Thursday, January 16, 2003

عکس امروز



انواع دوست :

دوست هم مثل هر جیز دیگری انواع داره نوع مرغوب و نا مرغوب هم داره من چند نوعش را ذکر میکنم :

1_دوستانی که بخاطر منا�ع مادی دوست میشند ( تا پول داری ر�یقتم عاشق بند کی�تم )

2_اگر دارای مقام و موقعیت سیاسی �کری �رهنگی یا هر ممیزه خاصی هستید ممکن دوستانی داشته باشید که برای پز دادن به بقیه که با �لانی دوست هستند باتون دوست باشند و البته احتمالش هم زیاد که در دل به شما حسادت ورزند و ارزو کنند ای کاش انها بجای شما بودند .

3_دوستانی که هر وقت ناراحتی و غمی دارند میان درد دل کنند تا سبک یشند و برند پی کارشون.

4_دوستانی که �قط وقت شادی و خوشی هستند ووقت ناراحتی هر چی میگردی پیداشون نمی کنی.

5_دوستانی که �قط وقت ناراحتی هستند ، اینقدر بت سر نمی زنند و سراغی ازت نمیگیرند که ا�سرده میشی تازه یادشون میو�ته حالی ازت بپرسند .

6_دوستانی که اگر مدتی نبینیشون یا نبیننت از دلت میرند یا تو از دل اونها میری .

7_دوستانی که دورا دور باید باشون ارتباط داشته باشی و مصداق دوری و دوستی هستند .

8_و در اخر دوستانی که همیشه هستند حتی اگر دور باشند در شادیهات شادی میکنند در غمهات شریک غمت هستند اصلا غم را با دیدن انها �راموش میکنی و مصداق گ�ته بودم چو بیادی غم دل با تو بگویم
چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیائی (اگر اشتباه ...
اگر اشتباه کردی دلسوزانه بت یاد اوری میکنند معایب تو را می پوشونند و محاسن تو را باز گو میکنند از مو�قیتهات شادمان میشند و در شکستها تشوبقت میکنند که باز بلند شی و ادامه بدی ،،،دلسوز و همراه و همدل هستند و.....
که این نوع نادرترین نوع دوست هست اگر همچین دوستی پیدا کردید با چنگ و دندون نگهش دارید ،،چرا که کیمیا است .
چند جمله


بعد از نوشتن انواع دوست به �کرم رسید که سری به کتاب میزان الحکمه بزنم و احادیثی که در مورد دوست هست را بنویسم ،،،اما اینقدر احادث جالب دیدم که نتونستم انتخاب کنم بنابراین تصمیم گر�تم ظر� چند روز اکثر انها را بنویسم اخه خیلی به دلم نشستند :

حضرت علی (ع) �رمودند :

1_الصدیق اقرب الاقارب
دوست نزدیکترین خویشاوندان است .

الاصدقاء ن�س واحده �ی جسوم شتی
دوستان یک روح هستند در چند جسم .

3المرء علی دین خلیله ، �لینظر احدکم من یخالل
انسان بر دین دوستش هست پس نگاه کنید با چه کسی دوست هستید .

4_ن�وس انسانی دارای شکلهای مت�اوتی است و هر ن�سی به ان ن�سی که شبیهش هست متمایل می شود . (پس حواستون باشه اگر دیدی دلتون به سمت یک انسان زشت کردار متمایل شده یا یک انسان تند خو حتما شما هم با اون شبیه هستید و گرنه به اس متمایل نمی شدید )

5_لا یصاحب الابرار الا نظرائهم
با نیکان کسی دوست نمی شود و مصاحب انها نمی شود مگر کسی که شبیه انها باشد .

6و حدیثی هم از امام صادق نقل می کنم در مورد دوست :

من غضب علیک ثلاث مرات �لم یقل �یک شرا �اتخذه لن�سک صدیقا
هر کس که 3 بار بر تو خشمگین گشت اما سخن بدی در مورد تو نگ�ت اورا به عنوان دوست انتخاب کن .
شعر امروز

یاری ادنر کس نمیبینم یاران را چه شد ؟؟
دوستی کی اخر امد دوستداران را چه شد؟؟
آی حیوان تیره گون شد خضر �رخ پی کجاست؟؟
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد ؟؟
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال ا�تادیاران را چه شد ؟؟
شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ؟؟
عکس امروز

شعر امروز

چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گوئی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچکس با دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینه ام آه جگر سوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زل� تو مسکن
چو دل در زل� تو بستست حا�ظ
بدین سان کار او را در پا می�کن

یک جمله

ماذا وَجَد مَن �قدك؟! و ما الذى �قد مَن وَجَدك؟!
آن كس كه تو را ندارد، چه دارد؟! و آن كس كه تو را دارد، چه ندارد؟!


معرو� هست که اشعار حا�ظ همه دارای مضامین عر�انی هستند و مراد از معشوق در اشعار او ذات باری تعالی است ،،،اما آیا واقعا همینطور بوده ؟؟آیا عشق الهی و عشق انسانی همه دارای قوانین یکسانی هستند ؟؟چرا که اشعار حا�ظ براحتی بر معشوق انسانی قابل تظبیق هست ،،،بلکه بر معظوق انسانی منطبق تر هست تا بر خداوند
مثلا در این بیت که حا�ظ �رموده :
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زل� تو مسکن

ایا خداوند دل کسی را که در بارگاه عزت و جلال او مسکن دارد را میشکند ؟؟
شاید هم این بیت از جنس بعضی از دعا ها باشد که حالت تعجب و ن�ی دارد مثل این قسمت دعای کمیل :
اتسلط النار علی وجوه خرت لعظمتک ساجده ؟؟...و علی قلوب اعتر�ت بالهیتک محققه و علی ضمائر حوت من العلم بک حتی صارت خاشعه و علی جوارح سعت الی اوطان تعبدک طائعه ....ما هکذا الظن بک و لا اخبرنا ب�ضلک عنک یا کریم یا رب .....

من همیشه وقتی این قسمت دعای کمیل را می خونم همان سوالی که از خوندن ان بیت حا�ظ در ذهنم نقش بست برام پیش میاد
ایا صورت انکس را که بر تو سجده کرده در اتش میسوزانی؟؟!!!واتش را بر دلی که یقین به ربوبیت تو پیدا کرده و بر وجدانهائی که به تو اگاهی یا�ته تا جائیکه در برابر عظمت لایتناهی تو سر تسلیم و تواضع �رو ا�تاده و بر اعضا و جوارحی که جز در راه رضا و خواست تو قدمی بر نداشته ،،،آتش خشم خود را مسلط می کنی ؟؟؟!!!!!!نه نه این ان انتظاری نیست که ما در مورد تو داریم و ان چیزی نیست که از �ضل و کرم و بخشش تو شنیدیم ای پروردگار بخشنده ....

خوب در وهله اول با خودم میگم خوب معلومه که خداوند این مار را نمیکنه پس چرا امیر المومنین این خطاب را به ایشون کرد ؟؟
اما بعد که بیشتر دقت میکنم میبینم این دعا از جنس ان مکالمه های ناب عر�انی عابد با معبود هست و عاشق با معشوق الهی انگار عاشق داره معشوق را نوازش میکنه یا داره عتاب میکنه به شکل بی نهایت ظری�ی انگار داره معبود را خلع سلاح میکنه .....نمی دونم اصلا چی بگم و چه جوره بیان کنم اما انچه که میدونم خیلی ظری� ولطی� هست ...نمی دنم چی شد که از شعر حا�ظ به اینجا رسیدم اولی که شروع به نوشتن کردم �قط میخواستم در مورد ان بیت حا�ظ بگم اما خود بخود به اینجا کشیده شدم .

Tuesday, January 14, 2003

عکس امروز

شعر امروز


سلام على آل طه و ياسين
سلام على آل خير النبيّين
سلام على روضة حلّ �يها
امام ي�باهى به الملك و الدين
امام بحق شاه مطلق كه آمد
حريم درَش قبله گاه سلاطين
شه
كاخ عر�ان گل شاخ احسان
علىّ بن موسى الرضا كز خدايش
رضا شد لقب چون رضا بودش آيين
پى عطر روبند حوران جنّت
غبار درش را به گيسوى مشكين

ز �ضل و شر� يابى او را جهانى
اگر نبودت تيره چشم جهان بين


اگر خواهى آرى به ك� دامن او
برو دامن از هر چه جز اوست برچين










خداشناسی در کلام امام خشتم علیه السلام

أوّل� ع�بادة� الله مَعر�ت�ه، وأصل� مَعر�ة� الله تَوحيد�ه.
معر�ت و شناختن دقيق پروردگار متعال مقدم است، و سپس بندگى و تذلّل و اطاعت او ملحق و مترتّب به آن مىشود.
پس معر�ت در مرتبه اول است، و براى معر�ت مراتبى هست، و به اختلا� مراتب آن هر اندازه اي كه باشد: به همان مقدار عبادت و بندگى صورت مىگيرد و حقيقت بندگى كه تذلّل و اطاعت است: بدون تحقّق معر�ت صورت پذير نخواهد شد، زيرا تا انسان به مقام عظمت و بزرگوارى و جلال كسى شناسايى نداشته باشد تذلّل و اطاعت نيز صورت نخواهد گر�ت.
و در مقام معر�ت نيز: پايه آن توحيد و يكتا دانستن پروردگار متعال باشد، و تا اين اصل ثابت و پابرجا نيست، نتوان روى آن بنايى درست كرده، و مت�رّعات قرار گيرد.
و كسى كه در مقام توحيد استوار نبوده، و به آشكارا يا پنهانى به غير خداوند يكتا توجّه مىكند؛ هنوز پايه معر�ت او محكم و پابرجا و استوار نشده، و در نتيجه معر�تى براى او حاصل نگشته است.
پس در مرتبه اوّل پايه توحيد بايد استوار گردد، و سپس روى آن معر�ت شاخ و برگ پيدا كند، و در مرتبه سوم عبادت و بندگى صورت بگيرد.
و اما تعبير در جمله اول به كلمه اول، و در جمله دوم به اصل، زيرا اصل هر چيزى از خود او است، و پايه و بناء از همديگر جدا نيستند، چنان كه توحيد از معر�ت است، به خلا� اول و آخر كه اول چيزى است كه مقدم باشد، و آخر چيز ديگرى است كه مترتّب به آن مىشود، چون معر�ت كه اول است و عبادت مترتّب بر آن است.
دورد و سلام بر آن امام همام

امروز روز جشن و سرور آل محمد و پیروان انهاست چرا که یکی دیگر از استوانه های عالم خلقت از ملکوت به ملک آمد تا چند صباحی در زندان زمین به آزادسازی انسانها و ازادگان بپردازد ،،،،این هبوط نورانی بر رهروان نور مبارک باد :)
شعر امروز

نان كه خاك را به نظر كيميا كنند

آيا بود كه گوشة چشمي به ما كنند؟

دردم نه�ته به ز طبيبان مدعي!

باشد كه از خزانة غيبش دوا كنند.

چون حسن عاقبت نه به رندي و زاهدي�ست

آن به كه كار خود به عنايت رها كنند.

مي خور! كه صد گناه ز اغيار در حجاب

بهتر ز طاعتي كه به روي و ريا كنند.

حالي درون پرده بسي �تنه مي�رود

تا آن زمان كه پرده برا�تد چه�ها كنند!
وقتی که کلمات �رار میکنند

گاهی احساس میکنی میکنی یک دنیا حر� داری که اگر شروع کنی به حر� زدن کسی نمیتونه متوق�ت کنه،،، اما همینکه شروع میکنی به نوشتن میبینی هیچ حر�ی نداری ،، انگار کلمات از تو �رار میکنند ،،، دوست داری بنویسی و بنویسی و بنویسی اما نمیشه پس سکوت میکنی و سکوت و سکوت و دیگر هیچ و هیچ و هیچ

Sunday, January 12, 2003


امشب دلم گر�ته
یک جمله

خداوند مهربان به داوود(ع) �رمود: اين پيام را به ساكنان زمين من برسان كه :
إنّي حبيب من أحبّنى، و جليس من جالسنى، و مونس من أنس بذكرى.
من دوستدار كسى هستم كه مرا دوست بدارد، و هم�نشين كسى هستم كه هم�نشين من شود، و مونس كسى هستم كه به ياد من و نام من ا�نس گر�ته باشد.

شعر امروز

آن يكى «الله» مى�گ�تى شبى
تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى
گ�ت شيطانش: خَم�ش، اى سخت روى�)
چند گويى آخر، اى بسيار گوى؟
اين همه «الله» گ�تى سوى او
خود، يكى «الله» را «لبّيكْ» كو؟
مى نيايد يك جواب از پيش تخت
چند «الله» مى�زنى با روى� سخت؟
او شكسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خوابْ او خَض�ر را در خَضَر
گ�ت: هين، از ذكر، چون وا مانده�اى؟
چون پشيمانى از آن ك�ش�خوانده�اى؟
گ�ت: لبّيكم نمى�آيد جواب
زان همى ترسم كه باشم ردّ باب
گ�ت خ�ضرش كه : خدا گ�ت اين به من
كه برو با او بگو: اى م�متَحَن!
نى كه آن «الله�» تو «لبّيك�» ماست؟!
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست؟!
نى تو را در كار، من آورده�ام؟
نه كه من مشغول ذكرت كرده�ام؟
حيله�ها و چاره�جويى�هاى تو
جذب ما بود و گشود آن پاى تو
ترس و عشق تو كمند لط� ماست
زير هر یارب تو لبیک هاست