Thursday, January 16, 2003
انواع دوست :
دوست هم مثل هر جیز دیگری انواع داره نوع مرغوب و نا مرغوب هم داره من چند نوعش را ذکر میکنم :
1_دوستانی که بخاطر منا�ع مادی دوست میشند ( تا پول داری ر�یقتم عاشق بند کی�تم )
2_اگر دارای مقام Ùˆ موقعیت سیاسی Ù�کری Ù�رهنگی یا هر ممیزه خاصی هستید ممکن دوستانی داشته باشید Ú©Ù‡ برای پز دادن به بقیه Ú©Ù‡ با Ù�لانی دوست هستند باتون دوست باشند Ùˆ البته Ø§ØØªÙ…الش هم زیاد Ú©Ù‡ در دل به شما ØØ³Ø§Ø¯Øª ورزند Ùˆ ارزو کنند ای کاش انها بجای شما بودند .
3_دوستانی Ú©Ù‡ هر وقت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÛŒ Ùˆ غمی دارند میان درد دل کنند تا سبک یشند Ùˆ برند Ù¾ÛŒ کارشون.
4_دوستانی Ú©Ù‡ Ù�قط وقت شادی Ùˆ خوشی هستند ووقت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÛŒ هر Ú†ÛŒ میگردی پیداشون نمی Ú©Ù†ÛŒ.
5_دوستانی Ú©Ù‡ Ù�قط وقت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÛŒ هستند ØŒ اینقدر بت سر نمی زنند Ùˆ سراغی ازت نمیگیرند Ú©Ù‡ اÙ�سرده میشی تازه یادشون میوÙ�ته ØØ§Ù„ÛŒ ازت بپرسند .
6_دوستانی که اگر مدتی نبینیشون یا نبیننت از دلت میرند یا تو از دل اونها میری .
7_دوستانی که دورا دور باید باشون ارتباط داشته باشی و مصداق دوری و دوستی هستند .
8_Ùˆ در اخر دوستانی Ú©Ù‡ همیشه هستند ØØªÛŒ اگر دور باشند در شادیهات شادی میکنند در غمهات شریک غمت هستند اصلا غم را با دیدن انها Ù�راموش میکنی Ùˆ مصداق Ú¯Ù�ته بودم Ú†Ùˆ بیادی غم دل با تو بگویم
چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیائی (اگر اشتباه ...
اگر اشتباه کردی دلسوزانه بت یاد اوری میکنند معایب تو را Ù…ÛŒ پوشونند Ùˆ Ù…ØØ§Ø³Ù† تو را باز Ú¯Ùˆ میکنند از موÙ�قیتهات شادمان میشند Ùˆ در شکستها تشوبقت میکنند Ú©Ù‡ باز بلند Ø´ÛŒ Ùˆ ادامه بدی ،،،دلسوز Ùˆ همراه Ùˆ همدل هستند Ùˆ.....
که این نوع نادرترین نوع دوست هست اگر همچین دوستی پیدا کردید با چنگ و دندون نگهش دارید ،،چرا که کیمیا است .
چند جمله
بعد از نوشتن انواع دوست به Ù�کرم رسید Ú©Ù‡ سری به کتاب میزان الØÚ©Ù…Ù‡ بزنم Ùˆ Ø§ØØ§Ø¯ÛŒØ«ÛŒ Ú©Ù‡ در مورد دوست هست را بنویسم ،،،اما اینقدر Ø§ØØ§Ø¯Ø« جالب دیدم Ú©Ù‡ نتونستم انتخاب کنم بنابراین تصمیم گرÙ�تم ظرÙ� چند روز اکثر انها را بنویسم اخه خیلی به دلم نشستند :
ØØ¶Ø±Øª علی (ع) Ù�رمودند :
1_الصدیق اقرب الاقارب
دوست نزدیکترین خویشاوندان است .
الاصدقاء Ù†Ù�س ÙˆØ§ØØ¯Ù‡ Ù�ÛŒ جسوم شتی
دوستان یک Ø±ÙˆØ Ù‡Ø³ØªÙ†Ø¯ در چند جسم .
3المرء علی دین خلیله ØŒ Ù�لینظر Ø§ØØ¯Ú©Ù… من یخالل
انسان بر دین دوستش هست پس نگاه کنید با چه کسی دوست هستید .
4_Ù†Ù�وس انسانی دارای شکلهای متÙ�اوتی است Ùˆ هر Ù†Ù�سی به ان Ù†Ù�سی Ú©Ù‡ شبیهش هست متمایل Ù…ÛŒ شود . (پس ØÙˆØ§Ø³ØªÙˆÙ† باشه اگر دیدی دلتون به سمت یک انسان زشت کردار متمایل شده یا یک انسان تند خو ØØªÙ…ا شما هم با اون شبیه هستید Ùˆ گرنه به اس متمایل نمی شدید )
5_لا ÛŒØµØ§ØØ¨ الابرار الا نظرائهم
با نیکان کسی دوست نمی شود Ùˆ Ù…ØµØ§ØØ¨ انها نمی شود مگر کسی Ú©Ù‡ شبیه انها باشد .
6Ùˆ ØØ¯ÛŒØ«ÛŒ هم از امام صادق نقل Ù…ÛŒ کنم در مورد دوست :
من غضب علیک ثلاث مرات �لم یقل �یک شرا �اتخذه لن�سک صدیقا
هر کس که 3 بار بر تو خشمگین گشت اما سخن بدی در مورد تو نگ�ت اورا به عنوان دوست انتخاب کن .
بعد از نوشتن انواع دوست به Ù�کرم رسید Ú©Ù‡ سری به کتاب میزان الØÚ©Ù…Ù‡ بزنم Ùˆ Ø§ØØ§Ø¯ÛŒØ«ÛŒ Ú©Ù‡ در مورد دوست هست را بنویسم ،،،اما اینقدر Ø§ØØ§Ø¯Ø« جالب دیدم Ú©Ù‡ نتونستم انتخاب کنم بنابراین تصمیم گرÙ�تم ظرÙ� چند روز اکثر انها را بنویسم اخه خیلی به دلم نشستند :
ØØ¶Ø±Øª علی (ع) Ù�رمودند :
1_الصدیق اقرب الاقارب
دوست نزدیکترین خویشاوندان است .
الاصدقاء Ù†Ù�س ÙˆØ§ØØ¯Ù‡ Ù�ÛŒ جسوم شتی
دوستان یک Ø±ÙˆØ Ù‡Ø³ØªÙ†Ø¯ در چند جسم .
3المرء علی دین خلیله ØŒ Ù�لینظر Ø§ØØ¯Ú©Ù… من یخالل
انسان بر دین دوستش هست پس نگاه کنید با چه کسی دوست هستید .
4_Ù†Ù�وس انسانی دارای شکلهای متÙ�اوتی است Ùˆ هر Ù†Ù�سی به ان Ù†Ù�سی Ú©Ù‡ شبیهش هست متمایل Ù…ÛŒ شود . (پس ØÙˆØ§Ø³ØªÙˆÙ† باشه اگر دیدی دلتون به سمت یک انسان زشت کردار متمایل شده یا یک انسان تند خو ØØªÙ…ا شما هم با اون شبیه هستید Ùˆ گرنه به اس متمایل نمی شدید )
5_لا ÛŒØµØ§ØØ¨ الابرار الا نظرائهم
با نیکان کسی دوست نمی شود Ùˆ Ù…ØµØ§ØØ¨ انها نمی شود مگر کسی Ú©Ù‡ شبیه انها باشد .
6Ùˆ ØØ¯ÛŒØ«ÛŒ هم از امام صادق نقل Ù…ÛŒ کنم در مورد دوست :
من غضب علیک ثلاث مرات �لم یقل �یک شرا �اتخذه لن�سک صدیقا
هر کس که 3 بار بر تو خشمگین گشت اما سخن بدی در مورد تو نگ�ت اورا به عنوان دوست انتخاب کن .
شعر امروز
یاری ادنر کس نمیبینم یاران را چه شد ؟؟
دوستی کی اخر امد دوستداران را چه شد؟؟
Ø¢ÛŒ ØÛŒÙˆØ§Ù† تیره گون شد خضر Ù�رخ Ù¾ÛŒ کجاست؟؟
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد ؟؟
کس نمی گوید Ú©Ù‡ یاری داشت ØÙ‚ دوستی
ØÙ‚ شناسان را Ú†Ù‡ ØØ§Ù„ اÙ�تادیاران را Ú†Ù‡ شد ؟؟
شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ؟؟
یاری ادنر کس نمیبینم یاران را چه شد ؟؟
دوستی کی اخر امد دوستداران را چه شد؟؟
Ø¢ÛŒ ØÛŒÙˆØ§Ù† تیره گون شد خضر Ù�رخ Ù¾ÛŒ کجاست؟؟
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد ؟؟
کس نمی گوید Ú©Ù‡ یاری داشت ØÙ‚ دوستی
ØÙ‚ شناسان را Ú†Ù‡ ØØ§Ù„ اÙ�تادیاران را Ú†Ù‡ شد ؟؟
شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ؟؟
شعر امروز
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گوئی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچکس با دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینه ام آه جگر سوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زل� تو مسکن
Ú†Ùˆ دل در زلÙ� تو بستست ØØ§Ù�ظ
بدین سان کار او را در پا می�کن
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گوئی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچکس با دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینه ام آه جگر سوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زل� تو مسکن
Ú†Ùˆ دل در زلÙ� تو بستست ØØ§Ù�ظ
بدین سان کار او را در پا می�کن
یک جمله
ماذا وَجَد مَن �قدك؟! و ما الذى �قد مَن وَجَدك؟!
آن كس كه تو را ندارد، چه دارد؟! و آن كس كه تو را دارد، چه ندارد؟!
معروÙ� هست Ú©Ù‡ اشعار ØØ§Ù�ظ همه دارای مضامین عرÙ�انی هستند Ùˆ مراد از معشوق در اشعار او ذات باری تعالی است ،،،اما آیا واقعا همینطور بوده ؟؟آیا عشق الهی Ùˆ عشق انسانی همه دارای قوانین یکسانی هستند ؟؟چرا Ú©Ù‡ اشعار ØØ§Ù�ظ Ø¨Ø±Ø§ØØªÛŒ بر معشوق انسانی قابل تظبیق هست ،،،بلکه بر معظوق انسانی منطبق تر هست تا بر خداوند
مثلا در این بیت Ú©Ù‡ ØØ§Ù�ظ Ù�رموده :
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زل� تو مسکن
ایا خداوند دل کسی را که در بارگاه عزت و جلال او مسکن دارد را میشکند ؟؟
شاید هم این بیت از جنس بعضی از دعا ها باشد Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ت تعجب Ùˆ Ù†Ù�ÛŒ دارد مثل این قسمت دعای کمیل :
اتسلط النار علی وجوه خرت لعظمتک ساجده ؟؟...Ùˆ علی قلوب اعترÙ�ت بالهیتک Ù…ØÙ‚قه Ùˆ علی ضمائر ØÙˆØª من العلم بک ØØªÛŒ صارت خاشعه Ùˆ علی Ø¬ÙˆØ§Ø±Ø Ø³Ø¹Øª الی اوطان تعبدک طائعه ....ما هکذا الظن بک Ùˆ لا اخبرنا بÙ�ضلک عنک یا کریم یا رب .....
من همیشه وقتی این قسمت دعای کمیل را Ù…ÛŒ خونم همان سوالی Ú©Ù‡ از خوندن ان بیت ØØ§Ù�ظ در ذهنم نقش بست برام پیش میاد
ایا صورت انکس را Ú©Ù‡ بر تو سجده کرده در اتش میسوزانی؟؟!!!واتش را بر دلی Ú©Ù‡ یقین به ربوبیت تو پیدا کرده Ùˆ بر وجدانهائی Ú©Ù‡ به تو اگاهی یاÙ�ته تا جائیکه در برابر عظمت لایتناهی تو سر تسلیم Ùˆ تواضع Ù�رو اÙ�تاده Ùˆ بر اعضا Ùˆ جوارØÛŒ Ú©Ù‡ جز در راه رضا Ùˆ خواست تو قدمی بر نداشته ،،،آتش خشم خود را مسلط Ù…ÛŒ Ú©Ù†ÛŒ ؟؟؟!!!!!!نه نه این ان انتظاری نیست Ú©Ù‡ ما در مورد تو داریم Ùˆ ان چیزی نیست Ú©Ù‡ از Ù�ضل Ùˆ کرم Ùˆ بخشش تو شنیدیم ای پروردگار بخشنده ....
خوب در وهله اول با خودم میگم خوب معلومه که خداوند این مار را نمیکنه پس چرا امیر المومنین این خطاب را به ایشون کرد ؟؟
اما بعد Ú©Ù‡ بیشتر دقت میکنم میبینم این دعا از جنس ان مکالمه های ناب عرÙ�انی عابد با معبود هست Ùˆ عاشق با معشوق الهی انگار عاشق داره معشوق را نوازش میکنه یا داره عتاب میکنه به Ø´Ú©Ù„ بی نهایت ظریÙ�ÛŒ انگار داره معبود را خلع Ø³Ù„Ø§Ø Ù…ÛŒÚ©Ù†Ù‡ .....نمی دونم اصلا Ú†ÛŒ بگم Ùˆ Ú†Ù‡ جوره بیان کنم اما انچه Ú©Ù‡ میدونم خیلی ظریÙ� ولطیÙ� هست ...نمی دنم Ú†ÛŒ شد Ú©Ù‡ از شعر ØØ§Ù�ظ به اینجا رسیدم اولی Ú©Ù‡ شروع به نوشتن کردم Ù�قط میخواستم در مورد ان بیت ØØ§Ù�ظ بگم اما خود بخود به اینجا کشیده شدم .
Tuesday, January 14, 2003
شعر امروز
سلام على آل طه و ياسين
سلام على آل خير النبيّين
سلام على روضة ØÙ„Ù‘ Ù�يها
امام ي�باهى به الملك و الدين
امام بØÙ‚ شاه مطلق كه آمد
ØØ±ÙŠÙ… درَش قبله گاه سلاطين
شه
كاخ عرÙ�ان Ú¯Ù„ شاخ Ø§ØØ³Ø§Ù†
علىّ بن موسى الرضا كز خدايش
رضا شد لقب چون رضا بودش آيين
پى عطر روبند ØÙˆØ±Ø§Ù† جنّت
غبار درش را به گيسوى مشكين
ز �ضل و شر� يابى او را جهانى
اگر نبودت تيره چشم جهان بين
اگر خواهى آرى به ك� دامن او
برو دامن از هر چه جز اوست برچين
سلام على آل طه و ياسين
سلام على آل خير النبيّين
سلام على روضة ØÙ„Ù‘ Ù�يها
امام ي�باهى به الملك و الدين
امام بØÙ‚ شاه مطلق كه آمد
ØØ±ÙŠÙ… درَش قبله گاه سلاطين
شه
كاخ عرÙ�ان Ú¯Ù„ شاخ Ø§ØØ³Ø§Ù†
علىّ بن موسى الرضا كز خدايش
رضا شد لقب چون رضا بودش آيين
پى عطر روبند ØÙˆØ±Ø§Ù† جنّت
غبار درش را به گيسوى مشكين
ز �ضل و شر� يابى او را جهانى
اگر نبودت تيره چشم جهان بين
اگر خواهى آرى به ك� دامن او
برو دامن از هر چه جز اوست برچين
خداشناسی در کلام امام خشتم علیه السلام
أوّلÙ� عÙ�بادةÙ� الله مَعرÙ�تÙ�ه، وأصلÙ� مَعرÙ�Ø©Ù� الله تَوØÙŠØ¯Ù�Ù‡.
معرÙ�ت Ùˆ شناختن دقيق پروردگار متعال مقدم است، Ùˆ سپس بندگى Ùˆ تذلّل Ùˆ اطاعت او ملØÙ‚ Ùˆ مترتّب به آن مىشود.
پس معرÙ�ت در مرتبه اول است، Ùˆ براى معرÙ�ت مراتبى هست، Ùˆ به اختلاÙ� مراتب آن هر اندازه اي كه باشد: به همان مقدار عبادت Ùˆ بندگى صورت مىگيرد Ùˆ ØÙ‚يقت بندگى كه تذلّل Ùˆ اطاعت است: بدون تØÙ‚ّق معرÙ�ت صورت پذير نخواهد شد، زيرا تا انسان به مقام عظمت Ùˆ بزرگوارى Ùˆ جلال كسى شناسايى نداشته باشد تذلّل Ùˆ اطاعت نيز صورت نخواهد گرÙ�ت.
Ùˆ در مقام معرÙ�ت نيز: پايه آن توØÙŠØ¯ Ùˆ يكتا دانستن پروردگار متعال باشد، Ùˆ تا اين اصل ثابت Ùˆ پابرجا نيست، نتوان روى آن بنايى درست كرده، Ùˆ متÙ�رّعات قرار گيرد.
Ùˆ كسى كه در مقام توØÙŠØ¯ استوار نبوده، Ùˆ به آشكارا يا پنهانى به غير خداوند يكتا توجّه مىكند؛ هنوز پايه معرÙ�ت او Ù…ØÙƒÙ… Ùˆ پابرجا Ùˆ استوار نشده، Ùˆ در نتيجه معرÙ�تى براى او ØØ§ØµÙ„ نگشته است.
پس در مرتبه اوّل پايه توØÙŠØ¯ بايد استوار گردد، Ùˆ سپس روى آن معرÙ�ت شاخ Ùˆ برگ پيدا كند، Ùˆ در مرتبه سوم عبادت Ùˆ بندگى صورت بگيرد.
Ùˆ اما تعبير در جمله اول به كلمه اول، Ùˆ در جمله دوم به اصل، زيرا اصل هر چيزى از خود او است، Ùˆ پايه Ùˆ بناء از همديگر جدا نيستند، چنان كه توØÙŠØ¯ از معرÙ�ت است، به خلاÙ� اول Ùˆ آخر كه اول چيزى است كه مقدم باشد، Ùˆ آخر چيز ديگرى است كه مترتّب به آن مىشود، چون معرÙ�ت كه اول است Ùˆ عبادت مترتّب بر آن است.
أوّلÙ� عÙ�بادةÙ� الله مَعرÙ�تÙ�ه، وأصلÙ� مَعرÙ�Ø©Ù� الله تَوØÙŠØ¯Ù�Ù‡.
معرÙ�ت Ùˆ شناختن دقيق پروردگار متعال مقدم است، Ùˆ سپس بندگى Ùˆ تذلّل Ùˆ اطاعت او ملØÙ‚ Ùˆ مترتّب به آن مىشود.
پس معرÙ�ت در مرتبه اول است، Ùˆ براى معرÙ�ت مراتبى هست، Ùˆ به اختلاÙ� مراتب آن هر اندازه اي كه باشد: به همان مقدار عبادت Ùˆ بندگى صورت مىگيرد Ùˆ ØÙ‚يقت بندگى كه تذلّل Ùˆ اطاعت است: بدون تØÙ‚ّق معرÙ�ت صورت پذير نخواهد شد، زيرا تا انسان به مقام عظمت Ùˆ بزرگوارى Ùˆ جلال كسى شناسايى نداشته باشد تذلّل Ùˆ اطاعت نيز صورت نخواهد گرÙ�ت.
Ùˆ در مقام معرÙ�ت نيز: پايه آن توØÙŠØ¯ Ùˆ يكتا دانستن پروردگار متعال باشد، Ùˆ تا اين اصل ثابت Ùˆ پابرجا نيست، نتوان روى آن بنايى درست كرده، Ùˆ متÙ�رّعات قرار گيرد.
Ùˆ كسى كه در مقام توØÙŠØ¯ استوار نبوده، Ùˆ به آشكارا يا پنهانى به غير خداوند يكتا توجّه مىكند؛ هنوز پايه معرÙ�ت او Ù…ØÙƒÙ… Ùˆ پابرجا Ùˆ استوار نشده، Ùˆ در نتيجه معرÙ�تى براى او ØØ§ØµÙ„ نگشته است.
پس در مرتبه اوّل پايه توØÙŠØ¯ بايد استوار گردد، Ùˆ سپس روى آن معرÙ�ت شاخ Ùˆ برگ پيدا كند، Ùˆ در مرتبه سوم عبادت Ùˆ بندگى صورت بگيرد.
Ùˆ اما تعبير در جمله اول به كلمه اول، Ùˆ در جمله دوم به اصل، زيرا اصل هر چيزى از خود او است، Ùˆ پايه Ùˆ بناء از همديگر جدا نيستند، چنان كه توØÙŠØ¯ از معرÙ�ت است، به خلاÙ� اول Ùˆ آخر كه اول چيزى است كه مقدم باشد، Ùˆ آخر چيز ديگرى است كه مترتّب به آن مىشود، چون معرÙ�ت كه اول است Ùˆ عبادت مترتّب بر آن است.
دورد و سلام بر آن امام همام
امروز روز جشن Ùˆ سرور آل Ù…ØÙ…د Ùˆ پیروان انهاست چرا Ú©Ù‡ یکی دیگر از استوانه های عالم خلقت از ملکوت به ملک آمد تا چند صباØÛŒ در زندان زمین به آزادسازی انسانها Ùˆ ازادگان بپردازد ،،،،این هبوط نورانی بر رهروان نور مبارک باد :)
امروز روز جشن Ùˆ سرور آل Ù…ØÙ…د Ùˆ پیروان انهاست چرا Ú©Ù‡ یکی دیگر از استوانه های عالم خلقت از ملکوت به ملک آمد تا چند صباØÛŒ در زندان زمین به آزادسازی انسانها Ùˆ ازادگان بپردازد ،،،،این هبوط نورانی بر رهروان نور مبارک باد :)
شعر امروز
نان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشة چشمي به ما كنند؟
دردم نه�ته به ز طبيبان مدعي!
باشد كه از خزانة غيبش دوا كنند.
چون ØØ³Ù† عاقبت نه به رندي Ùˆ زاهديÂ�ست
آن به كه كار خود به عنايت رها كنند.
مي خور! كه صد گناه ز اغيار در ØØ¬Ø§Ø¨
بهتر ز طاعتي كه به روي و ريا كنند.
ØØ§Ù„ÙŠ درون پرده بسي Ù�تنه ميÂ�رود
تا آن زمان كه پرده برا�تد چه�ها كنند!
نان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشة چشمي به ما كنند؟
دردم نه�ته به ز طبيبان مدعي!
باشد كه از خزانة غيبش دوا كنند.
چون ØØ³Ù† عاقبت نه به رندي Ùˆ زاهديÂ�ست
آن به كه كار خود به عنايت رها كنند.
مي خور! كه صد گناه ز اغيار در ØØ¬Ø§Ø¨
بهتر ز طاعتي كه به روي و ريا كنند.
ØØ§Ù„ÙŠ درون پرده بسي Ù�تنه ميÂ�رود
تا آن زمان كه پرده برا�تد چه�ها كنند!
وقتی که کلمات �رار میکنند
گاهی Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکنی میکنی یک دنیا ØØ±Ù� داری Ú©Ù‡ اگر شروع Ú©Ù†ÛŒ به ØØ±Ù� زدن کسی نمیتونه متوقÙ�ت کنه،،، اما همینکه شروع میکنی به نوشتن میبینی هیچ ØØ±Ù�ÛŒ نداری ،، انگار کلمات از تو Ù�رار میکنند ،،، دوست داری بنویسی Ùˆ بنویسی Ùˆ بنویسی اما نمیشه پس سکوت میکنی Ùˆ سکوت Ùˆ سکوت Ùˆ دیگر هیچ Ùˆ هیچ Ùˆ هیچ
گاهی Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکنی میکنی یک دنیا ØØ±Ù� داری Ú©Ù‡ اگر شروع Ú©Ù†ÛŒ به ØØ±Ù� زدن کسی نمیتونه متوقÙ�ت کنه،،، اما همینکه شروع میکنی به نوشتن میبینی هیچ ØØ±Ù�ÛŒ نداری ،، انگار کلمات از تو Ù�رار میکنند ،،، دوست داری بنویسی Ùˆ بنویسی Ùˆ بنویسی اما نمیشه پس سکوت میکنی Ùˆ سکوت Ùˆ سکوت Ùˆ دیگر هیچ Ùˆ هیچ Ùˆ هیچ
Sunday, January 12, 2003
یک جمله
خداوند مهربان به داوود(ع) �رمود: اين پيام را به ساكنان زمين من برسان كه :
إنّي ØØ¨ÙŠØ¨ من Ø£ØØ¨Ù‘نى، Ùˆ جليس من جالسنى، Ùˆ مونس من أنس بذكرى.
من دوستدار كسى هستم كه مرا دوست بدارد، و هم�نشين كسى هستم كه هم�نشين من شود، و مونس كسى هستم كه به ياد من و نام من ا�نس گر�ته باشد.
خداوند مهربان به داوود(ع) �رمود: اين پيام را به ساكنان زمين من برسان كه :
إنّي ØØ¨ÙŠØ¨ من Ø£ØØ¨Ù‘نى، Ùˆ جليس من جالسنى، Ùˆ مونس من أنس بذكرى.
من دوستدار كسى هستم كه مرا دوست بدارد، و هم�نشين كسى هستم كه هم�نشين من شود، و مونس كسى هستم كه به ياد من و نام من ا�نس گر�ته باشد.
شعر امروز
آن يكى «الله» مى�گ�تى شبى
تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى
گ�ت شيطانش: خَم�ش، اى سخت روى�)
چند گويى آخر، اى بسيار گوى؟
اين همه «الله» گ�تى سوى او
خود، يكى «الله» را «لبّيكْ» كو؟
مى نيايد يك جواب از پيش تخت
چند «الله» مى�زنى با روى� سخت؟
او شكسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خوابْ او خَض�ر را در خَضَر
گ�ت: هين، از ذكر، چون وا مانده�اى؟
چون پشيمانى از آن ك�ش�خوانده�اى؟
گ�ت: لبّيكم نمى�آيد جواب
زان همى ترسم كه باشم ردّ باب
گ�ت خ�ضرش كه : خدا گ�ت اين به من
كه برو با او بگو: اى Ù…Ù�متَØÙŽÙ†!
نى كه آن «الله�» تو «لبّيك�» ماست؟!
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست؟!
نى تو را در كار، من آورده�ام؟
نه كه من مشغول ذكرت كرده�ام؟
ØÙŠÙ„Ù‡â€�ها Ùˆ چارهâ€�جويىâ€�هاى تو
جذب ما بود و گشود آن پاى تو
ترس و عشق تو كمند لط� ماست
زير هر یارب تو لبیک هاست
آن يكى «الله» مى�گ�تى شبى
تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى
گ�ت شيطانش: خَم�ش، اى سخت روى�)
چند گويى آخر، اى بسيار گوى؟
اين همه «الله» گ�تى سوى او
خود، يكى «الله» را «لبّيكْ» كو؟
مى نيايد يك جواب از پيش تخت
چند «الله» مى�زنى با روى� سخت؟
او شكسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خوابْ او خَض�ر را در خَضَر
گ�ت: هين، از ذكر، چون وا مانده�اى؟
چون پشيمانى از آن ك�ش�خوانده�اى؟
گ�ت: لبّيكم نمى�آيد جواب
زان همى ترسم كه باشم ردّ باب
گ�ت خ�ضرش كه : خدا گ�ت اين به من
كه برو با او بگو: اى Ù…Ù�متَØÙŽÙ†!
نى كه آن «الله�» تو «لبّيك�» ماست؟!
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست؟!
نى تو را در كار، من آورده�ام؟
نه كه من مشغول ذكرت كرده�ام؟
ØÙŠÙ„Ù‡â€�ها Ùˆ چارهâ€�جويىâ€�هاى تو
جذب ما بود و گشود آن پاى تو
ترس و عشق تو كمند لط� ماست
زير هر یارب تو لبیک هاست
