Saturday, April 20, 2002

من موندم كه با اين مشكل تلوزيون چكار كنم ؟بارها تصميم گر�تم جمعش كنم و از شرش راحت بشم ،اما بعد ميبينم كه اونوقت باز مشكل سرگرم شدن بچه ها پيش مياد ، چطوري بايد اينهمه وقت سرگرم بشن ؟يا بايد برن تو كوچه ، يا هم تو سر كله هم بزنن يا اينكه من تمام وقت باشون بازي كنم ،كه همه اينا يك مشكلاتي داره ولي جدا مشكل تلوزيون حاد شده ،امشب امنه (دخترم ) كه 3 سالشه ميخواست مثلا بامن بازي پليسي بكنه همچين كلت برادرش رو گذاشته بود رو گلوي من انگار كه چند ساله اين كاره است تازه بعدش كه زد من رو كشت و من بيچاره ا�تادم رو زمين و چشمهامو بستم يك لگد جانانه زد تو دلم احتمالا اين رو از سربازاي اسرائيلي ياد گر�ته .
خلاصه اون طرز اسلحه گذاشتنش رو گلوم و اين لگدي كه نصيبم شد واقعا من رو به وحشت انداخت كه اين نسل چي از اب درمياد با اينهمه �يلم هاي خشني كه ميبينن ،تازه من نميگذارمشون هر �يلمي رو ببينن و لي حتي همين برنامه كودك هم پراز خشونت شده همه اش �يلمهاي �ضائي و پر از خشونت و اين حر�ا ،تازه مگه كنترل كردنشون به اين راحتيه ؟ همين ديروز سر اينكه نميخواستم عباس رو بگذارم يك �يلم جنائي رو ببينه كلي دعوا و دردسر داشتيم ،
جالب اينجاست كه هميشه تو بحثهاي كارشناسيشون ميشينن از بدي �يلمهاي غربي و خشونت در غرب و امريكا و ازين حر�ا ميزنن اما يكي نيست بياد بگه يكم به وضع تلوزيون خودتون برسيد ،اخه چرا بايد تو همه �يلمها حتما صحنه هاي خشن باشه ؟


و اما سهيلا جان اولش راست و حسينيش بگم من تا حالا ادم عار� نديدم يعني عار� اونجوري كه تو ذهنمه و براي همين نميدونم منظورت از ادماي معمولي كه بين عر�ان و زندگي تعادل ايجاد كردن چه شكلي هستن ؟
ادم مومن و نماز شب خون و ازين حر�ا تا دلت بخواد دور وبرم هست نه ازونائي كه نماز شب ميخونن 100 جنايت هم ميكنن ،نه ،ادماي معمولي كه واجبات و مستحباتشون رو انجام ميدن و ظاي� روزانهشون رو هم بقول شما انجام ميدن ،اما من اونا رو عار� نميدونم ، شايد معيارهائي كه براي عار� تو ذهنمه اشتباه باشه ،نمي دونم به هر حال اينجوري �كر ميكنم .
و اما اينكه گ�تي ظر�يت ادما �رق ميكنه خوب منم بات موا�قم اما رسيدن به جائي از يقين كه بجز خدا نبيني ؤظر�يت كمي نيست كه ميگي شايد حلاج يا اون جوان ظر�يتشون كم بوده ،با عرض معذرت اين رو ازت نميپذيرم بله ظر�يت لائي ميخواد كه مثل امير المومنين باشي و لو كش� الغطاء هم ديگه چيزي به ايمانت ا�زوده نكنه و به وظاي� روز مره ات هم بپردازي ،اما كو مثل علي؟؟؟؟؟

من نميگم دين اسلام س�ارش به رهبانيت وووووو ميكنه نه اما ميگم وقتي ادم رسيد به جائي كه در عاشق محو شد ديگه نميتونه به كاراي روز مره اش بپردازه ديگه روحش ميخواد پر بكشه نميتونه تحمل كنه .
�راغتي دهدم عشق تو زخويشاوند
از انكه عشق تو بنياد عا�يت بركند
از انكه عشق نخواهد جز خرابي كار
از انكه عشق نگيرد زهيچ ا�ت پند
چه جاي مال و چه نام نكو و حرمت وپوش
چه خان و مان و سلامت چه اهل و يا �رزند
كه جان عاشق چون تيغ عشق بربايد
هزار جان مقدس بشكر ان بنهند
هواي عشق تو و انگاه خو� ويراني
تو كيسه بسته و انگاه عشق ان لب قند
در امد اتش عشق وبسوخت هرچه جز اوست
چو جمله سوخته شد شادشين و خوش مي خند
و خاصه عشق كسي كز الست تا به كنون
نبوده است چنو خود به حرمت پيوند
اگر تو گوئي ديدم ورا، براي خدا
گشاي ديده ديگر و اين دورا بربند
خوب قبل از هر چيزي جوابي رو كه سهيلا خانم بران �رستادن رو بيارم اينجا

دامروز وبلاگت رو خوندم.آدمها ظر�يت هاي مختل�ي دارند. بعضي ها شايد يك انگشتانه باشند وبا چند قطره آب سرريز شوند.بعضي شايد يك استخر كوچولو و بعضي شايد


اقيانوس.در ارتباط يا خدا ،شايد حلاج ويا آن جواني كه گ�تي با همان ظر�يت محدود خودشون از خدا سرشار شدند و قادر به ادامه نبودند.حتي اگر بدانيم كه آنها به مراحل خيلي بالايي هم رسيدند.اما زهراي عزيز .در ارتباط عاشق و معشوق ،عاشق �قط كا�ي نيست كه در حسن معشوق مستحيل بشه. عاشق بايد بتونه به صورتي دربياد كه معشوق مي پسنده .خدا خود از ما مي خواهد كه همين زندگي روزمره رو با بهترين كي�يت معنوي طي كنيم.و در مقاطعي كه بايد تصميم بگيريم ، از حق انتخابي كه خودش به ماداده به گونه اي صحيح است�اده كنيم.ما آدمها هم اگر عاشقي بخاطر عشقش خود كشي كنه اورو آدم ضعي� وبي ظر�يتي مي دونيم . تا عاشقي كه با اراده بالا آنقدر خودشو رو متعالي ميكنه كه در نظر معشوق مطرح مي شه وبه حساب مي آيد.وارد مراحل عر�اني شدن وسير وسلوك در آن اگر به بي ارزشي زندگي و عدم تلاشهاي روزمره برسه ،�قط نشون از كم ظر�يتي عار� داره. خيلي ها هم ازاين مرحله بالاتر مي روند وهم سيروسلوك عر�اني دارند وهم قادرند در زندگي شخصي خودشون كار و تلاش كنند.وخود رو به آن انساني نزديك كنند كه خدا مي پسنده.ما در اسلام رهبانيت (مسيحي وار و حبس در صومعه )نداريم.و پيامبر ما �ردي رو كه براي معاش خانواده اش تلاش ميكنه بر �ردي كه براي عبادت دست از زندگي برميداره ترجيح داده.من برعكس تو، در بين همين آدمهاي معمولي وباشغلهاي معمولي ا�راد زيادي رو ديدم كه بين عر�ان وزندگي روزمره تعادلي منطقي ايجاد كردند.وشايد در پرستش خدا به مراحل خيلي بالايي هم صعود كردند
سلام

انگار وبلاگ نويسي هم تو�يق ميخواد ها 2 روزه يا شايدم 3 روزه هرچي ميخوام بيام اينجا بنويسم نميشه ،نميدونم كي نذر و نيازي كرده كه ما ديگه ننويسيم :
البته اين يكي دو روزه مشغول خراب كاري بودم و ميخواستم يك صندوق راي (از بس به ديمكراسي اهميت ميدم )
و يك د�تر مهمان (اسم �ارسيش چيه ؟�كر كنم اشتباه نوشتم حالا همون گستبوك ) درست كنم كه بالاخره درست شد (ميدونم شق القمر كردم ) خلاصه شما هم اگه گذارتون ا�تاد به اينجا و مثل من تنبل و كم حوصله نبوديد يك چيزي تو اين د�تر مهمان و يك راي تو صندوق راي بندازيد كه دلم خوش بشه 2 روز علا�شون بودم بيخودي نبوده :)
راسي بايد يك �كري براي اين لبخنها كه ظاهر نميشن هم بكنم .

Wednesday, April 17, 2002

مثلا امشب ميخواستم زود بخوابم اما هنوز كه بيدارم خدا ميدونه كي بر بخوابم ،اما قبل از اينكه برم اينرو هم بگم كه ديروز يا شايد هم امروز تو تل�زيون ديدم تبليغ مراسمي به مناسبت شهادت حقرت رقيه در مهديه تهران قرار برگزار بشه ، خيلي حرصم گر�تاصولا هر وقت اينجور تلبغائي ميبينم لجم در مياد يك روز ميان شهادت محسن رو علم ميكنن يك روز جشن ميلاد حضرت ابو ال�ضل حالا هم شهادت حضرت رقيه ،اونم �ردي كه اصلا هيچ تاريخ معتبري در مورد اينكه اون دختر امام حسين بوده يا اينكه اصلا دختري از كاروان اسراي اهل بيت به اين نحو درگذشته نيست ،جالبه نه ؟ چيزي كه تو همه روضه ها ازش ياد ميشه هيچ سند معتبري نداره و اونوقت صدا وسيماي لاريجاني براي اينكه مردم رو سرگرم مسائل پوسته اي و قشري به اسم دين ومذهب كنه هر روز يك همچين مراسمي رو ابداع ميكنه تا مردم ساده و دل ما و تصاد�ا عاشق اهل بيت سرشون گرم باشه به اين چيزا ن�همن واقعا دين چيه حسين كيه .

حالا اين هيچي اون مراسمي كه مقلا براي تولد امام زمان يا بقيه ائمه ميگيرن كه واقعا اعصاب منو ميريزه بهم مياد اون مداحي كه معلوم نيست چقدر پول ميگيره بر ميگرده ميگه مهدي جون عاشقتم �دان اون چشات بشم الهي من دورت بگردم و يك مشت مزخر�ات ديگه اي كه اگه ادم يك معشوق درست حسابي داشته باشه هم روش نميشه بش بگه چه برسه به امام معصوم ،ووقتي ميبينم مثلا مهديه تهران يا ورزشگاه شهيد شيرودي از جمعيت جوان موج ميزنه كه نشستن چند ساعت از وقتشون رو صر� شنيدن ج�نگيات ميكنن ،ميخوام از غصه دق كنم اخه �رصت به اين خوبي اينهمه جوان جمع شدن ،نبايد 4 كلمه حر� حساب بشنون ؟؟؟؟؟؟؟؟
باز من ياد اين صحنه ا�تادم امپرم ر�ت بالا
اينم ببينيد و هميشه لبخند بزنيد به اطرا�يانتون

راسي دقت كرديد كه حتي اين :)انترنتي هم در روحيه ا�راد تاثير داره ؟انگار كه :) واقعيه
راس راسي كه عجب دنيائي اين نت
يادم باشه �ردا دراين مورد بنويسم
يك تحقيق جالب ديگه اي هم نوشته بود كه حي�م مياد ننويسم در اين تحقيق يك دانشمند ر�تارشناسي سكه اي رو عمدا در كيوسك تل�ن عمومي جا ميگذاره و بعد منتظر ميمونه كه ا�رادي برند و تل�ن بزنند بعد از انها در مورد بودن سكه سوال ميكرد اما با 2 روش مت�اوت از عده اي خيلي معمولي ميپرسيد ايا سكه اي در كيوسك تل�ن نديديد؟
ولي از عده ديگري با دست گذاشتن روي شانه انها به ارامي ميپرسيد ايا سكه اي نديديد ؟
نتيجه جالبه ،50% از گروه اول اقرار ميكردند كه سكه بوده در حالي كه 90% از گروه دوم گ�تند كه سكه بوده :)))))))))))
ديروز داشتم كتاب مادر يك دقيقه اي رو ميخوندم ،اصلا �كر نميكردم كتاب جالب باشي و تصور ميكردم كه بايد خيلي مسخره باشه اما بعد كه به پيشنهاد يكي از دوستان اونو خوندم ديدم كتاب جالبيه ،
مطلب قبلي هم از اين كتاب بود ،
يك مطلب جالب ديگه اي كه جلب توجه ام كرد ، حر�ائي بود كه در مورد نوازش و تماس جسمي و اهميت ان در رشد نوزادان و كودكان و حتي تاثير ان بر بزرگسالان بود .
تحقيقي رو تو اين كتاب ذكر كرده بود كه قابل تامل بود ،
نوشته بود:
يكي از امپراطوران قرن 15 مي خواست بداند مردم چگونه حر� زدن را شروع ميكنند و اگر كه نوزادي از ابتداي تولد هيچ كلمه اي نشنود باز ميتواند حر� بزند يا خير؟
او تعدادي از كودكان را انتخاب كرد و انها را به 2 گروه تقسيم كرد (هر 2 گروه را از مادرانشان جدا كرد )
گروه اول را به طور طبيعي پرورش دادند و لي گروه دوم تحت شرايط خاص نگهداري شدند به اين ترتيب كه پرستاراني �قط براي نظا�ت و غذا دادن به انها ميامدند بدون هيچ كلامي وتوق�شان كوتاه بود ،انها هرگز كودكان را لمس نميكردند و كسي انها را نوازش نميكرد ،انها ماههاي متوالي تنها در تخت ارميده بودند .
نتيجه تحقيق خيلي تكان دهنده است چرا كه همه انها در پايان سال اول مردند :((((((((((
عجب امپراطور بي رحمي ، از گروه اول هم تعدادي مردند و تعدادي زنده ماندند اما گروه دوم همه ..........:((((
(البته اين مدل تحقيق بيشتر به تحقيقات قرن بيستم ميخوره تا قرن 15 حالا چرا گ�ته قرن 15 خدا ميدونه )

پژوهشگران علوم ر�تاري معتقدند كه تماس �يزيكي و لمس كردن احتمالا صادقانه ترين شكل برقراري ارتباط است و اگر اين تماس از روي صداقت و محبت باشد حربه اي بسيار نيرومند وموثر است .
جالبه الان كه داشتم اين مطلب رو تايپ ميكردم ياد تاكيد حضرت پيامبر بر دست كشيدن بر سر يتيم ا�تادم ،حتما كودك يتيم ازين نظر دچار محروميت هست و پيامبر با اين س�ارش به يران وپيروانش ميخواسته كه اونها اين نياز مهم وحياتي كودكان محروم رو براورده كنند .
همه ما نياز داريم به اينكه صادقانه مورد تشويق قرار گيريم و ا�راد خوبي شناخته شويم ، حتي اگر انچه را كه انجام ميدهيم از ديدگاه همگان حادثه بزرگي بنظر نيايد
ميخوام بنويسم اما حوصله ندارم ،انقدر موضوع هست كه دلم ميهخواد راجع بش حر� بزنم اما حالشو ندارم ،اااااااااااااااااااه لعنت به اين حوصله اگه يكم داشتم ها الان نابغه شده بودم :D

Tuesday, April 16, 2002

ديشب بعد از اينكه لادن جون از وبلاگ هيس تعري� كرد علاقمند شدم برم اونجا رو بخونم و وقتي خوندم ديدم شايسته تعري� هم هست چرا كه حر�اش صميمي و ساده و بقول معرو� از دل برامده بود و به دل مينشست :)
دوست عزيزم

شايد حق با شما باشه اما تقور بنده اينه كه ما وطن رو هم براي خودمون ميخوايم ،خوب ميگيد وقتي خودمون رو �دا كنيم در راه وطن ديگه خودي نميمونه كه وطن رو براي اون بخوايم ، درسته ،اما هميشه همه چيز رو براي زنده خودمون نميخوايم ميخوايم وطنمون چون متعلق به ماست (ميبيني اينجا ما يا من دخالت ميكنه ) ازاد باشه پس بزار ما مبميريم اما اين تكه وجود ما ازاد باشه انگار كه ما هم ازاد و زنده هستيم و شايد خود اين دليلي باشه بر اينكه انسان در عمق ضميرش �نا رو قبول نداره و ميدونه بعد از مرگ هم ارتباطش با اين دنيا قطع نميشه (البته اين برداشتيه كه الان بذهنم رسيد )

خوب حالا شايد كسي اعتراض كنه كه پس خدا را هم براي خودكون ميخوايم چرا اونو اول اوردي؟
دليلش اينه كه تنها عشقي كه عاشق در معشوق �نا ميشه و خودي نميمونه انچه باقي ست معشوق است و بس ،عشق به خداست .

اميدوارم بقيه دوستان هم اگر ايرادي در نوشته هاي بنده ميبينن انتقادشون رو برام ب�رستن ،خوشحال ميشم :)
و اما نامه دوم

سلام
میخوام یک چیزی بگم راجب به دسته بندی عشقها که شما نوشتید.من �کر میکنم عشق به وطن دومین عشق باشه.دلیلش هم این هست که آدمها به خاطر عشق به وطن حاضر هستند از خودشان و همه چیزهایی که بهش وابستکی یا عشق دارن.بگذرند.این گذشت کار آسانی نیست.و یک عشق خیلی بزرگتر میخواد که به خلطرش حاضر میشی از همه چی بگذری.خانواده ای که بچه خودش را در راه وطن میده.اگر صحبت از وطن نباشه.حاضر هست از همه چی بگذره.ولی عزیزش طوری نشه.درسته؟
::سهراب::
دوست عزيزم شايد برداشت من از عر�ان اشتباه باشه اما منظور من عر�ان بطور كلي نبود كه مي�رمائيد ، همه ما در كنار زندگي روزانه خود مي توانيم برداشتي عر�اني از جهان هستي داشته باشيم ونيازي به من�ك شدن از كل دنيا نيست
منظور من ا�رادي بودند مثل حلاج كه به جائي رسيده بودند كه واقعا به جز خدا هيچ چيز نميديدند و اينها نميتونستند خودشون رو درگير كاراي روزمره كنند
داستاني نقل ميكنند از جواني در زمان حضرت پيامبر ،روزي اين جوان امد خدمت اون حضرت در حالي كه چهره زرد و رنگ پريدها داشت ، و ايشون ازش پرسيدند :كي� اصبحت ؟ چگونه صبح كردي ؟
او گ�ت اصبحت موقنا ،صبح كردم در حالي كه يقين داشتم (شايد مرحله يقين بالاترين مرحله ايمان و عر�ان باشه كه ا�راد انگشت شماري به اون مرحله ميرسند البته منظورم اخرين مرحله يقين هست چرا كه خود يقين داراي مراحله )

حضرت پيامبر به او گ�ت كه نشانه يقين تو چيست ؟گ�ت صداي ن�ير جهنم رو ميشنوم و بوي بهشت رو استشمام ميكنم و الان اگر بخواهيد ميگويم كه كداميك از اصحاب شما در بهشت و كداميك در جهنم هستند ، حضرت گ�ت نه لازم نيست بگي . بعد پيامبر از او پرسيد چه ارزوئي داري ؟گ�ت �قط ارزو ميكنم در ركاب شما شهيد شوم و طولي هم نكشيد كه در يكي از جنگها شهيد شد
خوب ميبيني كه براي �ردي كه برسه به اون مرحله بالاي يقين ديگه زندگي واقعا سخت ميشه همه ما گاهي كه حالات عر�اني بمون دست ميده احساس ميكنيم روحمون زنداني و در ق�سه احساس ميكنيم داريم خ�ه ميشيم ميخوايم پرواز كنيم ،حالا تصور كن اين حالات هميشگي باشه ........اونوقت چي ميشه ؟

از پيامبر نقل ميكنن كه اشون هيچ وقت پاشونو دراز نميكردن ميگ�تن خجالت ميكشم در محضر خدا پامو دراز كنم اصلا تصور كن كه ما به درجهاي از يقين برسيم كه هميشه خدا را بالاي سر خود احساس كنيم ،اونوقت چقدر اين زندگي بي معني ميشه يا سخت ميشه يا ...........
البته الان ممكنه كسي اعتراض كنه كه خود پيامبر و ائمه معصومين كه حتما به بالاترين مقامات معنوي رسيدند و حضرت پيامبر رو عار� كامل ميدونند ،عر�ا
به تشكيل حكومت پرداخت و طبق گ�ته خودش به كارهاي روزمره هم ميپرداخت وووووو
اما همچين توا�قي از هر كسي ساخته نيست و معمولا ا�راد عادي يا اين وري هستند يا اون وري .

از امام خميني مثال زديد دراينكه ايشون هم درجاتي از عر�ان داشتند از اثارشون پيداست اما ما نميدونيم تا چه درجه بوده اين عر�ان؟ ايا تا حد ان جوان بوده يا نه ؟
كمتر بوده يا بشتر ؟كسي نميدونه

ممكنه ا�راد خيلي خيلي معدودي پيدابشن كه به اين توا�ق دست پيدا كنن اما همونطور كه گ�تم معمولا ادمها بين اين طي� هستند.

خوب اگر بازم اشتباهي در حر�ام هست خوشحال ميشم شما يا بقيه دوستان اونرو تذكر بديد :)
سلام
اسم من سهيلا ست وامروز تصاد�ا گذرم به ص�حه شما ا�تاد و يادداشت 11 آوريل شماراخواندم. علاقمند شدم نظرم رابرايتان ب�رستم.البته من معمولا خيلي رك حر� مي زنم و اميدوارم از صحبت من نرنجيد. تعبير شما از عار� وعر�ان اسلامي تعبير غلطي است.همه ما در كنار زندگي روزانه خود مي توانيم برداشتي عر�اني از جهان هستي داشته باشيم ونيازي به من�ك شدن از كل دنيا نيست .يكي ار عار� ترين ا�رادي كه من مي شناسم خميني بود . وقتي درسال 57 به وطن برگشت (در ميان آن همه شور و هيجان واحساسات باور نكردني كه �قط كساني كه آن زمان بودند مي توانند آن را كاملا درك كنند.) وازاو پرسيدند چه احساسي داريد؟�قط گ�ت :هيچ، من در آن موقع 15 ساله بودم واين جواب به صورت يك معما در ذهنم ماند.بعدها باگذشت زمان �هميدم خميني چقدر باروح آ�رينش نزديك بود و چقدرهستي را بزرگ مي دانست.(سايت دنيا چقدر بزرگه راديده ايد؟)او باهستي مقطعي وسطحي برخورد نمي كرد بلكه آن را كامل در همه ابعاد آن درنظر مي گر�ت .و دركنار عر�ان والايش او يكي از موثر ترين وسياست مدارترين ا�راد قرن بيستم بود كه اسلام رااحيا كرد.پيش از او در جهان �قط قطب كمونيسم و امپرياليسم مطرح بود و اسلام مرده وراكد در گوشه اي پنداشته مي شد. من اميدوارم شما درستي اين مطلب رابابررسي مطبوعات آن زمان كنترل كنيد. در حال حاضر اسلام به عنوان يك نيروي زنده وقدرتمند در جهان مطرح شده ودر كنار مخال�ان بسيار موا�قان بسياري هم دارد.من احساس مي كنم شما دنيا را به صورت يك مجموعه كامل مخصوصا با در نظر گر�تن بعد زمان نمي ببينيد .و تناقضاتي كه برايتان پيداشده بخاطر مقطعي نگريستن به آن است.البته داشتن يك ذهن پويا كه تامساله اي ران�همد كنار نمي گذارد رابه شما تبريك مي گويم. منتها تجربه شخصي من اين است كه گاهي اوقات پرسشي كه براي جوابش زياد زحمت مي كشيم را اگر موقتا رها كنيم جواب كامل خود به سراغ ما مي آيد. خوشحال مي شوم اگر نظر شما و همچنين آشنايي مختصري با مشخصات شما مثل تحصيلات ،شغل و سن شما را بدانم.
خدانگهدار سهيلا
سلام

ديشب 2 نامه دريا�ت كردم از 2 دوستي كه هنوز ا�تخار اشنائي با اونا رو ندارم اما نامه هاشون خيلي منو خوشحال كرد چون �هميدم كه هستن ا�رادي كه مطالبمو ميخونن و از اون ايراد ميگيرن و هيچ چيز مثل اظهار نظر در مورد مطالبي كه گ�ته ميشه براي پويائي �كر ادم م�يد نيست ،پس يكبار ديگه از هردوشون تشكر ميكنم و نامه هاشونو اينجا كپي ميكنم و همينجا جواب ميدم
مي روم و زسر حسرت به ق�ا مي نگرم
خبر از پاي ندارم كه زمين مي سپرم

مي روم بي دل و بي يار ، و يقين مي دانم
كه من بي دل و بي يار نه مرد س�رم

خاك من زنده به تاثير هواي لب تست
سازگاري نكند اب و هواي دگرم

وه كه گر بر سر كوي تو شبي روز كنم
غلغل اندر ملكوت ا�تد از اه سحرم

گر سخن گويم من بعد شكايت باشد
ور شكايت كنم از دست تو پيش كه برم ؟

خار سوداي تو اويخته در دامن دل
ننگم ايد كه به اطرا� گلستان گذرم
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

هركو شراب �رقت چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران

با ساربان بگوئيد احوال زار چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

اي صبح شب نشينان جانم به طاقت امد
از بسكه دير ماندي چون شام روزه داران

سعدي يه روزگاران مهري نشسته در دل
بيرون نمي توان كرد الا به روزگاران

Monday, April 15, 2002

ما ان چيزي ميشويم كه به ان �كر ميكنيم

Sunday, April 14, 2002

امروز تصميم گر�تم هر روز قسمتي از نظريه هاي روان شناسان و اعر�ا و شعرا در مورد عشق رو بنويسم ،
هرچند خودم هميشه اعتراض دارم كه چرا همه جا حر� عشقه همه �يلم ها و سريالها موضوع اصليش عشقيه همه نوارها شعراشون عاشقانه است همه..........
اما خوب چه ميشه كرد
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر (اميدوارم درست نوشته باشم )

البته انگيزه ها در سخن گ�تن از عشق مت�اوته اما مطمئنا يكي از مهمترين اين دلايل مجهول بودن عشقه :
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون بعشق ايم خجل باشم از ان

يا
چون قلم در وص� اين حالت رسيد
هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد

چرا كه عشق يك تجربه درونيه كه هر كس اونو به نحوي تجربه ميكنه
يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
كز هر زبان كه ميشنوم نا مكررست.

اما دوست دارم قبل از اينكه وارد بحث بشم انواع عشق رو درجه بندي كنم از شديدترين تا ضعيقترين (البته اين نظر شخصي بنده است و حتما بقيه نظرات بهتري دارند )
1ـ شديدترين عشق عشق به خداست و شايد همانطور كه عر�ا گ�تند ،عشقهاي ديگر �قط پرتوي از ان عشق باشه
2 ـ بعد از اون عشق به خود مياد چرا كه همه عشقهائي كه بعد از اين مياد براي خودمون ميخوايم ،البته در اين كه
اين عشق رو ميشه عشق ناميد يا نوعي ناهنجاري رواني شك دارم اما مطمئنم كه اين عشق از همه شديدتره

3ـ عشق به هد� ،ارمان و عقيده
4ـ عشق به وطن
5ـ عشق به �رزند دليل اينكه عشق به وطن و ارمان رو قبل از �رزند اوردم و اونها روشديدتر دونستم اينه كه انسانها خيلي راحت �رزندانشون را در راه ارمان و وطنشون تقديم ميكنن

6ـ عشق به معشوق انساني (اصطلاح بهتري براش پيدا نكردم )
جالب اينجاست كه همه غوغاها در مورد عشق حول محور اين دسته اخر كه دراينجا ضعي�ترين نوع به نظرم مياد ، ميچرخه
چرا كه چاشني از غريزه دراون هست وواقعا جدا كردن اين عشق از غريزه كار مشكل وشايد محالي باشه ورمز جذابيتش براي �يلمها و نوارها هم احتمالا همين باشه .
ضمنا داداش ديوونه ام تولدت مبارك
الان ر�تم وبلگ دوست خوبم مريم جون رو هم ديدم ،از 2 مطلبش جا خوردم
يكي موضوعي كه در مورد سروش به نقل از دوستش گ�ته بود و يكي هم صحبتهائي كه راجع اسرائيليها كرده بودم
اما اولي نمي دونم واقعا منظرش همين سروش معرو�ه كه البته مبغوض عليه نظام هم هست يا يكي ديگه است ؟
باورم نميشه يك استاد دانشگاه اينطوري باشه .

واما صحبتهائي كه راجع به اسرائيلي ها بود ،خوب معلومه كه منظور من اين ا�راديه كه دارن اين جنايات رو مرتكب ميشن نه كل قوم يهود ،و اگر مريم جون يادش باشه تو ايران كليك قبلنا يك تپيكي بود كه اونجا به يهود بطور كلي بد و بيراهگ�ته بودند و من همونجا گ�تم كه نميشه به همه قوم يهود بد گ�ت به هر حال همه جا خوب و بد داره ،هرچند يك جائي خوباش بيشترند يك جا بداش .
جالب اينكه امروز تو اخبار ميگ�ت كه يهوديها هم به همراه عربها تظاهرات كردند بر عليه اسرائيليها .
خوب مگه نميشه يهود و مسلمان و مسيحي كنار هم زندگي كنن ؟؟

چرا خوبم ميشه تو همين �لسطين سالها همينطور بوده اما وقتي كه يكي بخواد بزور ديگري رو اخراج كنه و خودش همه كاره بشه خوب اين ظلمه ،زوره جنايته ،.........