Saturday, August 24, 2002

اینم پاسخی که لادن خانم به مطالب اخیر بنده دادن البته تو وبلاگ خودشون و به شکل شعر (لادن جون میبینم که خوب طبع شعرت گل کرده نکنه تو هم عاشق شدی و ما خبر نداریم ;) )
اوني كه ميگه دوستت داره، دروغ ميگه
اوني كه قربونت مي ره، دروغ ميگه
اوني كه لحظاتشو بدون تو سر مي كنه
بعدش مياد ميگه دلش تنگه واست، دروغ ميگه
اوني كه وقت ر�تنش، وقت خداحا�ظ گ�تنش
چشمهاشو هي هم مي زنه، يك قطره اشك هم مي ريزه، دروغ ميگه


اون پسره، تا دختري رو مي بينه
پاشنه هاشو ور مي كشه
دندوناشو تيز مي كنه
مي ره جلو، هزارتا تر�ند مي زنه
آخرش هم دختره رو يك جورايي غر مي زنه
چند وقت ديگه اش كه خسته شد
دختره هم وابسته شد
مي گه برو رد كارت
نمي خوامت
همينجوري مي خواستمت
نه ازدواج، نه زندگي
همينجوري


از اون طر� اون دختره
همينجوري پسرها رو خر مي كنه
به اصطلاح اونها رو منتل مي كنه
بعد هم مي گه بي خيالش


اما شما زهرا خانوم
بدن كه زندگي اينه
همش نمي شه پاكي و صداقت و انسانيت
بايد باشه ناپاكيها، دروغها و حيوانيت
وگرنه ديگه ارزشي نمي مونه واسه ما


اما شما
بگرد به دنبال اونها
دنبال مهربونيها
دنبال آرامش و همزبونيها
صداقت هم كه حناق نيست
نه حناق نيست
ولي ديگه نمي تونه
اوني كه كارش اين شده
همش كلك، همش دروغ، همش ريا
نمي تونه عوض بشه
نمي تونه تغيير كنه
نمي خواد هم تغيير كنه
اون اونجوري راحتتره
من اينجوري
تو اينجوري
اون همينه
من همينم
تو هميني

خوب دوست عزیزم باز سؤال کردن که عشق واقعی را چه جوری میشه شناخت .
تنها جون دیگه قرار نبود اینقدر سؤالهای سخت سخت از من بپرسی ها .......بابا تو این سؤال بزرگتر از من موندن دیگه من چی بگم ، میدونی چرا توش موندن ؟؟؟؟برای اینکه تعری� کردن عشق اصلا مشکله آخه اول باید بدونیم عشق چیه بعد راههای شناختنش را بیان کنیم .
در تعری� اون هم تا دلت بخواد حر� زده شده .........
عر�ا عشق را تمایل ذاتی انسان به کمال و حب الهی میدونن که در مراتب پائین به صورت عشق به انسان ظاهر میشه .
عده ای هم اونرو بطور کامل نوعی شهوت دونستن که باید ازش دوری کرد .
�روید اورو ناشی از حل نشدن عقده های دوران کودکی میدونه و به عبارت عامیانه نوعی بیماری روانی .
مازلو (یک روان شنای انسان گرا ) 2نوع عشق معر�ی میکنه یکی عشق بیمار گونه و دیگری عشق سالم که برای هر کدوم تعری�اتی داره .
ابن حزم (یک �یلسو� ) معتقده که انسانها قبل از اینکه به این دنیا بیاند در دنیای بالا هر کدوم به یک ن�ر که شبیه خودشون بوده عشق میورزیدند و حالا دنبال ج�تشون میگردن .
Ùˆ.................

خوب میبینی که بحث خیلی پیچیده ایه اما اگه بخوام یک نشخه ساده برات بپیچم باید بگم که به دلت مراجعه کن اگر دیدی به طر� اعتماد نداری و به او شک داری بدون یک جای کار ایراد داره (البته خیلیها این اعتماد رو ندارن اما خودشون رو گول میزنند ) .
خوب خیلی حر� زدم �علا با اجازه

سلام

قرار بود بقیه دلایل عشقهای زودگذر را هم بگم ، تا یادم نر�ته بقیه مطالبی که به ذهنم میرسه رو بگم :
1_یکی دیگه از دلایل این موضوع نشناختن عشق و دوست داشتن هست بقول یک �یلسو�ی دوستی 5 مرحله داره :

1_استحسان : یعنی شما �ردی را میبینی که دارای ص�ات خوبی هست و برای شما تحسین برانگیزه این ص�ات و علاقه شما به اون در حد تحسین کردن ص�ات او هست .(که این در همه دوستی ها چه بین جنس مخال� چه موا�ق ات�اق میو�ته )

2_اعجاب برانگیز بودن :یکم که درجه دوستی بالاتر میره شما نه تنها دویتتون رو تحسین میکنید بلکه حالا دیگه دوست دارید بیشتر با او باشید و از مصاحبت او لذت میبرید .

3_انس گر�تن :حالا دیگه تحمل دوری او را ندارید و از دوری او وحشت میکنید .

4_عشق: همه توجهتون به او هست .

5_شغ� (یا مشغو� شدن ) : دراین مرحله دیگه خواب و خوراک و استراحت از عاشق گر�ته میشه و گاهی تا حد مرگ میرسه .

خوب میبینید که به محض اینکه از یک ن�ر خوشتون اومد معنیش این نیست که عاشق شدید و اغلب این احساسات عاشقانه در حد همون مرحله اول و دوم هست و بیشتر از اون نیست اما �رد همون را مرحله آخر تصور میکنه و چون اشتباه �کر کرده بزودی از بین میره یا به محض آشنا شدن با یک ن�ر که شرایط تحسین برانگیز بهتری داره اولی را رها میکنه .
پس باید همیشه این را در نظر داشت که صر� اینکه از یک �رد یا از مصاحبت او خوشمون بید معنیش این نیست که عاشق او هستیم .


مطلب دیگه که میخواستم بگم در مورد عشقهای یک طر�ه بود ، گاهی برای یک ن�ر پیش میاد که به �ردی علاقه مند میشه و تصور میکنه که طر� مقابل هم در همون حد اورو دوست داره و طوری ر�تار میکنه که طر� را مجبور میکنه که به او اظهار علاقه و عشق کنه در صورتی که ممکنه علاقه او �قط در حد تحسین کردن باشه نه عشق و ممکنه تا حدی با هم پیش برند اما بالاخره یک جا متوق� میشند و نمیتونند پا به پای هم برند اینجا دیگه نباید �رد عاشق معشوقش را به بی و�ائی متهم کنه چرا که اورو مجبور کرده به اظهار عشق و به میل خودش نبوده .
�کر کنم بهتر باشه تا از احساس طر� مقابل مطمئن نشدید اظهار عشق نکنید و بعد هم هیچ وقت از او نخواهید که به شما اظهار علاقه کنه مطمئن باشید اگر عاشق باشه بالاخره بیان میکنه ، عجله نکنید ;)

دیگه چی میخواستم بگم ؟؟؟؟باز یادم ر�ت باشه برای د�عه بعد .

Thursday, August 22, 2002

سلام
یکی از دوستان در پاسخ اخرین مطلبی که نوشتم ایمیل زدن و این مطالب را گ�تن :
salam josijoon omid varamhalet khoob bashe/

vaghean golgofti man ke az harafat rajebe sedaghat lezat bordam ey kash hameye adama ghabla az inke ebraze ehsasat konan ye kam fekr mikaradan bad migoftan dooset daram asheghetam va .......

josi joon hala be enazare shoma baraye chi injoriye makhsoosan in dokhtar va pesaraye javoon fori asheghe hamdige mishan bad ham zood eshgheshoono faramoosh mikonan vaghean chear

agar midooni lotfan baram tozih bede.

دوست عزیزم ، ممنون که نظرت را برام �رستادی
و اما در مورد عشقهای یک روزه و دلیل ان ، راستش این موضوع برای خودمم خیلی مبهمه و یک دلیل قطعی براش ندارم اما بنظرم میرسه که یکی از دلایل آن نشناختن عشق و معنی آن توسط جوونهاست ، و یکی از عوامل نشناختن اون یا ازون بدتر غلط شناختن اون همین مبتذل شدن کلمه مقدس عشق و بکار ر�تن بی حد و حصر اون در �یلمها و سریالها و نوارهای کاست وداستانهای پیش پا ا�تاده ست
طر� میره چندتا نوار عاشقانه گوش میکنه عشقش گل میکنه میره دنبال یک ن�ر میگرده که این حر�ا را تحویلش بده
چرا در گذشته اینطور نبود؟/وهرچی داستان ناب عاشقانه ایت مربوط به صدها سال پیشه؟؟؟
من �کر میکنم اون زمان اینقدر تقدس این کلمه ح�ظ میشده که هر کسی جرات بر زبان اوردن و ادعا کردن اون نداشته .
خوب این یک دلیله دلایل دیگه هم به ذهنم میرسه که ان شا الله بعدا توضیح میدم .

Monday, August 19, 2002

صداقت
آقا من موندم که صداقت مگه حنَاق� که باید دروغ بگیم ؟؟؟؟از تعار�اتمون گر�ته تا دوستی هامون تا عشقهامون همه اش الکیه همه اش سر همدیگر را کلاه میگزاریم اونم الکی الکی ، اصلا چه لزومی داره به آدمی که اصلا نمیشناسیمیش بگیم من تو را خیلی دوست دارم ؟یا یک روز نبینمت دلم برات تنگ میشه ؟؟؟بعد هم تا تقی به توقی خورد باش دعوا کنم و �حش و �حش کاری؟؟؟یا بش بگم دوست دارم بعد از دوروز ببینم نه تنها دوسش ندارم که اصلا خوشمم نمیاد ازش ، حالا خر بیار باقالی بارش کن ، یا میخوایم خدا حا�ظی کنیم یک مشت چخان پخان بار طر� میکنیم که خوشحال شدم دیدمت حالا اصلا حوصله اش هم نداشتیم یا قربانت یا غلیظ تر که بشه قربونت برم ، آخه نمیشه یکم صادقانه تر باهم تعار� کنیم ؟؟حالا باز خوبه تو بین ما جنوبیها این شیره مالیدنا کمتره اما امان از این طر�یا....
حالا این تعار�ها که بین دوستای معمولی هست یک طر� شیره مالیدنای عاشقانه یک طر� ، همینه که اینقدر شکست عاط�ی پر شده و با هرکی حر� میزنی حتما یک ضربه خورده ....

طر� تا یک دختری میبینه شروع میکنه عاشقتم �دات میشم هیچکی را به اندازه تو دوست ندارم اله شدم بله شدم ، دختر بیچاره باور میکنه و اونهم دلبستگی پیدا میکنه دوروز میگزره میگه نه بابا مگه الکیه، من گ�تم که دوست باشیم نه که با هم ازدواج کنیم ....بقیه اش هم دیگه خودتون بخونید .
ازون طر� هم دختره صدتا ناز و عشوه میریزه و هزارتا ایه دلبستگی وجان �شانی میخونه و تا یکی بهتر از راه میرسه �لنگ و میبنده و میره خدا حا�ظ اصلا هم به روی مبارکش نمیاره که من اینجا تعهد دارم در قبال احساسم در قبال چیزی که اونرو عشق نامیدم و احساسی که اونرو مقدس دونستم وووو همه اینها باد هوا......

آخه تو را خدا اینم شد زندگی که برای خودمون درست کردیم ؟؟؟؟؟؟؟
بابامگه یکم صداقت چ�در زحمت داره که اینقدر دروغ میگیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادمه دوران دانشجوئی یکی از اساتید گ�ت اگر یک وقتی حال و حوصله دست و حسابی برای مصاحبه کردن با مراجع را نداشتید نمیخواد الکی سر و کله بزنید یک تست ازش بگیرید و جلسه را تموم کنید ، حالا شده جریان این وبلاگ نویسی که هر وقت مطلب کم میاریم برای خالی نبودن عریضه یا شعر مینویسیم و یا عکس میگزاریم وووووو
حالا هم من میخوام یک شعری که خیلی خوشم اومده ازش را اینجا بنویسم ، از �روغ �رخزاد

در برابر خدا

از تنگناي محبس تاريكي

از منجلاب تيرة اين دنيا

بانگ پر از نياز مرا بشنو

آه، اي خداي قادر بي همتا



يكدم ز گرد پيكر من بشكا�

بشكا� اين حجاب سياهي را

شايد درون سينة من بيني

اين ماية گناه و تباهي را



دل نيست اين دلي كه بمن دادي

در خون طپيده، آه، رهايش كن

يا خالي از هوا وهوس دارش

يا پاي بند مهر و و�ايش كن



تنها تو آگهي و تو مي داني

اسرار آن خطاي نخستين را

تنها تو قادري كه ببخشائي

بر روح من، ص�اي نخستين را



آه، اي خدا چگونه ترا گويم

كز جسم خويش خسته و بيزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گوئي اميد جسم دگر دارم



از ديدگان روشن من بستان

شوق بسوي غير دويدن را

لط�ي كن اي خدا و بياموزش

از برق چشم غير رميدن را



عشقي بمن بده كه مرا سازد

همچون �رشتگان بهشت تو

ياري بمن بده كه در او بينم

يك گوشه از ص�اي سرشت تو



يكشب ز لوح خاطر من بزداي

تصوير عشق و نقش �ريبش را

خواهم بانتقام ج�اكاري

در عشق تازه �تح رقيبش را



آه اي خدا كه دست توانايت

بنيان نهاده عالم هستي را

بنماي روي و از دل من بستان

شوق گناه و ن�س پرستي را



راضي مشو كه بندة ناچيزي

عاصي شود بغير تو روي آرد

راضي مشو كه سيل سرشكش را

در پاي جام باده �رو بارد



از تنگناي محبس تاريكي

از منجلاب تيرة اين دنيا

بانگ پر از نياز مرا بشنو

آه، اي خداي قادر بي همتا
از آدمائی که دوست دارند بقیه را دست بندازن و تحقیرشون کنند بدم میاد .
سلام
همیشه وقتی داستانای تاریخی میخوندم که تو اونا یک ن�ر میر�ت پیش پادشاه و بر علیه خصمش سعایت میکرد و پادشاه بدون تحقیق او را محکوم میکرد (چیزی که مخصوص پادشاه ها هم نیست و برای همه پیش میاد ) با خودم میگ�تم من هیچ وقت تو زندگیم مرتکب این اشتباه نخواهم شد و هر وقت حر�ی در مورد دوستانم شنیدم اول تحقیق میکنم در موردش بعد قضاوت میکنم اما چند وقت پیش در مورد یکی از صمیمیترین دوستانم حر�ائی شنیدم که خیلی برام ناراحت کننده بود علی رغم اینکه به اون حر�ا مشکوک بودم اما بد جور روم تاثیر گذاشت تا حدی که حتی دلم نمیخواد با اون مطرحش کنم تا ب�همم اون حر�ا حقیقت داشته یا نه دیگه .......

Sunday, August 18, 2002



احتمالا مامان این بچه ر�ته onlineشده از بچه یادش ر�ته