لولاك لما خلقت الأ�لاك
Saturday, October 05, 2002
Thursday, October 03, 2002
يك داستان
چند Ù„ØØ¸Ù‡ پیش داستانی رو Ú©Ù‡ دستم بود تموم کردم Ùˆ قبل از اینکه برداشتهام از ذهنم بپرم اومدم Ú©Ù‡ بنویسمشون ØŒ داستان از یک نوینده مصری قدیمی بود Ú©Ù‡ از سالهای پیش از استقلال مصر تا بعد از آن به نویسندگی اشتغال داشت، اسم داستان "من آزادم " بود Ùˆ داستان دختری بود Ú©Ù‡ در یکی از خانواده های مصری زندگی میکرده Ùˆ همیشه از اداب Ùˆ رسوم خانوادگی Ùˆ قومی خودش Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بوده Ùˆ آرزوش این بوده Ú©Ù‡ روزی از همه این قید Ùˆ بندها آزاد بشه ØŒ از ازدواج تشکیل خانواده اداب Ùˆ روسم ملی دین Ùˆ مذهب Ùˆ خلاصه هر چیزی Ú©Ù‡ او رو مقید کنه Ùˆ بالاخره به همه خواسته های خودش میرسه ابتدا با وجود مخالÙ�ت اطراÙ�یان به دانشکده امریکائی میره Ùˆ اونجا درس میخونه بعد هم در یک شرکت آمریکائی کار میکنه Ùˆ ØÙ‚وق خیلی بالائی میگیره Ùˆ طبق معمول همه داستانها از زیبائی اÙ�سانه ای برخوردار بوده طوری Ú©Ù‡ همه مردهائی Ú©Ù‡ باش برخورد داشتند دوست داشتند از او لذت ببرند اما اون دست رد به سینه همه میزد چرا Ú©Ù‡ Ù�کر میکرد با ازدواج ازادی Ú©Ù‡ اینهمه سال در Ù¾ÛŒ اون بوده رو از دست میده ولی ....بعد از اینکه همه اینها رو بدست میاره Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکنه زندگیش خیلی خالیه Ùˆ اینهمه ازادی بر خلاÙ� تصورش خوشبختی براش نیاورده مدتها از این عذابی Ú©Ù‡ درش بود رنج میبرد تا اینکه Ù�کر میکنه Ú©Ù‡ شاید وارد شدن مردی به زندگیش او رو ازاین وضع خارج کنه تو ذهنش دنبال همچین مردی میگرده Ùˆ یک دÙ�عه میبینه Ú©Ù‡ ذهنش اورو میبره به دوران نوجوانی زمانی Ú©Ù‡ با عمه اش زندگی میکرده Ùˆ به Ù…ØÙ„Ù‡ ای Ú©Ù‡ اونجا بوده Ùˆ پسری Ú©Ù‡ بر عکس همه پسرها هیچ وقت بش لبخند نمی زد یا ØØªÛŒ نگاهش هم نمیکرد اما اون همیشه برای این پسر ارزش بالائی قائل بود Ùˆ همین بی توخهی اون پسر او را اینقدر ارزش مند کرد در نظرش ØŒ خلاصه میره سراغ اون پسر Ùˆ Ù…ÛŒÙ�همه Ú©Ù‡ او هم در Ù�کرش بوده اما اون پسر روزنامه نگاری بود Ú©Ù‡ برای اهداÙ�Ø´ میجنگید Ùˆ این پسر ازادی او رو زیر سؤال میبره چرا Ú©Ù‡ بش میگه تو الان هم آزاد نیستی بلکه برده شرکتی هستی Ú©Ù‡ در آن کار میکنی Ùˆ شاید اگر ازدواج میکردی شوهرت بات مهربون تر بود از شرکتی Ú©Ù‡ توش هستی Ùˆ به اش میگه :
آزادی وسیله است نه هد� ....منهم خواهان ازادی هستم تا بتونم بنویسم آنچه را که بش �کر میکنم....و برای دشمنم هم آزادی میخوام تا او هم بنویسه .....چرا که به ازادی بیان ایمان دارم اونه که ما رو به رای درست میرسونه...و مصر طالبه ازادیه نه صر�ا برای اینکه به ازادی برسه و ن به این خاطر که ازادی پایان راهه ....اصلا .....بلکه به این خاطر که دولت آزاد میتونه به مردمش خدمت کنه و باعث پیشر�ت اون بشه .....و اگر راه رسیدن به آزادی سخته ....راه پس از ازادی سختتره .
Ùˆ بعد بش میگه Ú©Ù‡ هیچ آدمی آزاد نیست بلکه همه برده هستند یکی برده کارش یکی برده اهداÙ�Ø´ ووو ولی عشق تنها بهانه شراÙ�تمند برای بندگی است ( من وقتی این قسمت رو خوندم یاد این بیت ØØ§Ù�ظ اÙ�تادم Ú©Ù‡ میگه : Ù�اش میگویم Ùˆ از Ú¯Ù�ته خود آزادم بنده عشقم Ùˆ از هر دو جهان آزادم ) انسان عاشق وطنش میشه پس برده اون میشه Ùˆ به مبدای ایمان میاره پس بنده اون میشه Ùˆ به مادرش عشق میورزه پش برده او میشه Ùˆ عاشق دوستش میشه پس برده او میشه .....اما بردگی Ú©Ù‡ هیچ عذری برای اون نیست اینه Ú©Ù‡ با مردی ازدواج Ú©Ù†ÛŒ Ú©Ù‡ عاشق او نیستی یا شغلی را داشته باشی Ú©Ù‡ به اون ایمان نداری ..... (Ùˆ البته به نظر من بردگی منÙ�ÛŒ به همین 2 نوع اکتÙ�ا نمیکنه Ùˆ بیش از این ØØ±Ù�است) Ùˆ بعد بش میگه Ú©Ù‡ کسی Ú©Ù‡ دنبال آزادی میگرده ر واقع به امری ایمان داره Ùˆ در Ù¾ÛŒ یاÙ�تن اون هدÙ� Ùˆ ØØ§Ù„ا اون دختراز خودش میپرسه او به Ú†ÛŒ ایمان داره ؟؟؟وقتی خوب Ù�کر میکنه میبینه Ú©Ù‡ به هیچی ایمان نداره نه هیچ گاه به نماز Ùˆ روزه ایستاده Ùˆ نه دنبال اهداÙ� وطن دوستانه بوده Ùˆ نه پیرو هیچ مکتب Ù�کری بوده ونه هیچ گاه به مردی از خیل مردهائی Ú©Ù‡ وارد زندگیش شدند Ù�کر کرده تنها چیزی Ú©Ù‡ بش Ù�کر میکرده Ù�قط Ùˆ Ù�قط خودش بوده ......تصمیم میگیره برای خودش ایمانی پیدا کنه Ùˆ بعد از Ú©Ù„ÛŒ Ù�کر کردن به این نتیجه میرسه Ú©Ù‡ عاشق اون مرد هست Ùˆ این میشه ایمان او ......
خلاصه بعد دیدارها بیشتر میشه Ùˆ علاقه ای Ú©Ù‡ سالها این 2 به همدیگه داشتند Ø´Ú©ÙˆÙ�ا میشه Ùˆ ØØ§Ù„ا دختری Ú©Ù‡ میشه ادعا داشت میخواد ازاد باشه Ùˆ از کارهای زنونه مثل آشپزی Ùˆ خونه داری Ù†Ù�رت داشت تبدیل میشه به زنی Ú©Ù‡ اراده Ùˆ اختیارش ØªØØª اراده معشوقشه Ùˆ کاری رو میکنه Ú©Ù‡ اون میخواد Ùˆ جوری Ù�کر میکنه Ú©Ù‡ اون دوست داره Ùˆ در راهی قدم میگزاره Ú©Ù‡ او قدم میزاره ووو.... ÙˆØØ§Ù„ا 8 سال از اولین دیدار ونها میگزره اما هنوز عاشق همدیگه هستند Ùˆ Ù„ÛŒ لزدواج نکردند چرا Ú©Ù‡ میترسند ازدواج عشق اونها رو از بین ببره Ùˆ نمی دونند Ú©ÛŒ ازدواج میکنند امروز Ù�ردا یا سالهای آینده ؟؟؟
خوب میخواستم برداشتم رو بگم اما ØØ§Ù„ا ØªØ±Ø¬ÛŒØ Ù…ÛŒØ¯Ù… دوستانی Ú©Ù‡ اØÛŒØ§Ù†Ø§ به اینجا سر میزنن Ùˆ این مطالب رو میخونند برداشتشون رو بگند ,
چند Ù„ØØ¸Ù‡ پیش داستانی رو Ú©Ù‡ دستم بود تموم کردم Ùˆ قبل از اینکه برداشتهام از ذهنم بپرم اومدم Ú©Ù‡ بنویسمشون ØŒ داستان از یک نوینده مصری قدیمی بود Ú©Ù‡ از سالهای پیش از استقلال مصر تا بعد از آن به نویسندگی اشتغال داشت، اسم داستان "من آزادم " بود Ùˆ داستان دختری بود Ú©Ù‡ در یکی از خانواده های مصری زندگی میکرده Ùˆ همیشه از اداب Ùˆ رسوم خانوادگی Ùˆ قومی خودش Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª بوده Ùˆ آرزوش این بوده Ú©Ù‡ روزی از همه این قید Ùˆ بندها آزاد بشه ØŒ از ازدواج تشکیل خانواده اداب Ùˆ روسم ملی دین Ùˆ مذهب Ùˆ خلاصه هر چیزی Ú©Ù‡ او رو مقید کنه Ùˆ بالاخره به همه خواسته های خودش میرسه ابتدا با وجود مخالÙ�ت اطراÙ�یان به دانشکده امریکائی میره Ùˆ اونجا درس میخونه بعد هم در یک شرکت آمریکائی کار میکنه Ùˆ ØÙ‚وق خیلی بالائی میگیره Ùˆ طبق معمول همه داستانها از زیبائی اÙ�سانه ای برخوردار بوده طوری Ú©Ù‡ همه مردهائی Ú©Ù‡ باش برخورد داشتند دوست داشتند از او لذت ببرند اما اون دست رد به سینه همه میزد چرا Ú©Ù‡ Ù�کر میکرد با ازدواج ازادی Ú©Ù‡ اینهمه سال در Ù¾ÛŒ اون بوده رو از دست میده ولی ....بعد از اینکه همه اینها رو بدست میاره Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکنه زندگیش خیلی خالیه Ùˆ اینهمه ازادی بر خلاÙ� تصورش خوشبختی براش نیاورده مدتها از این عذابی Ú©Ù‡ درش بود رنج میبرد تا اینکه Ù�کر میکنه Ú©Ù‡ شاید وارد شدن مردی به زندگیش او رو ازاین وضع خارج کنه تو ذهنش دنبال همچین مردی میگرده Ùˆ یک دÙ�عه میبینه Ú©Ù‡ ذهنش اورو میبره به دوران نوجوانی زمانی Ú©Ù‡ با عمه اش زندگی میکرده Ùˆ به Ù…ØÙ„Ù‡ ای Ú©Ù‡ اونجا بوده Ùˆ پسری Ú©Ù‡ بر عکس همه پسرها هیچ وقت بش لبخند نمی زد یا ØØªÛŒ نگاهش هم نمیکرد اما اون همیشه برای این پسر ارزش بالائی قائل بود Ùˆ همین بی توخهی اون پسر او را اینقدر ارزش مند کرد در نظرش ØŒ خلاصه میره سراغ اون پسر Ùˆ Ù…ÛŒÙ�همه Ú©Ù‡ او هم در Ù�کرش بوده اما اون پسر روزنامه نگاری بود Ú©Ù‡ برای اهداÙ�Ø´ میجنگید Ùˆ این پسر ازادی او رو زیر سؤال میبره چرا Ú©Ù‡ بش میگه تو الان هم آزاد نیستی بلکه برده شرکتی هستی Ú©Ù‡ در آن کار میکنی Ùˆ شاید اگر ازدواج میکردی شوهرت بات مهربون تر بود از شرکتی Ú©Ù‡ توش هستی Ùˆ به اش میگه :
آزادی وسیله است نه هد� ....منهم خواهان ازادی هستم تا بتونم بنویسم آنچه را که بش �کر میکنم....و برای دشمنم هم آزادی میخوام تا او هم بنویسه .....چرا که به ازادی بیان ایمان دارم اونه که ما رو به رای درست میرسونه...و مصر طالبه ازادیه نه صر�ا برای اینکه به ازادی برسه و ن به این خاطر که ازادی پایان راهه ....اصلا .....بلکه به این خاطر که دولت آزاد میتونه به مردمش خدمت کنه و باعث پیشر�ت اون بشه .....و اگر راه رسیدن به آزادی سخته ....راه پس از ازادی سختتره .
Ùˆ بعد بش میگه Ú©Ù‡ هیچ آدمی آزاد نیست بلکه همه برده هستند یکی برده کارش یکی برده اهداÙ�Ø´ ووو ولی عشق تنها بهانه شراÙ�تمند برای بندگی است ( من وقتی این قسمت رو خوندم یاد این بیت ØØ§Ù�ظ اÙ�تادم Ú©Ù‡ میگه : Ù�اش میگویم Ùˆ از Ú¯Ù�ته خود آزادم بنده عشقم Ùˆ از هر دو جهان آزادم ) انسان عاشق وطنش میشه پس برده اون میشه Ùˆ به مبدای ایمان میاره پس بنده اون میشه Ùˆ به مادرش عشق میورزه پش برده او میشه Ùˆ عاشق دوستش میشه پس برده او میشه .....اما بردگی Ú©Ù‡ هیچ عذری برای اون نیست اینه Ú©Ù‡ با مردی ازدواج Ú©Ù†ÛŒ Ú©Ù‡ عاشق او نیستی یا شغلی را داشته باشی Ú©Ù‡ به اون ایمان نداری ..... (Ùˆ البته به نظر من بردگی منÙ�ÛŒ به همین 2 نوع اکتÙ�ا نمیکنه Ùˆ بیش از این ØØ±Ù�است) Ùˆ بعد بش میگه Ú©Ù‡ کسی Ú©Ù‡ دنبال آزادی میگرده ر واقع به امری ایمان داره Ùˆ در Ù¾ÛŒ یاÙ�تن اون هدÙ� Ùˆ ØØ§Ù„ا اون دختراز خودش میپرسه او به Ú†ÛŒ ایمان داره ؟؟؟وقتی خوب Ù�کر میکنه میبینه Ú©Ù‡ به هیچی ایمان نداره نه هیچ گاه به نماز Ùˆ روزه ایستاده Ùˆ نه دنبال اهداÙ� وطن دوستانه بوده Ùˆ نه پیرو هیچ مکتب Ù�کری بوده ونه هیچ گاه به مردی از خیل مردهائی Ú©Ù‡ وارد زندگیش شدند Ù�کر کرده تنها چیزی Ú©Ù‡ بش Ù�کر میکرده Ù�قط Ùˆ Ù�قط خودش بوده ......تصمیم میگیره برای خودش ایمانی پیدا کنه Ùˆ بعد از Ú©Ù„ÛŒ Ù�کر کردن به این نتیجه میرسه Ú©Ù‡ عاشق اون مرد هست Ùˆ این میشه ایمان او ......
خلاصه بعد دیدارها بیشتر میشه Ùˆ علاقه ای Ú©Ù‡ سالها این 2 به همدیگه داشتند Ø´Ú©ÙˆÙ�ا میشه Ùˆ ØØ§Ù„ا دختری Ú©Ù‡ میشه ادعا داشت میخواد ازاد باشه Ùˆ از کارهای زنونه مثل آشپزی Ùˆ خونه داری Ù†Ù�رت داشت تبدیل میشه به زنی Ú©Ù‡ اراده Ùˆ اختیارش ØªØØª اراده معشوقشه Ùˆ کاری رو میکنه Ú©Ù‡ اون میخواد Ùˆ جوری Ù�کر میکنه Ú©Ù‡ اون دوست داره Ùˆ در راهی قدم میگزاره Ú©Ù‡ او قدم میزاره ووو.... ÙˆØØ§Ù„ا 8 سال از اولین دیدار ونها میگزره اما هنوز عاشق همدیگه هستند Ùˆ Ù„ÛŒ لزدواج نکردند چرا Ú©Ù‡ میترسند ازدواج عشق اونها رو از بین ببره Ùˆ نمی دونند Ú©ÛŒ ازدواج میکنند امروز Ù�ردا یا سالهای آینده ؟؟؟
خوب میخواستم برداشتم رو بگم اما ØØ§Ù„ا ØªØ±Ø¬ÛŒØ Ù…ÛŒØ¯Ù… دوستانی Ú©Ù‡ اØÛŒØ§Ù†Ø§ به اینجا سر میزنن Ùˆ این مطالب رو میخونند برداشتشون رو بگند ,
Sunday, September 29, 2002
زینت پدر
از وقتی Ú©Ù‡ وارد نت شدم یا بعبارتی وارد تالارهای مذهب شدم دلم میخواست در مورد ØØ¶Ø±Øª زینب Ùˆ عظمت مقام ایشون Ùˆ ظلمی Ú©Ù‡ مداØÙ‡Ø§ Ùˆ روضه خوانها در ØÙ‚ این بانوی بی نظیر روا داشتند ØŒ مطلب بنویسم مخصوصا دوست داشتم خطبه های ایشون رو در کاخ ابن زیاد Ùˆ کاخ یزید بنویسم اما هیچ وقت این Ù�رصت را پیدا نکردم ØŒ امسال تصمیم گرÙ�تم در ایام ÙˆÙ�ات اون ØØ¶Ø±Øª ØØªÙ…ا این کار رو انجام بدم Ú©Ù‡ بازم نشد اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است Ùˆ من دوست دارم Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ا هم این کار رو انجام بدم بنابراین در اولین Ù�رصت خطبه های ایشون رو مینویسم Ù�کر کنم سخنان هر Ù�رد بهترین راه برای شناختن اÙ�کار اوست مخصوصا سخنانی Ú©Ù‡ در موقعیتهای خاص مثل اسارت در برابر یک سلطان ستمگر بیان شده باشه .
از وقتی Ú©Ù‡ وارد نت شدم یا بعبارتی وارد تالارهای مذهب شدم دلم میخواست در مورد ØØ¶Ø±Øª زینب Ùˆ عظمت مقام ایشون Ùˆ ظلمی Ú©Ù‡ مداØÙ‡Ø§ Ùˆ روضه خوانها در ØÙ‚ این بانوی بی نظیر روا داشتند ØŒ مطلب بنویسم مخصوصا دوست داشتم خطبه های ایشون رو در کاخ ابن زیاد Ùˆ کاخ یزید بنویسم اما هیچ وقت این Ù�رصت را پیدا نکردم ØŒ امسال تصمیم گرÙ�تم در ایام ÙˆÙ�ات اون ØØ¶Ø±Øª ØØªÙ…ا این کار رو انجام بدم Ú©Ù‡ بازم نشد اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است Ùˆ من دوست دارم Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ا هم این کار رو انجام بدم بنابراین در اولین Ù�رصت خطبه های ایشون رو مینویسم Ù�کر کنم سخنان هر Ù�رد بهترین راه برای شناختن اÙ�کار اوست مخصوصا سخنانی Ú©Ù‡ در موقعیتهای خاص مثل اسارت در برابر یک سلطان ستمگر بیان شده باشه .
Ù…ØØ¨Øª با قاعده
تا ØØ§Ù„ا به Ù…ØØ¨Øª با قاعده Ù�کر کردید ØŸ
البته این اسنی Ú©Ù‡ من براش گذاشتم نمی دونم تو ذهن بقیه Ú†Ù‡ اسمی براش انتخاب میکنند به هر ØØ§Ù„ منظور از Ù…ØØ¨Øª با قاعده اینه Ú©Ù‡ برای Ù…ØØ¨Øª کردن اصولی رو در نظر بگیریم مثل اینکه من بزرگترم پس نباید به بچه ام زنگ بزنم یا اØÙˆØ§Ù„Ø´ رو بپرسم این وظیÙ�Ù‡ اون هست Ú©Ù‡ این کار رو بکنه یا من اگر 1 بار بش زنگ زدم اون باید 10 بار زنگ بزنه Ùˆ اگر این کار را نکرد معنیش اینه Ú©Ù‡ من را دوست نداره ØŒ
من از مجبت با قاعده بدم میاد ، شما چی ؟؟؟؟؟
سلام
بازم مدت طولانی گذشت Ùˆ من چیزی ننوشتم دیروز ایمیلی از یکی از دوستان دریاÙ�ت کردم Ú©Ù‡ Ú¯Ù�ته بود مثل اینکه با وبلاگت تو رودرواسی گیر کردی نه میتونی بنویسی نه میتونی ولش Ú©Ù†ÛŒ ØŒ راستش مساله اینه Ú©Ù‡ دلم نمیاد ولش کنم اخه من همیشه دلم میخواست Ú©Ù‡ نویسنده بشم Ùˆ اینجا مناسبترین جا برای تمرین نویسندگی هست ØŒ اما ظاهرا Ú©Ù‡ من نویسنده Ú©Ù‡ نمیشم هیچ ØŒ هیچ کاره ای نمیشم :(((((((((((((( آخه هر کاری نیازمند استقامت Ùˆ پشت کاره Ú©Ù‡ انگار من ندارم چرا Ú©Ù‡ هر کاری زود دلم را مبزنه یجورائی ازش خسته میشم مثلا همین سایت برای Ù�ردا Ú©Ù‡ اینهمه بش علاقه داشتم ØØ§Ù„ا دیگه نه تنها مثل سابق بش علاقه ندارم Ú©Ù‡ ØØªÛŒ مدتها ست تو Ù�کر ترک اونجا هستم اما میترسم نتونم دل بکنم برای همین منتظر Ú©Ù‡ کاملا از اونجا زده بشم تا یک باره اونجا رو هم ترک کنم میدونم Ú©Ù‡ زیاد طول نخواهد کشید شاید بعد از اون وبلاگ رو هم ترک کنم Ùˆ یک دÙ�عه نت رو بگزارم کنار میدونم Ú©Ù‡ یک روزی این کار رو میکنم البته دلیل اینکه تا ØØ§Ù„ا ترکش نکردم دوستهای انترنتیم هست Ú©Ù‡ بشون علاقه دارم Ùˆ گرنه هیچ انگیزه دیگری برای موندن ندارم .
البته الان Ú©Ù‡ دارم این مطالب رو مینویسم رÙ�تم تو مود اÙ�سرده Ùˆ غمزدگی نمی دونم وقتی از این مود بیام بیرون Ú†Ù‡ تصمیمی خواهم گرÙ�ت به هر ØØ§Ù„ Ù�علا هنوز میخواهم Ú©Ù‡ وبلاگم را Ù†Ú¯Ù‡ دارم هرچند Ù�کر نمیکنم با این Ù�اصله ای Ú©Ù‡ بین نوشته هام هست دیگه کسی به اینجا سر بزنه بنابراین بخاطر دل خودم نگهش میدارم .
بازم مدت طولانی گذشت Ùˆ من چیزی ننوشتم دیروز ایمیلی از یکی از دوستان دریاÙ�ت کردم Ú©Ù‡ Ú¯Ù�ته بود مثل اینکه با وبلاگت تو رودرواسی گیر کردی نه میتونی بنویسی نه میتونی ولش Ú©Ù†ÛŒ ØŒ راستش مساله اینه Ú©Ù‡ دلم نمیاد ولش کنم اخه من همیشه دلم میخواست Ú©Ù‡ نویسنده بشم Ùˆ اینجا مناسبترین جا برای تمرین نویسندگی هست ØŒ اما ظاهرا Ú©Ù‡ من نویسنده Ú©Ù‡ نمیشم هیچ ØŒ هیچ کاره ای نمیشم :(((((((((((((( آخه هر کاری نیازمند استقامت Ùˆ پشت کاره Ú©Ù‡ انگار من ندارم چرا Ú©Ù‡ هر کاری زود دلم را مبزنه یجورائی ازش خسته میشم مثلا همین سایت برای Ù�ردا Ú©Ù‡ اینهمه بش علاقه داشتم ØØ§Ù„ا دیگه نه تنها مثل سابق بش علاقه ندارم Ú©Ù‡ ØØªÛŒ مدتها ست تو Ù�کر ترک اونجا هستم اما میترسم نتونم دل بکنم برای همین منتظر Ú©Ù‡ کاملا از اونجا زده بشم تا یک باره اونجا رو هم ترک کنم میدونم Ú©Ù‡ زیاد طول نخواهد کشید شاید بعد از اون وبلاگ رو هم ترک کنم Ùˆ یک دÙ�عه نت رو بگزارم کنار میدونم Ú©Ù‡ یک روزی این کار رو میکنم البته دلیل اینکه تا ØØ§Ù„ا ترکش نکردم دوستهای انترنتیم هست Ú©Ù‡ بشون علاقه دارم Ùˆ گرنه هیچ انگیزه دیگری برای موندن ندارم .
البته الان Ú©Ù‡ دارم این مطالب رو مینویسم رÙ�تم تو مود اÙ�سرده Ùˆ غمزدگی نمی دونم وقتی از این مود بیام بیرون Ú†Ù‡ تصمیمی خواهم گرÙ�ت به هر ØØ§Ù„ Ù�علا هنوز میخواهم Ú©Ù‡ وبلاگم را Ù†Ú¯Ù‡ دارم هرچند Ù�کر نمیکنم با این Ù�اصله ای Ú©Ù‡ بین نوشته هام هست دیگه کسی به اینجا سر بزنه بنابراین بخاطر دل خودم نگهش میدارم .
