Saturday, September 07, 2002

چه جوری دوستت رو میشناسی ؟؟ یک سری به این ص�حه بزن شاید شناختیش

Wednesday, September 04, 2002

راسی اگر خواستید عیب دوستتون رو بگید اینجوری باشید

Monday, September 02, 2002


عجب سوء ت�اهمی

بعضی وقتها یک ات�اقاتی عجیب با هم هماهنگ میشند که هر چی بخواهی بگی نه اینطور نبوده و اصلا اینها به هم ربط ندارند نمیشه که نمیشه
یادتون هست که چند وقت پیش مطالبی در مورد صداقت نوشتم ؟؟بعد هم دوستی سؤالاتی پرسید و من هم مطالبی گ�تم از جمله در مورد عشق یک طر�ه و غیره ، یکی از دوستان اون مطالب رو میخونه و ازونجا که تو همون زمان دقیقا دچار مشکلات مشابهی شده بوده تصور میکنه که منظور بنده به ایشون بوده ، در صورتی که اصلا این طور نبود (اینم تو پرانتز بگم که من دیروز مطالبی رو که مربوط به اون دوستم بود تو یکی از سایتها خوندم ، دیروز یعنی دوشنبه 11 شهریور و تا قبل از اون روحمم از حر�هائی که اونجا زده شده خبر نداشت جز اون اولش که خودش برام �رستاده بود و لی از روی تصاد� عجیب بعضی حر�های بنده شبیه حر�های بعضی از مخال�ین ایشون بود و ازون عجیب تر اینکه اون دوستمون بعد از اینکه حر�های من رو میخونه و تصور میکنه در مورد خودش بوده به من یک ایمیل میزنه و توضیحاتی میده من هم در پاسخ موضوع نامه رو این میگم :خوب باشد گر محک تجربه اید به میان ...... �کر کنم با این حر�م دیگه اون دوستمون مطمئن شد من تحت تاثیر حر�های اونها این رو گ�تم چون این جمله رو دقیقا یکی از مخال�ین ایشون گ�ته بود و من بازم میگم تازه دیروز ازین حر�ها مطلع شده و کلی ازین تصاد� تعجب کردم
به هر حال دوست عزیزم من اون مطالب رو بدون آگاهی از هیچ کدوم ازون حر�ها زدم و منظورم هم اصلا شما نبودید ، امیدوارم اسن سوء ت�اهم ر�ع شده باشه :)
اولین شرط دوستی

بعضی ها �کر میکنند که دوستی هیچ قیئ و شرط و اصل و اصولی نداره ، بعضی ها هم براش شروطی تعیین میکنند که اگر یک رابطه 2 ن�ره اونها رو داشت میتونه اسمش باشه دوستی اگر نداشت دوستی نیست ، منهم جزو این دسته دوم هستم و �کر میکنم اولین و مهمترین شرط دوستی اینه که اون 2 ن�ر با در کمال صداقت و خیر خواهی عیب و ایرادهای همدیگر را به هم تذکر بدند چرا که مطمئنا هیچ انسانی بدون عیب و ایراد نیست و بالاخره یکی پیدا میشه که عیب و ایرادهای ما رو بگه ، خوب چه بهتر که از زبون دوست بشنویم تا دشمن ، یک بار داشتم با پسرم و خواهرم منچ بازی میکردم ، نوبت پسرم بود که مهره اش رو حرکت بده ، اون 2 مهره داشت که یکیش اگر حرکت میکرد میومد جلوی مهره من و اون یکی جلوی خواهرم ، یکم �کر کرد کدوم رو حرکت بده ، بعد گ�ت میام جلو مامان ، اون بکشتم بهتره تا خاله ام (مخصوصا که با خاله اش همیشه درگیری داره ) خوب �کر میکنید چرا اون ترجیح میداد که به دست مامانش مهره اش خارج بشه تا یکی دیگه ؟؟
دلیلش هرچی باشه به همون دلیل هم شنیدن عیب و ایراد هامون به وسیله یک دوست واقعی خیلی بهتر از اینه که از دشمن بشنویم هرچند بقول معرو� دوست میگه گ�تم دشمن میگه میخواستم بگم .
بقول حضرت پیامبر : مؤمن اینه برادر مؤمنش هست ،
یا بقول حضرت علی :بهترین دوستانم برای من اونهائی هستند که عیبهای مرا به من میگند .

البته این کار هم آدابی داره که اگر رعایت نشه نه تنها نتیجه خوبی ازش گر�ته نمیشه که حتی ممکنه دوستیها رو هم از بین ببره
سلام

اینقدر وقتی نمیتونم بیام اینجا بنویسم اعصابم خورد میشه و عذاب وجدان میگیرم که نگو انگار یک تعهدی دارم به نوشتن در اینجا با اینکه اینجا خونه خودمه و اصلا هر طور دوست دارم میتونم اداره اش کنم اما احساس میکنم وقتی یک ن�ر میاد سر میزنه باید یک مطلبی باشه که بخونه و گرنه من کوتاهی کردم در حق اونهائی که میان .