از این شعر خیلی خوشم میاد وقتی با صدای Ù…ØÙ…د اصÙ�هانی بش گوش میدم یک ØØ³ ØÙ…اسی پیدا میکنم
شب ا�روز
بینی جهان راخودرا نبینی
تاچند جانا غا�ل نشینی
نورقدیمی شب رابر�روز
دست کلیمی درآستینی
بیرون قدم نه از دور ا�اق
تو پیش از اینی تو بیش از اینی
جانی که بخشند دیگر نگیرند
مرگ است صیدی تو در کمینی
صورتگری را از من بیاموز
شاید که خود را باز ا�رینی
(اقبال لاهوری)