Saturday, December 14, 2002

عکس امروز

هر چه از ید خالق عالم بزرگوار بیرون می آید از عیب و نقص مبری است ،ولی به محض اینکه به دست اولاد آدم رسید �اسد می شود .

(روسو)
شعر امروز

چه نزدیکست جان تو بجانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
ضمیر همدگر دانند یاران
نباشم یار صادق گر ندانم
چو آب صا� باشد یار با یار
که بنماید درو عکس بنانم

Friday, December 13, 2002

عشق و انحصار طلبی _2
شرح مطالب دیروز
1_حسادت یکی از ص�ات همه انسانها ست و ربطی هم به عاشق و معشوق نداره ، این دعواهای عروس و مادر شوهر و خواهر شوهر وووو همه اش از روی حسادت در صورتی که ممکنه رابطه اون زن و شوهر عاشقانه که نباشه هیچ خیلی هم دوستانه نباشه یا این حسی که بین خواهر و برادرها هست چیزی جز حسادت نیست مثلا من تو خونه این مشکل را شدیدا دارم اگر یکی از بچه ها را بگیرم ببوسم اونیکی �وری عکس العمل نشون میده و خلاصه باید خیلی حواسم جمع باشه که دست از پا خطا نکنم ، یا این عکس العمل شدید خانمها نسبت به شوهرانشون اکثر مواردش حسادته مثلا من زن و شوهرهای میشناسم که در سن میان سالی هستند اتاقهاشون از هم جداست اما اگر اون زن ب�همه که شوهرش خیال یک زن دیگر را در سر داره روزگارش را سیاه میکنه یعنی نه خودش حوصله شوهرش را داره و نه میخواد که �رد دیگری به اون توجه کنه . پس حسادت اعم از عشق هست و بین یک �رد نسبت به دشمنش هم هست چه برسه به دوستش.

2_همانطور که گ�تم عشق و دوست داشتن طی� وسیعی را شامل میشند و احساسی که ما نسبت به دوستان مختل�مون داریم �رق میکنه و عشق هم همینطوره گاهی انسان اینقدر در عشق پیشر�ت میکنه که اصلا در دلش جائی برای غیر معشوق نمیبینه و هر �ردی را که دوست داره بخاطر اون دوست داره و هر دشمنی که داره بخاطر اون دشمن میداره مثلا شما محال یک �رد بسیار مومن را پیدا کنید که در دلش محبت دشمنان خدا هم باشه این غیر ممکنه ، �ردی که به درجات بالای عشق رسیده تسلیم محض معشوق میشه و در برابر حکم معشوق اصلا چون و چرا ودلیل و برهان طلب نمیکنه نمونه عالی اونرا خداوند در داستان حضرت ابراهیم بیان میکنه وقتی که به او دستور میده �رزندت را بکش ، ابراهیم در بزرگسالی صاحب �رزند شده بود و حتما دیدید ا�رادی که در بزرگسالی صاحب �رزند میشند چه علاقه ای به �رزندانشون دارند شاید عشق یه �رزند آخرین عشقی باشه که در برابر عشق الهی از دل خارج میشه و ابراهیم باید قلبش از این عشق هم در راه معشوق پاک میشد ،، خوب این عاشق چه کرد ؟؟ نگ�ت آقا این کار عاقلانه نیست حد اقل یک دلیل منطقی برام بیار پایه علمی این کار چی هست ،،،، نه اصلا �قط تسلیم شد ،، چشم،،، حکم انچه تو �رمائی ،،،،، این میشه کمال عشق از این نمونه ها در باب عشق الهی زیاد هست و شاید در تاریخ اوج اون در حادثه عاشورا باشه که اگر از دید عاشقانه به آن نگاه کنیم بالاترین ت�سیر عشق را اونجا میبینیم ،،، جائی که عاشق از همه تعلقاتش از �رزنداشن از خانواده اش و از جانش در راه معشوق میگذره و از اون جالتر حر�ی است که وقایع نگار طر� خصم گ�ته که من مصیبت زده ایم که در راه مرگ هست را ندیدم به عمرم که هر چه به مرگ نزدیکتر میشود صورتش شاداب تر می شود ،،، طبیعی است برای اونها مرگ یعنی وصال و چه چیزی براش عاشق لذتبخشتر از وصال هست ؟؟
و نمونه دیگرش حلاج هست که اصلا بغیر از خدا هیچ چیز را نمی دید و هر چه میدید را می گ�ت این خداست .
اینهائی که گ�تم اون آخر طی� بود ،
حالا این رو بگیرید بیاید به عقب تا برسید به اول طی� که جلوه خیلی خقیقتری از اون نهایت طی� هست .

3_اینکه دوستان میگند عشق انحصار طلب هست حر� درستیه و یک واقعیت که شامل تمام طی� عشق میشه از اون ابتدائیش گر�ته تا نهایتش که همانطور که بالا اشاره کردم عاشق تنها چیزی را که میبینه معشوق هست و بس و اگر غیر از این باشه دروغ گ�ته در مورد عشق الهی که توضیح دادم در مورد عشق انسانی هم همینطوره یک �ردی ممکنه با ا�راد مختل�ی سکس داشته باشه اما اگر بگه عاشق چندین ن�ر هست خودش را گول زده و هیچ چیز مثل دروغ گ�تن معشوق را نمی آزاره ، اصلا اگر عشق انسانی را هم جلوه ای از عشق الهی بدونیم باز هم همینطوره در عشق الهی �قط معشوق هست و لاغیر در عشق انسانی هم اگر غیر از این باشه عشق نیست .

4_اما اونچه که در بالا گ�تم به این معنی نیست که عاشق �ردی را به جز معشوق دوست نداشته باشه نه بلکه بر عکس اینجا اگر عاشق ا�رادی را که معشوق دوست داره را دوست نداشته باشه دروغ گ�ته
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
هرچیزی که جلوه معشوق هست برای عاشق دوست داشتنیه هر �ردی که مورد علاقه معشوق هست عاشق هم اورو دوست داره ، اینکه گ�تم زنی که ممکنه حتی شوهرش را هم دوست نداشته باشه اما به مادر شوهر حسادت میکنه دقیقا به همین خاطر که عاشق اون نیست و گرنه زنی که عاشق شوهرش باشه حتما پدر مادر او همه ا�رادی که برای او دوست داشتنی هستند را دوست خواهد داشت ، دوست داشتن بر خلا� عشق انحصاری نیست ادم ممکنه هزار ن�ر را دوست داشته باشه اما �قط عاشق یک ن�ر باشه و اون یک ن�ر هم اگر واقعا عاشق باشه همه اون هزار ن�ر را دوست خواهد داشت .
پیامبر به یار و�ادارش حضرت علی میگه :هر کس گ�ت که مرا دوست دارد اما در دلش دشمنی با تو بود دروغ گ�ته .
قطعا هم همینطور در میان عاشق و معشوق هیچ چیز ازار دهنده ای نباید وجود داشته باشه و برای یک �ردی خیلی ازار دهنده است که مثلا معشوقش ا�رادی که او دوستشون داره را دوست نداشته باشه و اینجا باز معشوق در عشقش راستگو نبوده . اما این با اینکه همزمان عاشق 2ن�ر بشه منا�ات داره اگر به توضیحی که در مورد عشق دادم نگاه کنید متوجه منظورم میشید ، یک �ردی ممکنه خیلی ها رو دوست داشته باشه اما وقتی با معشوق هست یک چیز دیگه است اون دیگه حسابش جداست .

5_در مورد تعری� عشق دیگه بیشتر توضیح نمی دم �قط به شعری از حا�ظ اکت�ا میکنم
دل سراپرده محبت اوست
دیده ائینه دار طلعت اوست







Thursday, December 12, 2002

عکس امروز

شعر امروز

به حق آنکه درین دل به جز ولای تو نیست
ولی او نشوم کو زاولیای تو نیست
مباد جانم بی غم اگر �دای تو نیست
مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
و�ا مباد امیدم اگر به غیر تو است
خراب باد وجودم اگر برای تو نیست
کدام حسن و جمالی که آن نه عکس تو است
کدام شاه و امیری که او گدای تو نیست
رضا مده که دلم کام دشمنان گردد
ببین که کام دل من به جز رضای تو نیست
قضا نتانم کردن دمی که بی تو گذشت
ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست
دلا بباز تو جان را برو چه می لرزی
برو ملرز ، �دا کن چه شد خدای تو نیست

(مولوی)
عشق و انحصار طلبی

بحثی در یکی از تالارهای گ�تگو در این زمینه بود و انگیزه ای شد برای من که این مطالب را بنویسم ابتدا خلاصه ای از انچه در ذهنم هست مینویسم و �ردا شرح اون را خواهم نوشت

_حسادت نه تنها �قط مختص عشق نیست بلکه بر عکس در دوست داشتن بیشتر دیده میشه .

2_دوست داشتن و عشق مثل همه احساسات انسانی دیگه دارای طی� گسترده ای هست و ما وقتی میگیم عشق باید مشخص کنیم کجای طی� را گر�تیم ؟

3_عشق انحصار گر هست و دوئیت بر نمی داره و اگر غیر از این بگیم معنیش اینه که اصلا عشق را نشناختیم و اونرو مثلا با سکس اشتباه گر�تیم
_حسادت نه تنها �قط مختص عشق نیست بلکه بر عکس در دوست داشتن بیشتر دیده میشه .

2_دوست داشتن و عشق مثل همه احساسات انسانی دیگه دارای طی� گسترده ای هست و ما وقتی میگیم عشق باید مشخص کنیم کجای طی� را گر�تیم ؟

4_عشق انحصار گر هست و دوئیت بر نمی داره و اگر غیر از این بگیم معنیش اینه که اصلا عشق را نشناختیم و اونرو مثلا با سکس اشتباه گر�تیم

5_تعری� خیلی ساده و مختصر عشق از نظر بنده البته، یعنی انس و محبتی که یک �رد به �رد دیگری داره و این انس و محبت را پیش هیچ �رد دیگری پیدا نمی کنه اون لذتی (منظورم لذت جنسی نیست چرا که لذت جنسی اصلا انحصارگرا نیست ) که از بودن با معشوقش میبره با هیچ �رد دیگری نداره اون آرامش را هیچ جای دیگه ای پیدا نمی کنه ، در حضور معشوق زمان و مکان معنی خودش را از دست میده ، دیگه معنی گرسنگی و تشنگی و خستگی و خواب وووووورا نمی �همه ، گل و باغ و بوستان و خلاصه همه زیبائیها بدون حضور معشوق هیچ لذتی نداره
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنم
زل� سنبل چه کنم عارض سوسن چکنم
، و هجران معشوق براش از هر عذابی بالاتره بقول حا�ظ :
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
و خلاصه هیچ خوب روئی و هیچ نیکوئی به پای معشوقش نمی رسه :
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
بصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم


خوب بقیه اش باشه برای �ردا


Wednesday, December 11, 2002

شعر امروز

دل سراپرده مـحـبـت اوسـت
ديده آيينـه دار طلعـت اوسـت
مـن کـه سر درنياورم به دو کون
گردنـم زير بار مـنـت اوسـت
تو و طوبي و ما و قامـت يار
�ـکر هر کس به قدر همت اوست
گر مـن آلوده دامنم چه عـجـب
همـه عالـم گواه عصمت اوست
مـن کـه باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حريم حرمـت اوسـت
بي خيالـش مـباد منظر چشـم
زان که اين گوشه جاي خلوت اوست
هر گـل نو که شد چـمـن آراي
ز اثر رنگ و بوي صحبـت اوسـت
دور مجنون گذشت و نوبت ماسـت
هر کـسي پنج روز نوبت اوسـت
ملـکـت عاشـقي و گنج طرب
هر چه دارم ز يمن همت اوسـت
مـن و دل گر �دا شديم چـه باک
غرض اندر ميان سلامـت اوسـت
�ـقر ظاهر مـبين که حا�ـظ را
سينـه گنجينـه محبـت اوست
عکس امروز
خوشبحال اونهائی که راحت میتونن در مورد خودشون احساساتشون تمایلاتشون ن�رتهاشون وووووووخلاصه هرچی که مربوط به خودشون حر� بزنن
کاش منم میتونستم اینجوری باشم اما نمی تونم جتی بانزدیکترین ا�رادی که دور و برم هستند هم نمی تونم راحت حر�م رو بزنم مخصوصا وقتی ناراحت میشم هر کار میکنم که علت ناراحتیم را برای طر� مقابلم توضیح بدم نمیتونم ،،،،،خیلی سخته :(((((((((((

Tuesday, December 10, 2002

عکس امروز

تردید
یک دعای هست ا�راد مسن قدیمی همیشه برای جوونها میکردند میگ�تن ان شا الله هیچ وقت کاسه چکنم چکنم دستت نگیری
چه دعای خوبی بود کاش الانم از این دعاها میکردند چون من واقعا الان کاسه چکنم چکنم دستم گر�تم ،،،،،، برم؟ بمونم؟ بگم؟ نگم؟؟؟
چکنم ؟؟؟؟
شعر امروز
چو بشنوي سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌اي جان من خطا اين جاست
سرم بـه دنيي و عـقـبي �رو نـمي‌آيد
تـبارک الله از اين �تنه‌ها که در سر ماست
در اندرون مـن خسته دل ندانـم کيسـت
که من خموشم و او در �غان و در غوغاست
دلـم ز پرده برون شد کـجايي اي مـطرب
بـنال هان که از اين پرده کار ما به نواست
مرا بـه کار جـهان هرگز الـتـ�ات نـبود
رخ تو در نظر من چنين خوشـش آراسـت
نخـ�ـتـه‌ام ز خيالي کـه مي‌پزد دل من
خـمار صدشـبـه دارم شرابخانه کجاست
چـنين کـه صومعـه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
از آن بـه دير مـغانـم عزيز مي‌دارند
کـه آتشي که نميرد هميشه در دل ماست
چـه ساز بود که در پرده مي‌زد آن مـطرب
کـه ر�ـت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
نداي عـشـق تو ديشـب در اندرون دادند
�ـضاي سينـه حا�ـظ هنوز پر ز صداست

Monday, December 09, 2002

شعر امروز
اي نـسيم سـحر آرامگه يار کجاسـت
مـنزل آن مه عاشق کش عيار کجاست
شـب تار است و ره وادي ايمن در پيش
آتـش طور کـجا موعد ديدار کجاسـت
هر کـه آمد به جهان نقـش خرابي دارد
در خرابات بگوييد که هشيار کـجاسـت
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسي محرم اسرار کجاست
هر سر موي مرا با تو هزاران کار اسـت
ما کـجاييم و ملامت گر بي‌کار کجاسـت
بازپرسيد ز گيسوي شکن در شکـنـش
کاين دل غمزده سرگشته گر�تار کجاست
عقـل ديوانه شد آن سلسله مشکين کو
دل ز ما گوشه گر�ت ابروي دلدار کجاست
ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي
عيش بي يار مهيا نشود يار کـجاسـت
حا�ـظ از باد خزان در چمن دهر مرنـج
�ـکر معـقول ب�رما گل بي خار کجاست
(حا�ظ)
عکس امروز

حر� نو

امروزه مردم مخصوصا جوانان دوست دارند حر�های جدید بشنوند حر�هائی آمیخته به اصطلاحات قلمبه وسلمبه �لس�ی و.... دیگه حوصله شنیدن حر�های تکراری ندارند مخصوصا اگر تو اون احر�ها آیات قران یا احادیث باشه اصلا حتی دوست ندارند بگویند آیات قرآن دوست دارند اسم جدیدی برای ان انتخاب کنند ، خوب حق هم دارند بشر از یکنواختی خسته می شود برای او حر�های مشابه هم کسل کننده است این است که جذب حر�های جدید میشود ، دیشب به یک وبلاگی سر زدم که حتما خیلی باب میل جوانها است چرا که حر�های جدیدی می زد .ابتدا تصور کردم که واقعا حر�های او جدید هستند اما بعد که بشتر و بیشتر خوندم دیدم که او در واقع همان حر�ها را با متد جدیدی دارد می زند و برای همین جذاب می شود ، حی� که من بلد نیستم لز متدهای جدید است�اده کنم و این البته یک ضع� هست و همین الان دلم داره میره که یک حدیث از حضرت علی بگم که به این موضوع مربوط هست ، چاره ای نیست میگم حالا اگر ذوقهای جدید نمی پسندند اینطور حر� زدن را مرا ببخشد ، ایشون می �رمایند : العالم بزمان لا تهجم علیه اللوابس ، انسان آگاه به شرایط زمانی و تحولات روزگار خویش از طعنه های روزگار پیروز می رون می اید .
کاش اقلا تو این دوره که جوانان طالب حر�های جدید هستند یک �رد خوش ذوق ووارد به زبان عربی و �ارسی پیدا می شد و یک ترجمه ادبی شیوا از نهج البلاغه می کرد مطمئنا اگر مطالب قرآن و نهج البلاغه و صحی�ه سجادیه به همان دلنشینی که در زبان اصلی هست به زبان �ارسی ترجمه میشد با دلهای جوان و تشنه حقیقت چه ها که نمی کرد!!!!!

Sunday, December 08, 2002

شعر امروز
گویند عشق چیست ؟بگو ترک اختیار
هر کو زاختیار نرست اختیار نیست
عاشق شهنشهیست دو عالم برو نثار
هیچ الت�ات شاه به سوی نثار نیست
عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد
دل بر جزین منه که به جز مستعار نیست
تا کی کنار گیری معشوق مرده را
جان را کنار گیر که اورا کنار نیست
آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان
گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
آن گل که از بهار بود خار یار اوست
وان می که از عصیر بود بی خمار نیست
نظاره گو مباش درین راه و منتظر
والله که هیچ مرگ بدتر ز انتظار نیست
اندیشه را رها کن او دل ساده شو تمام
چون روی اینه که به نقش و نگار نیست .

(مولوی)
عكس امروز


به دل نمی نشیند

برای همه ما تا حالا پیش آمده که �ردی به دلمون نمیشینه بارها گ�تیم اصلا نمی دونم چرا اما از �لانی اصلا خوشم نمیاد و گاهی خودمون را به خاطر این کار سرزنش کردیم ، چند وقت پیش حدیثی را دیدم در این مورد از حضرت علی که �رمود :
اتقوا من تبغضه قلوبکم
از کسی که دل شما اورا نمی پذیرد پرهیز کنید .
پس میشه به حر� قلبمون در ارتباطاتمون هم گوش کنیم و اونقدرها هم لازم نیست دچار عذاب وجدان بشیم اگر از کسی خوشمون نیامد .

همینطور در احادیث آمده که حضرت آدم به �رزندش �رمود :....اذا ن�رت قلوبکم من شئ �اجتنبوه �انی حین دنوت من الشجره لاتناول منها ن�ر قلبی ،�لو کنت امتنعت من الاکل ما اصابنی ما اصابنی .
اگر دیدی دلهایتان از چیزی ن�رت دارد به سمت آن نروید ،من وقتی که به درخت ممنوعه نزدیک شدم تا از آن بخورم احساس ن�رت کردم پس اگر همان وقت خود داری کرده بودم ،انچه بسرم آمده بود نمی آمد .

احتمالا این ن�رت که میشود به آن اعتماد کرد کار وجدان است البته وجدانهای پاک ونیالوده وگرنه کسی که �طرت ووجدان او با پلیدی و زشتی خو گر�ت ، قلب او از دیدن ا�راد پاک و شنیدن یاد و ذکر خدا متن�ر می شود و این نشان دهنده پلیدی آن �رد است ، پس باید خیلی دقت کنیم که بدانیم آیا ن�رتی که در دل ما حاصل شده ناشی از پلیدی ما هست یا پلیدی آنچه در برابر ما است .
ودلیل این مدعا ایه 45 سوره زمر هست که خداوند �رمود :
وهنگامی که یاد خدا به میان می آید ذلهای انانی که به آخرت ایمان ندارند متن�ر و گر�ته می شود و هنگامی که سخن غیر او به میان می آید خوشحال و شاد می شوند .