Saturday, April 13, 2002

راسسي چرا همه علاقه مند شدن وبلگ بزنن ؟ اصلا خود من چرا وبلگ زدم ؟
شايد به اين خاطر باشه كه ادم 3 دسته حر� دارن :
1ـحر�هائي براي نگ�تن (اينارو هيچ وقت به هيچكي نميگيم و نه ميتونيم بگيم )

2ـحر�ائي كه دوست داريم تعري� كنيم صر�ا بگيم و بقيه گوش كنن (مخصوصا ما خانومها ازين حر�ا زياد داريم چون دلمون ميخواد هر ات�اق كوچيكي كه برامون ميو�ته تعري� كنيم ،هر �كري كه تو ذهنمون هست بگيم ، ولازم هم نيست طر� بمون جواب بده همينكه گوش كنه كا�يه )

3ـحر�ائي كه دوست داريم به بقيه بگيم و جوابش رو هم ميخوايم بشنويم .

�كر كنم به خاطر دسته دوم باشه كه وبلگ ميزنيم و بخاطر دسته سوم تو forum ها شركت ميكنيم

ولي دسته اول رو هميشه براي خودمون نگه ميداريم ،دكتر شريعتي ميگه ارزش انسانها به حر�هائيست كه براي نگ�تن دارند
اما راستش من اين حر� رو زياد قبول ندارم چون همه حر�هائي كه براي نگ�ت داريم ارزشمند نيستن ،تازه شايد هم برعكس باشند .
ضمنا ديشب پسر عموم ادرس يك وبلگ جالب بم داد ، البته براي من جالب بود نميدونم بقيه هم خوششون بياد يا نه ؟
ديشب �هميدم كه پسر عموم هم وبلگ زده تازه به من ميگ�ن ر�يق ناباب چرا كه وبلگ زدنش رو تقصير من ميدونه :)))))
همينطورهم وبلگ خواهر خوشگلم صد� جون رو ديدم البته هنوز همه مطالب اونرو نخوندم چون ديگه اخر شب بود ومن حسابي گيچ بودم اما گذاشتمش دم دستم كه در اولين �رصت بخونمش :)
خوب و اما طبق معمول كلي مطالب جالب و لينكهاي ديدني تو وبلگ مسا�ر بود ،از جمله اينكه تازه �هميدم مرده بي ستاره داداش مهدي خودمه (راسي من چجندتا داداش مهدي دارم يك وقت اشتباه نشه ;) )
ميدونستم كه برم تو وبلگش چندتا شعر جالب پيدا ميكنم ،همينطور هم شد ، به قول معرو� سخن كز دل برايد
لاجرم بر دل نشيند
وقتي ادم دل سوختهاي داشته باشه و غم بزرگ بيماري مادر رو دلش سنگيني كنه بايد هم اشعار به اون قشنگي در مورد مادر بگه .
اميدوارم مادرش حالش خوب بشه و صحيح و سالم برگرده خونه .


ديشب باز ر�تم به وبلگ مسا�ر سر زدم شايد چيزي نوشته باشه ،ديدم اره برگشته و كلي ذوق كردم :) اما از اينكه بعد از خوندن متني كه راجع به مادرش نوشته بود چيزي نگ�تم بش احساس شرمندگي كردم ، وقتي اون متن رو خوندم بي اختيار گريه كردم ،خيلي سخته اصلا وحشتناكه ، اما خود مهدي هم ميدونه كه اين جور موقع ها اصلا نميدونم چي بگم ،تسليت گ�تن خيلي سخته ،به كسي كه مادرش رو ،�ردي كه اونهمه بش عشق ميورزيده دو از دست داده ،چي بايد گ�ت ؟
نميگم غم اخرت باشه چون به نظرم اين جمله معنيش اينه كه دور از جون بلا بدور ،1000 سال عمرت باشه ، معنيش اينه كه اون �ردي كه بش ميگيم ديگه بايد زود بميره ،اخه غم كه اخر نداره ؤمگر اينكه ادم بميره كه ديگه غم نبينه :((((((
باز هم ديروز صبح داشتم يكي از وبلگ ها رو ميديدم كه ديدم تو اون تبليغ از يك سايت شده (سايت �ارسي ) ر�تم اون سايت رو ديدم ، واز مزخر� بودن اون كلي تعجب كردم و خنديدم ،تو اين دنيائي كه همه دارن بر عليه اسرائيل شعار ميدن اينا بخشي داشتن بعنوان د�اع از صهيونيسم .
كلي تعجب كردم كه منظورشون ازين كار چيه ؟
ايا د�اع از صهيونيسم با اينهمه جناياتي كه حتي خود يهوديها هم ازون متن�رند ،را نشونه تمدن ميدونند و با اين كار ميخوان بگن خيلي ا�راد با كلاسي هستن ؟

ايا چون مخال� نظام بودند صر�ا ميخواستن بگن با هركي اون مخال�ه ما باش موا�قيم ؟

يا اينكه ميخواستن بر خلا� جريان اب شنا كنند و اينطوري احساس بودن بشون دست بده ؟
شايد همه اينها به اضا�ه علتهاي ديگه باشه ،هرچي بود خيلي ......

يك ات�اق جالبه ديگه هم باعباس داشتم ، ديروز اومد يكي از صد�هاشو اورد نشونم داد و با كلي ذوق گ�ت مامان اين اثار باستاني رو ببين چقدر قشنگه ،
منكه هم از اصطلاح اثار باستاني خنده ام گر�ته بود هم اون صد� چيز خاصي نداشت خيلي معمولي گ�تم اره قشنگه .
اونم برگشت گ�ت :مامان تو خيلي بي احساسي ،صد� به اين قشنگي بت نشون دادم با بي احساسي ميگي قشنگه ،اصلا تو هميشه همينطور هستي مخصوصا كه مشغول كاري باشي ميارم يك چيزي بت نشون ميدم خيلي سرد ميگي قشنگه ،حتي اگه زشت باشه هم الكي ميگي قشنگه و.........
و من مونده بودم وسط حر�اي اين بچه كه چقدر بايد حواسم رو جمع كنم و قتي ميخوام يك كلمه حر� بزنم ، واينكه بچه ها بر خلا� تصور ما چقدر حساس و دقيق و نكته سنج هستن .
ديروز داشتم با عباس و امنه منچ بازي ميكردم البته هركدوم يك منچ جداگانه داشتن و من يك بار براي عباس تاس مينداختم يك بار امنه ، يه بار كه روم اونطر� بود و با امنه بازي ميكردم ،عباس گ�ت كه بيرونت كردم ،من اومدم مهره رو بردارم كه يد�عه گ�ت ،نه نه دغلي كردم 2 اورده بودم الكي گ�تم 3 .

و من كلي ذوق كردم كه بچه ام دغل باز نيست .
ار ديروز تا حالا كلي مطلب ميخواستم بنويسم كه وقت نشد و گذاشتم براي امروز اما امروز يك خوابي ديدم كه اول ميخوام خوابم رو تعري� كنم ، اخه خيلي ترسيدم ازين خواب

خواب ديدم كه كنار يك دياچه كه تا قبل از اين نميشناختيمش ر�تيم و اونجا تو يك اناقي نشسيم ،كه اهمه ميومدن اونجا ، بعد يك مرتبه چندتا گرگ اومدن حمله كردن ،يك د�عه يكي از پشت سرم دستشو كرد دور گردنم و محم گلومو گر�ت ،اولش �كر كردم بچه ها دارن بام شوخي ميكنن و لي بعد كه دست پشمالوش خورد به صورتم �هميدم اون يك گرگه نه ادم (اين قسمتش خيلي چنش اور برام )
اون همينطور داشت گلوي منو �شار ميداد و من هيچ كاري نميكردم ولي مطمئن بودم كه يك ن�ر منو نجات ميداده و من نميميرم ، اما اين مدت خيلي طول كشيد و من از ترس از خواب بيدار شدم :(((((

�كر كنم تعبيرش خيلي واضح باشه ،اما اون �رد كيه ؟ حالا به همه بد بين ميشم .

Friday, April 12, 2002

اااااااااااا من حواسم نبود از بس عادت كردم اتگليسي تايپ كنم اينجا رو انگليسي تايپ كردم ،
alan raftam ye sar be weblog bezanam ,didam ke agha Mehdi zahmat keshide va nonavaresh karde ,albatte az avvalam zahmataye on boode ,man hamon aval ham azash tashakkor kardam amma nemidonam koja shod tashakkoram ;)
kholase agha Mehdi dasset dard nakone ,kheyli zahmat keshidi ,kholase mokhlesim ;)
چند روز پيش از بس عباس اصرار ميكرد كه كليد خونه رو داشته باشه بش كليد دادم ، و بش گ�تم تو جيب كاپشنت بزار زيپش رو هم ببند .
خلاصه بعد از 2 روز اومد گ�ت كليدم نيست ، منم كلي باش دعوا كردم و بعد كه خودش ر�ته بيرون از اتاق تو جبش نگاه كردم ديدم تو جيبشه ، خيالم راحت شد اما كليد رو گذاشتم همونجا تو جيبش كه و قتي برگشتيم قايمش كنم و ديگه بش ندم ،
طبق معمول كه حواس درست حسابي ندارم يادم ر�ت اونو بردارم و امروز يهو متوجه شد كه كليد تو جيبش هست كلي خوشحال شد ط�لك بعد گ�ت از بس دعا كردم كليدم پيدا شد و دعا كردم كه تو دوباره بم اجازه بدي كليد داشتم .
كلي دلم براش سوخت كه بچهام اين چند روز همينطور نگران بوده و به روي خودش هم نمياورده ،بعدشم �هميدم كه اين دعاهاي عباس بوده كه باعث شده يادم بره كليد رو بردارم .
چند لحظه بعد گ�ت اها حالا �هميدم چون ديشب قران خوندم ،خدا دعاي منو مستجاب كرد ، منم كه ديدم �رصت مناسبه بش گ�تم :
اگه ادم با خدا باشه خدا هم هميشه با اونه :)

Thursday, April 11, 2002

امدي جانم بقربانت و لي حالا چرا
بيو�ا حالا كه من ا�تادهام از پا چرا

نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب امدي
سنگ دل اين زودتر ميخواستي حالا چرا ؟
تازه امروز غير از اون بازم انسانيت خرج كردم واي تو اين گروني چقدر هم قيمت انسانيت ر�ته بالا :D
اره خلاصه مادر شوهرم امروز عصر ميخواد بره روضه حوصله نداره تنها بره به من گ�ته بيا همرام منم اصلا حوصله ندارم برم روضه هاي زنونه ، اولشم بهانه اوردم اما بعد ديدم ناراحت ميشه گ�تم باشه ميام ،
اخه اصلا اگه كسي كاري ازم بخواد خيلي سختمه كه رد كنم حالا اگه رد كردم و اون اصرار كرد ديگه اگه هرچقدر هم سخت باشه قبول ميكنم ، مخصوصا كه ديگه بزرگتر هم باشه يا حرمت خاصي براش قائل باشم اون وقت ديگه هيچي
امروز بالاخره انسانيت بخرج دادم و ر�تم خونه همسايه روبروئي سر زدم ، بنده خدا خانم مسنيه چندبار اومده خونه مون اما من نر�تم هر وقت هم يادم ميومد دچار عذاب وجدان ميشدم كه نر�تم بش سر بزنم
تا اينكه امروز بالاخره بر تنبلي م�رطم نسبت به بيرون ر�تن غلبه كردم و ر�تم اونجا
بيچاره چقدر خوشحال شد ،�كر ميكرد كه من خوشم نمياد باشون ر�ت و امد كنم برا همين اونم مدتي بود كه نميومد .

Wednesday, April 10, 2002

اين ترتيب مطالب تو وبلگ ها هم بحث رو بهم ميريزه اخه اخرين مطلب اول مياد اونوقت يكي كه مياد بخونه از اخر مطلب در واقع ميخونه و اين طوري هيچي سر در نمياره
اسرار ازل را نه تو داني و نه من
و ين حر� معمي نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده گ�تگوي من و تو
چون پرده برا�تد نه تو ماني و نه من
اصولا من ادم پيله اي هستم ،اگه يك سوال تو ذهنم پيش بياد بايد جوابش رو پيدا كنم :D
اينه كه اصلا خود بخود ذهنم ميره دنبال جواب اون سوال ،خلاصه بازم به سوالاي ديروزم �كر كردم
به اينكه اكثر انسانها عار� كه نيستن هيچ تازه ازون ور خط هم ا�تادن ،
خوب ديدم كه اگه همه عار� بودن اصلا دنيا به اينجائي كه هستيم نميرسيد و احتمالا تو همون عصر حجر متوق� ميشد ،چون براي يك �رد عار� �اني در ذات الهي ، دنيا كوچكترين ارزشي نداره كه بخواد براش تلاش كنه ، اون با چشمش ميبينه كه كل دنيا �قط يك مرحله گذره و كسي كه به اينجا برسه اگر بخواد هم نميتونه به پيشر�ت و تكنولوژي �كر كنه ، و ظاهرا كه قرار نيست اينجوري باشه و تقدير اينه كه بشر پيشر�ت كنه و به هر جا كه خواست برسه ،حالا چرا اينو هنوز نميدونم و لي ظاهرا قرار اينه كه مليونها ادم سرگرم بازي باشن تا اين وسط يكي رشد كنه و هد� خلقت در او تحقق پيدا كنه .

اما اين جواب هم بازم يك جوريه ،اصلا خود اون مطلب كه خلقت انسان براي اينه كه خدا شناخته بشه ،يك جوريه ، نمي دونم چرا اما بوي خود خواهي ازش بمشام ميرسه
اخه اينهمه ادم اينهمه موجودات زنده زجر بكشن ظلم بر انها بشه مورد تعدي و ازار و اذيت قرار بگيرن ،اينهمه درد و غم و غصه براي اينكه اين وسط يكي پيدا بشه خدا رو بشناسه ؟

يك جاي كار بازم ايراد داره

اگر كسي تصاد�ا گذرش به اينجا ا�تاد و جوابي براي اين سوالها يا نقدي بر اين صحبتها داشت
لط�ا به اين ادرس z_s_m@hotmail.com
برام ب�رسته
راسي اين عكس هم منو ياد اين حر�اي امشبم ميندازه خودتون ببينيد و ربطش رو پيدا كنيد ;)
امروز بعد از مدتها يك �رصت خيلي خوبي بدست اوردم ، �رصتي كه مدتها بو د دنبالش ميگشتم

اون �رصت هم نيم ساعت تنهائي بود ،بدون بچه ها و بدون انترنت ،راسي اين انترنت حتي وقتي نميذاره كه ادم به خودش برسه چه برسه به خونه زندگيش ;)

خلاصه تو اين �رصت اول ميخواستم كتاب بخونم بعد ديدم كه كتاب زياد خوندم اما خيلي وقته �كر نكردم ، نشستم �كر كردن به چيزائي كه دارم و اصلا به بودنشون توجه نميكنم ،به اينكه چقدر با ارزش هستن و من از ارزش اونها غا�لم ،درست مثل كسي كه تو يك باغ سرسبز و خيلي قشنگ داره زندگي ميكنه اما �كر ميكنه تو بيايونه ،
نميدونم چي شد كه رشته ا�كارم ر�ت سراغ هد� خلقت ،سراغ اينكه چرا خلق شديم ،چرا به دنيا امديم ؟
و خلاصه همون سوال امدنم بهر چه بود ؟
سوالي كه هروقت بش �كر ميكنم مغزم سوت ميكشه و ترجيح ميدم اصلا بش �كر نكنم
اما ياد حديث حضرت علي ا�تادم كه �رمود : خدا رحمت كند كسي را كه بداند از كجا امده ؟ كجا هست ؟ وبه كجا ميره ؟
ديدم كه پس نه تنها �كر كردن به اين موضوع رو نبايد از خودم دور كنم بلكه بايد به اون �كر كنم .
خوب حالا �كر :
براي چي خلق شديم ؟
طبيعتا چون اين ايه رو بارها و بارها در برابر اين سوالم شنيده ام ،اولين پاسخي كه بذهنم ميرسه همون ايه :وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون
هست
بعدش هم ياد اون حديث امام حسين ميو�تم كه مضمون اون اينه كه خدا خلق كرد انسانها رو تا اورا بشناسند ،پس اگر اورا شناختند لاجرم به عبادت او مي پردازند
نتيجه اين ايه و حديث اينه كه
خد� خلقت شناخت و معر�ت خداست
يا همون حديث معرو�ي كه عر�ا نقل ميكنن :من يك گنج مخ�ي بودم وخواستم كه مرا بشناسند پس انسان را خلق كردم .


خوب اين يك نتيجه اما بعد تصور كردم كه بيرون كره زمين استادم و دارم كل اين كره رو ميبينم ،بيش از 6 ميليارد ادم دارن تو هم ميلولن ، عده اي گوس�ندن ، عده اي گرگند ،عده اي روباه ، عده اي خر ، عده اي زالو ووووو وخلاصه انواع حيوانات رو ميشه ديد و اين وسط اگر خيلي خيلي دقت كني اونوقت معدودي ميبيني كه انسانند يا در حال انسان شدن هستن يا در ارزوي انسان شدن يا گاهي انسانند گاهي نه ،
اما تعداد همه اينها در برابر اون خيل عظيم چقدره ؟
پس ايا هد� خلقت در مورد اونها نقض شده ؟
اما همون طود كه بيرون از كره زمين مشغول تماشا بودم يك مرتبه عظمت خلقت منو گر�ت احساس عجيبي پيدا كردم احساس كردم در برابر عظمت خلقت هي دارم كوچيك ميشم كوچيك و كوچيك تر تا اينكه يك ذره نا چيز شدم

يك د�عه ديدم بي اختيار دارم ميگم
سبحانك ربنا ما خلقت هذا باطلا
خدايا تو منزهي از اينكه اين خلقت عظيم رو بيهوده و بدون هد� خلق كرده باشي .

و اين د�عه به اين �كر كردم كه پس بايد براي خودم هد� تعيين كنم
وبراي اينكه ا ز گروه
اول كه شامل حيوانات بود بيرون بيام و به گروه اول نزديك بشم بايد از زندگي حيواني و از روزمرگي كشنده و از دور معيوب خوردن خوابيدن ت�ريح كردن و...همه شكلاي حيواني زندگي بيرون بيام
نه اينكه اينها رو بر خودم حرام كنم كه اصلا نميشه اما اين ها رو از هد� بودن خارج كنم و تبديل به وسيله كنم .

واي چه كار سختيه ادم بودم
بقول مرحوم شاه ابادي :ملا شدن چه مشكل ادم شدن محال است .

اما من هنوز تو نخ جواب سوال اولم يعني هد� خلقت هستم و هنوز نتونستم قانع بشم
پاشدم ر�تم سراغ معجم الم�هرس ايات قران
ر�تم تو كلمه خلقت همه ايات مربوط به اون رو مرور كردم
غير از ايه و ما خلقت الجن و الانس
يكي يا دو ايه ديگر در اين مورد ديدم
اما تعداد زيادي از ايات رو ديدم كه تاكيد بر هد� مند بودن خلقت داشت
مكرر اين موضوع با مضامين مختل� امده بود
شايد ميخواست بگه همينقدر كه بدونيد الكي نيومديد و براي سرگرمي شما رو خلق نكردن ،كا�يه
ولي �كر نميكنم دست بردار باشم بازم بايد روش �كر كنم .








امروز جواب سوال ديروزم در مورد خلقت اسرائيلي ها ،رو پيدا كردم
خدا جوابم رو داد تو ايه 36 سوره زخر�
ايه اين بود كه
هركس كه از ذكر خدا روگردان شود ،شيطاني را همنشين او قرار ميدهيم ، كه هميشه و همه جا با اوست

ديدم كه پس شيطان انها رو نيا�ريده بلكه همنشين و دوست و يار هميشگي انها شده و البته نه �قط اونها كه هر كس از ذكر خدا رويگردان باشه
خيلي وحشتناكه
اما يك لحظه به �كر اين ا�تادم كه ايا اينكه ميگه شيطاني رو همنشين اون قرار داديم معنيش اينه كه خدا جبرا اين بلا رو سر اون مياره يا نه ؟
ولي به اين نتيجه رسيدم كه اين همنشيني نتيجه غير قابل اجتناب اون روگرداني است
همانطور كه اتش جبرا ميسوزونه و ما چه بخوايم جه نخوايم اگه دستمون رو رو اتش بگيريم ميسوزه و
اگر از خدا دور بشيم به شيطان نزديك ميشيم
اخه اين دوتا دو سر يك طي� هستن هرچي به يكي نزديك تر بشي از اون يكي دورتر ميشي و بالعكس و راه سومي هم نيست .
جالب اينكه اينجا ياد خدا به طور مطلق اومده و اون رو به دين يا مذهب خاصي مقيد نكره ،ممكن يك ن�ر مسلمان نباشه اصلا دين خاصي نداشته باشه اما منكر و جود خدا هو نباشه بياد خدا هم باشه اين شامل اون نميشه
و ممكنه يك ن�ر هم مسلمان باشه اما شيطان هم نشينه اون باشه

Tuesday, April 09, 2002

امشب هم حالم گر�ته است اخه عباس حالش بد شده :( يك د�عه حالش بهم خورد نميدونم چشه

نمي دونم چرا بچه ها و قتي باباشون نيست همه مريضياشون مياد سراغشون
ازين طر� تو اين موندم كه اين موجودات اسرائيلي را هم خدا ا�ريده ؟
ايا اون ن�خه روحاني در روح اينها هم دميده شده ؟
يا اينها از جنس شيطان هيتند ؟واز روح الهي در وجود انها خبري نيست ؟
واي دارم چي ميگم ؟دارم كا�ر ميشم ؟

اخه خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :(((((((((
بالاخره صداي امريكائيها هم در امد ،روشن�كرها و دانشجوهاي امريكائي هم يادشون ا�تاد كه يك عده از بني ادم دارن به �جيعترين شكل قتل عام ميشن ،
ياد حر�هاي اخيرم با پسر عموم ا�تادم كه مي گ�ت تو امريكا روشن�كراش مخال� اسرائيل هستند و لي صداشون به جائي نميرسه ، ديدم انگار حق با اون بود .
ولي حالا كه اونا صداشون در امده �كر نميكنم بازم مردم اونجا از اسرائيل طر�داري كنن .

واي خدايا چه �اجعه اي داره ات�اق ميا�ته تو �لسطين ادم موي بدنش راست ميشه وقتي اين صحنه هاي �جيع رو ميبينه ،
مگه سعدي نمي گ�ت : بني ادم اعضاي يكديگرند
كه در ا�رينش ز يك گوهرند

پس چرا خيل عظيم بني ادم نشستن تماشا ميكنن ،يك عده از بني ادم دارن ذبح ميشن ؟؟؟؟
يعني تنها چيزي كه از دستشون بر مياد تظاهرات ؟
شك دارم
امروز بعد از مدتها هوس كردم شعر بخونم اصلا بزار حا�ظ رو باز كنم ببينم چه شعري مياد
واي عجب شعري اومد كلي تصميمات ديشبم رو بهم ريخت حالا چكار كنم ؟

صلاح از ما چه ميجوئي كه مستان را صلا گ�تيم
بدور نرگس مستت سلامت را دعا گ�تيم

در ميخانه ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ورنه سخن اين بود و ما گ�تيم

من از چشم تو اي ساقي خراب ا�تاده ام ليكن
بلائي كه از حبيب ايد هزارش مرحبا گ�تيم

اگر بر من نبخشائي پشيماني خوري اخر
بخاطر دار اين معني كه در خدمت كجا گ�تيم

قدت گ�تم كه شمشادست بس خجلت ببار اورد
كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گ�تيم

جگر چون نا�ه ام خون گشت كم زينم نمي بايد
جزاي انكه بازل�ت سخن از چين خطا گ�تيم

تو اتش گشتي اي حا�ظ ولي با يار در نگر�ت
ز بد عهدي گل گوئي حكايت با صبا گ�تيم
امروز چقدر گيج ومنگم من ،اصلا حوصله ندارم ديشب تا خوابيدم ساعت 30،2 شد صبح هم دير از خواب بيدار شدم اما خيلي كيج بودم دلم ميخواست بازم بخوابم ، ولي از بد شانسي امنه بيدار شده بود و ديگه هم قصد خوابيدن نداشت ، واي چه مصيبتيه و قتي كه منو امنه هر دو با هم از خواب بيدار بشيم اينطوري بايد من از صبح دربست در خدمت بانو باشم و هي باش بازي كنم ، ديگه اگه گيج باشم و حوصله هم نداشته باشم كه ديگه هيچي .
ديدم هيچ كاري نميتونم بكنم ،اومدم سراغ دسگاه يك سيب هم دادم دست امنه �علا باش سرگرم باشه .
ديشب بعد از مدتها باز ر�تم سراغ د�تر خاطراتم ، ويك ص�حه اونجا سياه كردم ، بعدش هم براي اينكه خوابم ببيره شروع كردم به خوندن يك داستان ،
جمله جالبي داشت كه برام خيلي قابل توجه بود
مضمونش اين بود كه دلهاي عاشق هميشه دنبال او قلبي هست كه ازشون �رار ميكنه .
اين چيزي بود كه مدتها بود بش �كر ميكردم و تصور ميكردم كه نتيجه ايه كه �قط خودم بش ريسيدم ،
اما وقتي اون مطلب رو خوندم خيلي برام جالب شد كه اين يك موضوع رايجيه ،
ولي بازم يك مشكلي دارم و اون اينه كه
چرا اينجوريه ؟
دليل اين مطلب چيه ؟
كاش يكي پيدا ميشد و جواب اين سؤال رو ميداد :((((

Monday, April 08, 2002

چرا بعضي ادما اينقدر لجباز هستن ؟
چرا بعضي ات�اقات ساده و پيش يا ا�تاده تبديل به اسباب ناراحتي ميشه ؟
چرا وقتي ميبينيم يك موضوعي كه خيلي خيلي ساده است ،داره دوستمون رو ناراحت ميكنه ،بازم بش ادامه ميديم ؟

حالم حسابي گر�ته شد :(((

از همه اينا بدتر اينه كه ميبينيم طر� ناراحت شده اما بروي خودمون نمياريم

Sunday, April 07, 2002

اين رو امروز ديدم خيلي قشنگ بود
بتو مشغول و با تو همراهم
وزتو بخشايش تو ميخواهم

همه بيگانگان چنين دانند
كه منت اشناي درگاهم
چند وقت پيش از بس برادرم تعري� �يلم سگ كشي كرده بود هوس كردم بيرم ببينم (راسي يادم ر�ت بش بگم اين چي بود اينهمه تعري�ش كردي ) خلاصه با كلي شوق و ذوق ر�تم ديدم �كر ميكردم حالا چه خبره ،
�يلم از نظر موضوع اصلا پر محتوا نبود كل �يلم يك سوژه بود كه بشكل هاي مختل� تكرار ميشد و طبق معمول �يلم ها و سيالهاي ايراني كا�ي بود 10 دقيقه اول و اخر �يلم رو ببيني و همه موضوع دستت بياد (برعكس اون چيزي كه برادرم بم گ�ته بود )

ولي بازيگراش خيلي خوب بازي كردن مخصوصا بازيگر نقش اول اون خانم شمسائي چرا كه تاثيرش رو بيننده قوي بود و من وقتي از سينما در ومدم هم شديدا عصبي بودم و دلم ميخواست الكي داد بزنم ، وهم شديدا از هرچي مرده متن�ر شده بودم ، تلا�يشم ميخواستم سر شوهر بيچاره ام كه اگه يك مرد خوب تو دنيا باشه مطمئنا اونه ، در بيارم .

وقتي بش گ�تم كه من بعد از ديدن اين �يلم همچين احساسي نسبت به مردها پيدا كردم ،گ�ت بس چقدر ساختن اين جور �يلم ها بده ، اينو كه گ�ت �كر كردم ديدم واقعا چقدر تاثير من�ي داره اين �يلم ها هم روي خانم ها هم اقايون
چرا كه يك تلقين من�ي هسش به مرد ها كه شما ادمهاي خيانت كرد شهوت طلب و پست هستيد و ادمهاي تلقين پذير چقدر زود ممكنه تحت تاثير قرار بگيرن و اون وقت يا همونطور بشن يا دچار عقده حقارت و ن�رت از خودشون بشن كه در هر 2 صورتش �اجعه است .

تاثير من�يش رو خانمها هم كه ديگه معلومه لازم نيست بگم
از يك چيزي خيلي نعجب ميكنم ، ميبينم همه �ريادشون بلنده كه چرا همه دروغ ميگن ،چرا اينقدر دوروئي زياد شده ،ديگه نميشه به كسي اعتماد كرد ، تو اين دوره زمونه نميشه به كسي اعتماد كرد و ازين حر�ا ، اما چيزي كه عجيبه اينه كه خوب اگه اينا همه دروغ نگن ،دورو نباشن ، وووو كه ديگه اينهمه نبايد دروغ باشه ؟

البته من شخصا اينطوري �كر نميكنم ، من تو همين انترنت كه اينهمه همه ازش ناله و �رياد ميكنن (و بازم بش معتادن ) كلي ادم خوب ديدم .

ادمائي كه بدون هيچ دليل منطقي حس ميكردم كه قابل اعتماد هستن و ادمهائي كه در معرض ازمايش قرار گر�تن و خيلي خوب ازش سر بلند بيرون امدن
و ادمائي كه مثل چشمام بشون اعتماد دارم .

احتمالا اگه كسي اينا رو بخونه ميگه اين چه خوش خياله ، شايدم ساده لوحه ، اما مهم نيست ، مهم احساسمه كه ميگه هنوزم ادمهاي قابل اعتماد ، امهاي با وجدان ، ادمهاي شري� ،ادمهاي با مرام و با ص�ا پيدا ميشن :)

خدا رو شكر

كم كم از نوشتن تو وبلگ نا اميد شده بودم (راسي اگه كسي معادل �ارسي وبلگ رو ميدونه به منم بگه ) اما امشب دوست عزيزم مسا�ر منو تشويق كرد و دوباره هوس نوشتن بسرم زد .