Friday, April 26, 2002

روشن�كر

به نظر شما چه ارتباط منطقي و معني داري بين روشن�كري ؟ دين ستيزي؟ وسكس هست ؟
چرا تو بين هموطنان ما (بقيه رو نميدونم شايد اونا هم همينجور باشن)
تا يك ن�ر ميخواد ژست روشن�كري بگيره اول از همه شروع ميكنه به زير سوال بردن دين اسلام ميره ميگرده تو همه سوراخ سمبه ها ببينه كجا ميتونه به اسلام گير بده همون رو ميكنه پيراهن عثمان و علمش ميكنه ،كم كم به همه اديان بد و بيراه ميگه اخر سر هم ميگه اصلا خدا نيست و خيال خودش رو راحت ميكنه
بعدهم براي اينكه پابت كنه خيلي با كلاسه و ميزان روشن�كريش ر�ته بالا شروع ميكنه به حر� زدن از سكس و همجنس بازي و الي اخر
اخر سر هم ميشه يك روشن�كر ناب
تا حالا نميدونستم كه پسر عموم به زبان طنز هم مينويسد
نگ�تم نت راه خوبي براي شناختن ادمهاست (البته اگر سورنا اعتراض نكند كه كو ادم ؟)
ضمن دوست عزيزي هم در وبلاگشون در مورد تحري�ات عاشورا نوشته و مطالبي از كتاب حماسه حسيني هم نقل كرده ، براي ا�رادي كه دراين زمينه ابهام دارند خيلي خوبه :)
دستش درد نكنه
سلام
مظلومترين پيشواي شيعه (1)
اگر از يك �رد شيعه بپرسيم مظلومترين پيشواي شيعه كيه ؟به احتمال زياد جواب ميده امام حسين يا حضرت امير و يا هم حضرت زهرا سلام الله عليهم اجمعين ،اما بعقيده بنده مظلومترين پيشواي شيعه و مسلمانان بطور كلي ،شخص رسول اكرم صلوات الله وسلامه عليه است .
چه در دوران حيات اون حضرت و چه پس از و�ات ايشون و چه دوران مكه يه مدينه .
اون حضرت 13 سال در مكه انواع توهين ها تهمتها ازارها و شكنجه ها رو تحمل كردند به ايشون پيشنهاد دادند كه هرچه پول و ثروت بخواهي در اختيارت ميگذاريم زيباترين زنان عرب را تقديمت ميكنيم هر پست ومقامي كه بخواهي از تو دريغ نميكنيم ،اما پاسخ ايشون اين بود كه به خدا قسم اگر خورشيد را در دست چپ و ماه را در دست راست من قرار دهيد دست از ائينم نميكشم ،
3سال در شعب ابوطالب سخترين سالهاي تبليغ را گذراندند كه از شدت گرسنگي سنك به شكم مي بستند ، در كوچه هاي مكه كه رد ميشدند مورد تمسخر و ازار قرار ميگر�تند اما همچون كوه استوار بودند و لحظه اي دست از اهدا� خود نكشيدند ،
بعد از اون 10 سال در مدينه بودند ،سالهائي كه همواره مورد حمله قريش واقع ميشدند و يا خيانتهاي يهود و يا دعواهاي قبيله اي از بيرون و كارشكنيهاي منا�قين از درون جبهه مسلمانا ن ،�راواني ايات جهاد نشانه سستي مسلمانان در مقابله با حملات خارجي بود ،يعني همان مشكلي كه حضرت امير هم با ان مواجه بودند .
تحمل كردن منا�قيني كه دور ون حضرت را گر�ته بودند حتي در منزل ،وايشون مجبور به تحمل و مدارا بودند با ايشان ،درد كمي نيست .
تربيت كردن عرب بي �رهنگ بياباني با اون روحيه خشن كه هنوزهم بقاياي انرا در اعراب جزيره العرب شاهد هستيم ،خود گواه ديگري است بر سختيهاي دوران حيات ان بزرگوار :(((((((((((
واما پس از و�ات ايشون شيعه و سني در حق ان پيشواي بزرگ خود ظلم كردند ، اهل سنت با ترور شخصيت و اهل تشيع با بي توجهي به شخصيت ان حضرت ،خركدام هم دلايل خود را دارند ،اهل سنت براي بالا بردن پيشواهاي خود كه تصاد�ا هيچ ا�تخاري را براي جهان اسلام به ارمغان نياوردند و نه شخصيت والائي داشتند ،مجبور بودند شخصيت پيامبر را در حد يك انسان عادي يا كمتر از ان پائين بياورند تا انها را بالاببرند ،ودر اين �رايند از نسبت دادن زشتترين اعمال و ص�ات به پيامبر ابائي نداشتند و مسلما قسمتهائ يهم از احاديث انها وارد تب حديث شيعه هم شده و در بين شيعه هم شخصيت پيامبر را پائين اورده ، ولي به جز اين شيعه براي مقابله با اهل سنت و اثبات حقانيت حضرت علي تا انجائي كه توانستند شخصيت ان حضرت را بالا بردند تا جائي كه انها را متهم ميكنند به اينكه شيعه معتقد است كه جبرئيل وحي را اشتباهي بر حضرت پيامبر نازل كرده .
والبته به جز اينها از احاديثي كه يهود وارد احاديث مسلمانان كردند و معرو� به اسرائيليات هست ،نبايد غا�ل شد .(ادامه دارد)

Wednesday, April 24, 2002

بازهم داستان غمبار �لسطين
نسل كشي در �لسطين همجنان با شدت خودش ادامه داره و ما هيچ عكس العمل جدي كه مانع اين جنايت باشه نميبينيم نه ارتش سازمان ملل دخالت ميكنه (اونطور كه �وري در جنگ عراق و كويت دخالت كردن چرا كه منا�عشون اقتضي ميكرد ) نه كشورهاي عربي و اسلامي كاري ميكنن چرا كه امريكا از قبل �كرش رو كرده بود و با پياده كردن نيرو در خليج �ارس و ا�غانستان خرخره خليج رو گر�ته دستش و البته اگر هم نگر�ته بود همچين عرضه اي نداشتن كه بخوان با اسرائيل بجنگد ، نميدونم اين جنگ چه جوري بايد تموم بشه اما حس ميكنم كه اين اخرشه ، اگر به تاريخ نگاه كنيم ميبينيم همه حكومتهاي ظالم وقتي ظلمشون به اوج خودش ميرسيد ديگه پايان زندگيشون بود ،به هر حال اميدوارم كه در مورد �لسطين هم همينطور باشه .
چند وقت پيش تو وبلاگ يك گناهكار مطلبي خوندم كه همون موقع يادم ر�ت بگم ،ايشون گ�ته بود كه چرا بايد اعراب سرزميني رو كه خدا به يهود داده رو از اونها بگيرن (مضمونش اين بود حالا دقيق يادم نيست )
البته ايشون از اسرائيل د�اع نميكرد اما خوب حتما اين ابهام هم تو ذهنش هست .
خوب اولا خدا نگ�ت اين زمين مال شما اجازه نديد قوم ديگري وارد اون بشن و اگر امدند اونها رو بكشيد ،قوم بني اسرائيل بعد از سالها سر گرداني خدا بشون امر ميكنه كه وارد اين سرزمين بشيد ،اونها ميگن نه اين سرزمين قومش ادمهاي با قدرتي هستند و ما زورمون به اونها نميرسه به حضرت موسي گ�تند تو با خدا بريد بجنگيد ما همين جا ميشينيم ،از همين جا معلوم ميشه كه اونها اصلا لياقت داشتن اون سرزمين مقدس رو از دست دادند و از امر خدا و پيامبرش سرپيچي كردند .
دومابر �رض كه قرار باشه اون سرزمين بر اساس دين متعلق به ا�رادي بشه ، اين حر�(كه �لسطين متعلق به يهود هست ) مربوط به زماني هست كه دين الهي دين يهود بوده ، ولي وقتي كه دين مسيح و بعد از اون دين اسلام ظهور كرد ديگه اين حر� منت�ي ميشه ،حد اقل براي ما كه اسلام رو قبول داريم

سوما يا ثالثا الان كه قوانين بين الملل هست و 1000قانون و برنامه ديگه ،اين حر� ديگه معني نداره كه بيايم يك مردمي رو از وطنشون بيرون كنيم ؟چرا چون 1000 سال پيش خدا به يهود گ�ته بريد تو اين سرزمين زندگي كنيد
ضمنا از قديم مسلمانان و مسيحيها و يهوديها در �لسطين زندگي ميكردند و هيچ وقت مسلمونها نگ�تند شما بايد بريد بيرون اين سرزمين ماست چرا كه الان ديگه اصل اينه كه اين �رد تابعيت اين كشور را داره نه اينكه تابع اين دين يا اون دينه .
اصطلاحات

هيچ تا حالا به اصطلاحاتي كه در صحبتهامون و در جواب بعضي اصطلاحات ديگه بكار ميبريم دقت كرديد ؟
اگر دقت كنيد ميبينيد كه چقدر بي معني ،مخصوصا در مقايسه با پاسخهائي كه در قديم رسم بوده و جزو �رهنگ ما بوده مثلا:
وقتي يكي ميگه رسيدن به خير ميگيم خيلي ممنون در صورتي كه مادربزرگهاي ما ميگن عاقبتت به خير
ببينيد چقدر اون جمله مادر بزرگها جالب و با معني در صورتي كه ما در پاسخ اغلب اين تعار�ات يا ميگيم ممنون ،مرسي ،خواهش ميكنم ،قربانت (اين يكي كه دروغ هم هست ) و امثال اينها
اين خواهش ميكنم كه ديگه اچار �رانسه است هرجا خواسيم بكار ميره ،
مثلا در جواب دستت درد نكنه ،ميگيم خواهش ميكنم (هيچ ربطي هم به خواهش كردن نداره ) در صورتي كه قديميا ميگ�تن سرت درد نكنه
يا در جواب ببخشيد باز همون اچار �رانسه رو بكار ميبيرم اما قديميا ميگن خدا ببخشه
يا اصلا در جواب احوال پرسي ميگيم ممنون يا مرسي خوب طر� احوال ما رو پرسيده لزومي نداره ازينكه احوال ما رو پرسيده ازش ممنون باشيم بلكه جوابي به احوال پرسي اون بايد بديم.
و بقول اخوندها قس علي هذا .
مادرها هم دل دارند :

ميدونم اين عنوان به نظر همه مسخره است و هر كي بيبنه ميگه اين ديگه چه حر�يه معلومه كه مادرها هم دل دارند اصلا كي دلش بيشتر از مادراست ، درسته اما من يك چيز ديگه ميخوام بگم
منظورم اينه كه مادرا با دل به اون وسيعيشون و با اونهمه مهربوني كه نثار �رزندانشون ميكنن ، ولي انتظار محبت و توجه و مهربوني بچه هاشون رو دارند ، �كر نكنيد كه حالا كه مادره و بچه هاشو با جون و دل دوست داره و هيچ توقع و چشمداشتي هم نداره ديگه لازم نيست به اش محبت كنيم يا حد اقل محبتمون رو اظهار كنيم ، مخصوصا اين رو برا اقايون ميگم كه انگار �رهنگ ما به اونها ياد نداده كه به خواهر و مادرشون محبت كنند هرچند شايد علاقه اونها بيشتر از خواهراشون باشه نسبت به مادرشون اما كمتر ميشه كه اين علاقه رو ابراز كنن
چند روزه كه گلوم درد ميكنه ، ديروز عباس گ�ت كه چرا صدات اينجوري شده ،گ�تم گلوم درد ميكنه ، با ناراحتي گ�ت اااا بزار گلوت رو ببوسم ، اين كار اون خيلي برام جالب بود و احساس كردم كه چقدر توجه و محبت بچه ها از �شار تربيت و نگهداري انها كم ميكنه .
شما هم به مادراتون محبت كنيد ،اونها به محبت شما نياز دارند :)

Tuesday, April 23, 2002

تحري�ات عاشورا (2)

جناب سهراب خان در جواب مطلبي كه گ�تم اينطور �رمودند :
در جواب ايميل شما و نوشته هاتون بايد عرض کنم.من �قط به اين دليل که بعضي از حر�هاي ملاها و مداحها را نميتونستم بپذيرم.از ر�تن به هئيت و روضه منصر� نشدم.دليلهاي زيادي برام پيش آمد که دلم را آزرد.اول از همه اين پرت وپلاها که ميگ�تن.مثلا آخونده ميگ�ت امام حسين چند ين روز بي آبي کشيده بود زن و بچش داشتن له له ميزدند.ولي امام حسين راضي به بيعت نشد. يعني اين آدم هيچ رقم حاضر نبود که به حکومتيها باج بده.و من معتقدم اگر امام حسين شب عاشورا به قولي چراغها را خاموش کرد که مردمي که نميخواهند کشته بشوند بروند.يقينا اين کار را از زن وبچه خودش دريغ نکرده است.و اگر آنها(خانواده حسين) با اين علم که ميدانستند �ردا کشته خواهند شد ماندند و نر�تند.ديگر دليلي وجود نداشته که حسين کمتر از 24 ساعت بعد بيايد و به شمر و لشگرش التماس کند..


اين مطلب 2 قسمت داره :
1ـ التماس امام از شمر و لشگرش ،كه در مطلب قبلي بش جواب دادم و گ�تم كه اين حر� اصلا سند معتبري داره

2ـچرا امام حاضر نشد به خاطر زن و بچه اش باج بده
اگر امام باج ميداد اونوقت چه �رقي با من وشما داشت ؟
�كر كنم جواب اين حر� رو امام روز عاشورا دادند وقتي كه �رمودند :
الدعي بن الدعي قد ركز بين اثنتين ؤبين السله و الذله و هيهات منا الذله ،يابي الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و انو� حميه و ن�وس ابيه ان نوثر طاعه الئام علي مصارع الكرام .

اين زياد مرا در ميان 2 امر مخير كرده ،يا شمشير كشيدن و يا خوار شدن وهيهات كه ما به ذلت تن نخواهيم داد ،خدا ورسول او ومومنين براي ما هرگز زبوني نپسندند ودامنهاي پاكي كه مارا پروراندند وسرهاي پرشور و مردان غيرتمند هرگزنميپسندند كه طاعت �رومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح دهيم.

يعني نه تنها خدا ورسولش و حضرت علي و �اطمه زهرا راضي نيستند كه ما تن به ذلت دهيم بلكه همه ازادگان عالم و همه غيرتمندان عالم اين رو نميپسندند .
تحري�ات عاشورا
سلام

امروز ايميل از يك دوست بم رسيد كه نوشته بود :
.تو کتم نمير�ت يکي مثل امام حسين با اون همه دليري تو صحراي کربلا بچش را بغل کنه و بگه: اگر به من رحم نميکنيد به اين بچه رحم کنيد.اين جمله ها تو مغز من نمي ر�ت.از 12 سالگي ديگه پام را نگذاشتم تو هيئت و روضه
جمله اين دوست من رو غمگين و ازرده كرد ،نه دوست عزيز از شما ازرده نشدم ،بلكه از اين ازرده شدم كه حماسه اي عظيم مثل حماسه عاشورا را عده اي حالا مغرضانه يا جاهلانه طوري تحري� كردند كه جوانان و نوجوانان دجار تعارض بشند و حتي عده اي نسبت به واقعه عاشورا يا شخص امام حسين بد بين و بي علاقه بشند
اگر بخوام همه حر�هاي دلم رو در اين زمينه بگم خيلي طولاني ميشه ،اي كاش همه اونهائي كه به اين موضوع علاقه داشتند كتاب حماسه حسيني ، شهيد مطهري رو مي خوندند ، ايشون خيلي خوب به تحري�اتي كه دراين زمينه هست پرداخته و ات�اقا يكي از مسائلي كه مخصوصا مطرح كرده همين جمله اي هستش كه اين دوستم به اش اشاره كرد و ايشون هم معتقدند كه اين جمله هيچ سند معتبري نداره و اصلا عقلا هم كه بخوايم �كر كنيم ،محاله امام حسين همچين كاري كنه ،مگر او در همان روز عاشورا بعد از اينهمه خطبه كه براي اتمام حجت با انها ايراد كرد و انها بازهم جواب رد دادند ،نميدانست كه انها پاسخ مثبتي به او نخواهند داد ؟
عده اي معتقدند كه اين كار امام هم براي اتمام حجت بود هم براي اينكه به همه ب�هماند كه با چخ جور ادمهاي ظالمي طر� بوده ،اما يان دليل هيچوقت توجيه كننده درخواست امام از همچين ا�رادي نميشه و مسلما اين موضوع از مسائلي است كه به اين واقعه ا�زوده شده .
از اين بدتر اين حر�ي است كه به امام نسبت ميدند كه ايشون در لحظات اخر حياتشون وقتي كه شمر ........(نميتونم اين جمله رو بگم خودتون كاملش كنيد ) ايشون از شمر خواست كه اول به او اب دهد و اورا با لب تشنه شهيد نكند وشمر به درخواست امام اهميتي نداد .
وقتي اين حر� رو ميشنوم خونم به جوش مياد �كر نميكنم گناه ا�رادي كه همچين حر�هائي به امام نسبت ميدند كتراز گناه شمر و ابن سعد باشه
در مقاتل معتبر امده كه راوي در اخرين لحظات حيات امام ميبينه كه لبهاي امام داره حركت ميكنه و ايشون دارند چيزي رو زمزمه ميكنند نصور ميكنه امام داره اين مردم رو ن�رين ميكنه ميره نزديك ببينه امام چي ميگه ،ميبينه كه ايشون دارند ميگند :
الهي رضا بقضائك وتسليما لامرك لا معبود سواك
خداي امر امر توست وهرانچه تو امر كني من در برابر ان تسليمم زيرا كه معبودي جز تو ندارم .
اين جمله رو مقايسه كنيد با جمله قبلي ببينيد ت�اوت از كجا تا بكجاست ؟ از ماه من تا ماه گردونه
از نسبتهائي كه به حضرت زينب و امام سجاد ميدند نگم كه درد دلم زياده و اگه شروع كنم به حر� زدن حالا حالا ها بايد بگم
اما اين �رصتي شد كه ان شاء الله در هر �رصتي به قسمتي ازين تحري�ت اشاره كنم
هميشه با خودم تصور ميكنم كه اگه حادثه عاشورا تحري� نميشد چه چهره درخشنده اي ميداشت يا شايد بهتره بگم درخشنده تر ميشد

Monday, April 22, 2002

سلام

امشب بالاخره شوهرم از س�ر قندهار مياد ،چقدر اين روزا دير گذشت و چقدر تو خونه جاش خالي بود هم براي من . هم براي بچه ها مخصوصا امنه كه س�ر و اين حر�ا حاليش نبود و مرتب بهانه باباش رو ميگر�ت ،
راسي كه زن و مرد و پدر و مادر هر دو براي چرخندن زندگي لازمند و به هم احتياج دارند هم براي تربيت بجه ها و هم براي خودشون .
و چيزي كه باعث تعجب من ميشه ،حر�هائي كه از هم جنسانم در مورد مردها و ن�رتشون از انها وووووووميزنن ، خوب قرنها ، پسران ادم وحوا از زن بدي گ�تند و اون رو در حد وسيله اي براي ارضاي تمايلات مختل�شون تنزل دادند و با اينكه همه جور بهره كشي از زن كردن اما هميشه در داستانها و اشعارشون از زن بدي گ�تن و اورو يك موجود بي و�ا عهد شكن و بوالهوس معر�ي كردن ،
و حالا دور ا�تاده دست خواهرانشون يعني دختراي ادم و حوا
حالا اونا هستند كه دقيقا همون حر�ها رو و شايد چند برابر بدتر اونرو نثار برادرانشون ميكنن
خوب طبق نظريه نيوتن عكس العمل برابر با عمل و طبق اين نظريه اين ر�تار دختران حوا يك عكس العمل طبيعيه ، و در واقع اونها دارن انتقام مادرانشون رو از پسراي م�لوك وبيچاره پدرانشون ميگيرند ،
اما قضيه الان يكم �رق كرده ،الان همه با سواد هستند سطح �كري بشر بالا ر�ته ، همه ادعاي روشن�كري و حق طلبي دارند ، با اين وص� ايا بايد به همون روش عصر حجري عمل كنيم ؟
اگر اجداد ما نمي دونستند كه زنها هم مثل مردها ادم هستند ،داراي �كر و استعداد و خلاقيت و از همه مهمتر قلبها مهربوني دارند كه وسعتش خيلي زياده ، و البته در بين اين موجودات نازنين (خوب بايد يكم از جنسيتم تعري� كنم و گرنه مردا روشون زياد ميشه ) موجوداتي ديو ص�ت و پليد هم پيدا ميشه كه ميتونه خشنتر و بوالهوس تر از
100 مرد بشن (نمونه اش كلئوپاترا يا كاترين كبير يا ملكه خون اشان يا.....)
و اگر اونها نميدونستند يا ترجيح ميدادند ندونن كه چقدر به زن نياز دارند (از همه جهت نه �قط نياز جنسي )
اما ما ميدونيم كه به مردها نياز داريم (باز هم از همه جهت نه �قط ......) و ميدونيم كه مردها اونطور كه ميگيم موجودات خشن و بي رحم و بي عاط�ه اي نيستند و گرنه اينهمه دختراي حوا عاشق پسراي ادم نميشدند هرچند مه در بين اونها هم (همونائي كه در مورد دخترا گ�تم كه ......)
پس بهتره كه دست ازين مزخر�اتي كه ميبا�يم برداريم و اينهمه برادرا و پسرانمون رو نسبت به هويت خودشون بدبين نكنيم و به اونها القا نكنيم كه شما وحشي هسيد چرا كه در اون صورت قبل از همه دودش تو چشم خودمون ميره

Sunday, April 21, 2002

امشب بد جور دلم گر�ته دلم ميخواد بشينم زار زار گريه كنم

مسلمانان مرا وقتي دلي بود
كه با وي گ�تمي گر مشكلي بود
به گردابي چو مي ا�تادم از غم
به تدبيرش اميد ساحلي بود
دلي همدرد و ياري مصلحت بين
كه استظهار هر اهل دلي بود
زمن ضايع شد اندر كوي جانان
چه دامن گير يارب منزلي بود
هنر بي عيب حرمان نيست ليكن
زمن محروم تر كي سائلي بود
برين جان پريشان رحمت اريد
كه وقتي كارداني كاملي بود
مرا تا عشق تعليم سخن كرد
حديثم نكته دان هر مح�لي بود
مگو ديگر كه حا�ظ نكته دان است
كه ما ديديم ومحكم جاهلي بود

سلام
چند وقت پيش گ�تم كه ميخوام هر روز در مورد نظريه روان شناسان و عر�ا و ... در مورد عشق بنويسم ؤاما بعد ديدم كه بهتره يك ص�حه جداگانه براش باز كنم كه همه مطالب يكجا باشه و بحث پراكنده نشه ، بنابراين منتظر يك �رصت هستم تا اين ص�حه رو راه بندازم .
و اونجا اين بحث رو ادامه بدم
اين از اين و اما بازم چند وقت پيش گ�تم كه در مورد نت و مجازي يا حثيثي بودنش ميخوام بنويسم .
معمولا از اين ور و اون ور ميشنوم كه ميگن نت يك �ضاي مجازيه و نميشه يك �رد رو از راه نت شناخت يا نميشه يك ارتباط دوستانه عميق از اين راه ايجاد كرد ،
ولي من اين حر� رو قبول ندارم ،بنظرم ادمها تو نت نه تنها مجازي نيستند بلكه خيلي راحتتر از محيط واقعي و بيروني شخصيت خودشون رو نشون ميدن ،چرا كه خيالشون راحته اينجا كسي نميشناستشون كه بخوان سانسور كنن خودشون رو پس ميتونن خود واقعي شون رو نشون بدن .
هرچند به هر حال اون احساس و شناختي رو كه در اثر يك ارتباط نزديك وواقعي و چشم در چشم رو نميشه تو نت ايجاد كرد اما ميشه ا�راد رو به همون اندازه كه محيط بيروني اجازه ميده در نت هم شناخت ، وگرنه شناخت كامل ا�راد كه شايد هيچ وقت ميسر نشه چرا كه ما خودمونم خوب خودمون رو نميشناسيم چه برسه كه ديگران بخوان ما رو بشناسن .


تنهائي
يك مطلبي كه تو اكثر وبلاگهائي كه تا حالا ديدم مشتركه احساس تنهائي است ،تنهائي كه لاجرم دلتنگي هم به همراه داره ،واين موضوع تكراري و همگاني اين سوال رو در ذهن من برانگيخت كه
ايا تنهائي جزو خصلتهاي لا ين�ك بشر است ؟
انگار همه ما چه انهائي كه اطرا�شون پر از ادمهاي جورواجور هست چه اونهائي كه واقعا تنها هستند و چه اونهائي كه عاشقند و معشوق را در كنار خود دارند يا انهائي كه به هر دليل مجبور به جدائي از محبوب شدند همه در لحظاتي يا شايد ساعتهائي احساس تنهائي ميكنيم يك تنهائيه وحشتناك و ازار دهنده ،انگار كه تا بي كس ترين موجود روي زمين هستيم انگار درختي تنها در بياباني سرد و خاموش خستيم ،انگار همه اطرا� ما رو تاريكي �راگر�ته و تمام دريچه ها بسته شد سو سوي هيچ نوري دلما رو روشن نميكنه ، هر جا نگاه ميكنيم �قط تنهائي و تنهائي و باز هم تنهائي ميبينيم :((((((((
راستي راز اين تنهائي بشر چيه ؟
سلام
چند وقت پيش گ�تم كه ميخوام هر روز در مورد نظريه روان شناسان و عر�ا و ... در مورد عشق بنويسم ؤاما بعد ديدم كه بهتره يك ص�حه جداگانه براش باز كنم كه همه مطالب يكجا باشه و بحث پراكنده نشه ، بنابراين منتظر يك �رصت هستم تا اين ص�حه رو راه بندازم .
و اونجا اين بحث رو ادامه بدم
اين از اين و اما بازم چند وقت پيش گ�تم كه در مورد نت و مجازي يا حثيثي بودنش ميخوام بنويسم .
معمولا از اين ور و اون ور ميشنوم كه ميگن نت يك �ضاي مجازيه و نميشه يك �رد رو از راه نت شناخت يا نميشه يك ارتباط دوستانه عميق از اين راه ايجاد كرد ،
ولي من اين حر� رو قبول ندارم ،بنظرم ادمها تو نت نه تنها مجازي نيستند بلكه خيلي راحتتر از محيط واقعي و بيروني شخصيت خودشون رو نشون ميدن ،چرا كه خيالشون راحته اينجا كسي نميشناستشون كه بخوان سانسور كنن خودشون رو پس ميتونن خود واقعي شون رو نشون بدن .
هرچند به هر حال اون احساس و شناختي رو كه در اثر يك ارتباط نزديك وواقعي و چشم در چشم رو نميشه تو نت ايجاد كرد اما ميشه ا�راد رو به همون اندازه كه محيط بيروني اجازه ميده در نت هم شناخت ، وگرنه شناخت كامل ا�راد كه شايد هيچ وقت ميسر نشه چرا كه ما خودمونم خوب خودمون رو نميشناسيم چه برسه كه ديگران بخوان ما رو بشناسن .


تنهائي
يك مطلبي كه تو اكثر وبلاگهائي كه تا حالا ديدم مشتركه احساس تنهائي است ،تنهائي كه لاجرم دلتنگي هم به همراه داره ،واين موضوع تكراري و همگاني اين سوال رو در ذهن من برانگيخت كه
ايا تنهائي جزو خصلتهاي لا ين�ك بشر است ؟
انگار همه ما چه انهائي كه اطرا�شون پر از ادمهاي جورواجور هست چه اونهائي كه واقعا تنها هستند و چه اونهائي كه عاشقند و معشوق را در كنار خود دارند يا انهائي كه به هر دليل مجبور به جدائي از محبوب شدند همه در لحظاتي يا شايد ساعتهائي احساس تنهائي ميكنيم يك تنهائيه وحشتناك و ازار دهنده ،انگار كه تا بي كس ترين موجود روي زمين هستيم انگار درختي تنها در بياباني سرد و خاموش خستيم ،انگار همه اطرا� ما رو تاريكي �راگر�ته و تمام دريچه ها بسته شد سو سوي هيچ نوري دلما رو روشن نميكنه ، هر جا نگاه ميكنيم �قط تنهائي و تنهائي و باز هم تنهائي ميبينيم :((((((((
راستي راز اين تنهائي بشر چيه ؟
تنها تر از يك برگ
با بار شاديهاي مهجورم
در ابهاي سبز تابستان
ارام ،مي رانم
تا سرزمين مرگ
تا ساحل غمهاد پائيزي
در سايه اي خود را رها كردم
در سايه بي اعتباري عشق
در سايه �رار خوشبختي
در سايه ناپايداريها
شبها كه مي چرخد نسيمي گيج
در اسمان كوته دل تنگ
شبها كه مي پيچد مهي خونين
در كوچه هاي ابي رگها
شبها كه تنهائيم
با رعشه هاي روحمان،تنها
در ضربه هاي نبض مي جوشد
احساس هستي ، هستي بيمار
در انتظار دره ها رازيست
اين را به روي قله هاي كوه
بر سنگهاي سهمگين كندند
انها كه در خط سقوط خويش
يكشب سكوت كوهساران را
از التماس تلخ اكندند
در اضطراب دستهاي پر
ارامش دستان خالي نيست
خاموشي ويرانه ها زيباست
اين را زني در ابها خواند
در ابهاي سبز تابستان
گ.ئي كه در ويرانه ها مي زيست
ما يكديگر را با ن�سهامان
الوده مي سازيم
الوده تقواي خوشبختي
ما از صداي باد مي ترسيم
ما از ن�وذ سايه هاي شك
در باغهاي بوسه ها مان رنگ مي بازيم
ما در تمام ميهماني ها قصر نور
از وحشت اوار مي لرزيم.