Wednesday, June 12, 2002

طبع اجتماعی بشر
از وقتی وبلاگ زدم یا به وبلاگهای دیگه سر میزنم و انها را میخونم همیشه این سوال برام پیش میاد که چرا ما داریم مینویسیم و عده ای هم میان این مزخر�ات ما را میخونن ؟ یا چرا ما میریم مطالب یک وبلاگ دیگه را میخونیم ؟ چه انگیزه ای باعث این کار میشه ؟ اصلا به ما چه که �لانی چکار کرد کجا ر�ت چه نظر و عقیده ای داره ؟ اما به هر حال حتما برامون جالبه که میریم سراغش ، پس حتما نیازی را ارضا میکنه و گرنه دلیلی نداشت . من �کر میکنم این کار طبع اجتماعی انسانها را ارضا میکنه و اصلا هم تصور نمیکنم که انسانها طبیعتا اجتماعی نیستند اما این نیاز های اونهاست که اونها را وادار کرده زندگی طبیعی را بپذیرند . درست به همون خاطر که دوست داریم با دوستمون بشینیم از کارای روزمره مون بگیم و حر�های او را بشنویم به همین خاطر هم دوست داریم به وبلاگها مخصوصا وبلاگهای دوستانمون سر بزنیم (البته این نظر شخصی بنده است ) دلیل دیگه ای که باعث میشه این �کر اجتماعی بودن طبع بشر را تقویت کنه در من ر�تارهای بچه هام هست اونها با اینکه همه جور اسباب بازی دارند اما نگاه هم نمیکنن بهاشون و از صبح که بیدار میشن ناله این را دارند که با کی بازی کنند تا وقتی میخوابند دیگه کم کم داشتم �کر میکردم برم از پرورشگاه یک پسر هم سن پسرم و یک دختر هم سن دخترم بیارم که باشون بازی کنن :D اگر بشر طبیعتا اجتماعی نبود بچه ها اینقدر علاقه به همبازی نداشتند و ترجیح میدادند با اسباب بازی های خودشون بازی کنند و اونها را به کسی ندهند.




یاد دادن ر�تار مثبت
یادمه زمانی که دانشجو بودم دکتر دژکام (یکی از استادامون) میگ�ت که باید به مراجع ر�تار درست را یاد بدیم اینکه �قط بگیم این ر�تار من�ی هست �ایده ای نداره و معمولا خود �رد هم می�همه که ر�تارش من�یه اما نمیدونه چه ر�تاری را بجای اون اجام بده میگ�ت من به اقایون روحانی تو استاد سرا همیشه میگم که هی مردم را نصیحت میکنید که دروغ نگید �لان کار را نکنید وووو �ایده نداره به مردم بگید چه جوری خوب باشند نه اینکه بد نباشند . چند وقت پیش تصاد�ا و استثنائا تو یکی از سریالهای شبه 3 (درد سر والدین ) که باز تصاد�ا �کر میکنم از خیلی سریالهای دیگه بهتر بود ، ر�تاری را دیدم که در جهت یاد دادن ر�تار مثبت بود ، همیشه تو همه سریالهای تلوزیونی میدیدیم که وقتی والدین از عاثق شدن بچه هاشون خبر دار میشند مخصوصا اگر در سن ازدواج نباشند ، ر�تارهای خشن و خیلی نا مناسبی با انها دارند که بعد نتیجه بدی هم ببیار میاره سازنده اون سریالها میخوان با نشون دادن این ر�تار من�ی و عواقب ان به پدر و مادرها ب�همونن که این کار کار صحیحی نیست ، ولی این کار نه تنها باعث عبرت اموزی نمیشه بلکه بد اموزی هم هست . اما تو سریال درد سر والدین وقتی که پدر می�همه که پسر محصلش عاشق شده و نامه میده و این حر�ها به جای اینکه باش ر�تار تندی انجام بده خیلی دوستانه باش صحبت میکنه و حتی نمیگه این کار را انجام نده یا نهیش کنه و این حر�ها بلکه از زیبائی عشق باش صحبت میکنه و این ر�تار هم باعث میشه که �رزندش اگر مشکلی براش پیش بیاد به پدرش مراجعه کنه و هم می�همه که عشق چیز زیبا و مقدسیه باید مراقبش باشه . کاش همیشه همین برخورد را با همه مسائل نشون میدادند مثلا تو �یلمها همیشه زنهای بد اخلاق و بد عنقی را نشون میدن و مردهای برج زهر مار که این زن و شوهرها صبح تا شب مثل خروس جنگی دارند به هم میپرند ، همینجوریش تو اکثر خونه ها بین زن و شوهر ها مشکلاتی هست دیگه با نشون دادن این ر�تارها چرا تشدیدش میکنن ؟ چرا هیچ وقت زوجهائی که با هم ت�اهم دارند و بعد از چندین و چند سال هنوز عاشق همدیگه هستند را نمگیذارند ؟ حتی اگر بر �رض محال همچین زوجهائی نباشه با نشون دادن این مثالها الگوی مثبتی به زوجهای پیر و جوان نشون میدن که تاثیرش خیلی بیشتر از الگوهای من�ی هست .

Tuesday, June 11, 2002

سلام

این روزها شدم مثل یک روزنامه نگار ورشکسته نه دلم میاد وبلاگ را (روزنامه ام ) تعطیل کنم و دیگه ننویسم و نه وقت میکنم که بش برسم و مطالبی که میخوام بنویسم ، خلاصه خیلی احساس بدی دارم .
هرچند چند روز پیش ر�تم به وبلاگهای دوستان سر زدم دیدم اونها هم وضعشون مثل منه حتی خواهر عزیزم که گلی حر� داشت برای گ�تن و میگ�ن حر�های من تموم نمیشه (همون حر�ی که من با خودم میزدم ) اون هم دیدم دیر به دیر مینویسه ، خلاصه با دیدن وبلاگهای دوستان از عذاب وجدانم کم شد اخه خیلی بدم میاد کاری دست بگیرم و درست حسابی انجامش ندم ، اینه که همه اش ازینکه وقت نمیکنم چیزی بنویسم دچار عذاب وجدان میشدم .
البته همه اش هم تقصیر وقت نیست یک مقدار زیادیش هم تقصیر سایت برای �ردا است چون هر چی که بذهنم میرسه که اینجا بنویسم بعد میگم نه تو سایت مینویسم که بقیه هم جواب بدن و نظر اونها راهم بدونم ، اخه اینجوری که هی بنویسی و جوابی نشنوی مثل اینه که داری با دیوار حر� میزنی :((((((((
ولی با همه اینها زیاد خوشحال نشید اخه من هنوز تصمیم نگر�تم تعطیلش کنم ، هر وقت خواستم این کار را انجام بدم حتما خبرتون میکنم .