لبيك اللهم لبيك ...
روز عرÙ�Ù‡ بود ØŒ همه توی یک خیمه بزرگ جمع شده بودیم از بلندگو صدای دعای عرÙ�Ù‡ امام ØØ³ÛŒÙ† پخش میشد ،، با یک Ù„ØÙ† ØØ²ÛŒÙ† Ùˆ دلنشین ،،، هر جا نگاه میکردی میدید یک Ù†Ù�ر با خدای خودش خلوت کرده,,,
Ù�قط ذکر بود Ùˆ مناجات Ùˆ اØÛŒØ§Ù†Ø§ نجوای عارÙ�انه ،،،خیلی دوست داشتم Ú©Ù‡ از خیمه برم بیرون Ùˆ در جائی Ú©Ù‡ هیچکسی جز من Ùˆ خدای من نیست ،، دعا بخونم اما ØÛŒÙ� Ú©Ù‡ نشد ،،، همیشه دوست دارم دعا را در خلوت بخونم جائی Ú©Ù‡ کسی نباشه از خوندن دعاهای دسته جمعی خوشم نمیاد اما ان روز با روزهای دیگه Ù�رق میکرد انجا بدور از زندگی روزانه Ùˆ دلبستگی های همیشگی دعا طعم دیگری داشت ،،،اونجا هر کس تو ØØ§Ù„ خودش بود ،، ØØ§Ù„ عجیبی بود .....نزدیگ غروب Ú©Ù… Ú©Ù… سوار اتوبوس شدیم Ú©Ù‡ راهی مشعر بشیم ،، تا راه باز شد Ùˆ اتوبوس ØØ±Ú©Øª کرد دیگه شب شده بود ،تو جاده Ú©Ù‡ میرÙ�تیم بیابان بود Ùˆ موجی از مردم سÙ�ید پوش Ú©Ù‡ از ØµØØ±Ø§ÛŒ عرÙ�ات خارج شده بودند Ùˆ به سمت مشعر ØØ±Ú©Øª میکردند دیده Ù…ÛŒ شدند,,,,
ØØ¬Ø§Ø¬ÛŒ Ú©Ù‡ به عرÙ�ات رÙ�ته بودند تا به گناهان خود اعتراÙ� کنند Ùˆ از دریای رØÙ…ت Ùˆ مغÙ�رت الهی طلب عÙ�Ùˆ Ùˆ بخشش کنند Ùˆ ØØ§Ù„ا دوباره به منطقه ØØ±Ù… الهی بر Ù…ÛŒ کردند به مشعر Ù…ÛŒ روند تا پس از تخلیه از گناهان Ùˆ معاصی Ù†Ù�س Ùˆ شعور را به Ù�ضائل Ùˆ زیبائیهای اخلاقی تØÙ„یه کنند ،،، تنها چیزی Ú©Ù‡ به ذهنم رسید وقتی موج مردم سÙ�ید پوش را دیدم تصوری بود Ú©Ù‡ از روز Ù…ØØ´Ø± داشتم ،،چه شباهتی ..اینجا همه یکدست Ùˆ یک سان هستند وقتی نگاه میکنی نمی Ù�همی کدام یک Ù�قیر هستند کدام یک غنی کدام رئیس است Ùˆ کدام مرئوس همه دنبال کار خویش هستن Ùˆ توجهی به مظاهر دنیوی ندارند چرا Ú©Ù‡ اصلا مظاهر دنیوی در اطراÙ�شان نیست دور بر Ù�قط ØµØØ±Ø§Ø³Øª Ùˆ کوه Ùˆ شن Ùˆ مردم هم همه لباسهای یکسانی پوشیدند ،،، Ùˆ من به این Ù�کر میکردم Ú©Ù‡ چند Ù†Ù�ر در مشعر به شعور خواهند رسید
روز عرÙ�Ù‡ بود ØŒ همه توی یک خیمه بزرگ جمع شده بودیم از بلندگو صدای دعای عرÙ�Ù‡ امام ØØ³ÛŒÙ† پخش میشد ،، با یک Ù„ØÙ† ØØ²ÛŒÙ† Ùˆ دلنشین ،،، هر جا نگاه میکردی میدید یک Ù†Ù�ر با خدای خودش خلوت کرده,,,
Ù�قط ذکر بود Ùˆ مناجات Ùˆ اØÛŒØ§Ù†Ø§ نجوای عارÙ�انه ،،،خیلی دوست داشتم Ú©Ù‡ از خیمه برم بیرون Ùˆ در جائی Ú©Ù‡ هیچکسی جز من Ùˆ خدای من نیست ،، دعا بخونم اما ØÛŒÙ� Ú©Ù‡ نشد ،،، همیشه دوست دارم دعا را در خلوت بخونم جائی Ú©Ù‡ کسی نباشه از خوندن دعاهای دسته جمعی خوشم نمیاد اما ان روز با روزهای دیگه Ù�رق میکرد انجا بدور از زندگی روزانه Ùˆ دلبستگی های همیشگی دعا طعم دیگری داشت ،،،اونجا هر کس تو ØØ§Ù„ خودش بود ،، ØØ§Ù„ عجیبی بود .....نزدیگ غروب Ú©Ù… Ú©Ù… سوار اتوبوس شدیم Ú©Ù‡ راهی مشعر بشیم ،، تا راه باز شد Ùˆ اتوبوس ØØ±Ú©Øª کرد دیگه شب شده بود ،تو جاده Ú©Ù‡ میرÙ�تیم بیابان بود Ùˆ موجی از مردم سÙ�ید پوش Ú©Ù‡ از ØµØØ±Ø§ÛŒ عرÙ�ات خارج شده بودند Ùˆ به سمت مشعر ØØ±Ú©Øª میکردند دیده Ù…ÛŒ شدند,,,,
ØØ¬Ø§Ø¬ÛŒ Ú©Ù‡ به عرÙ�ات رÙ�ته بودند تا به گناهان خود اعتراÙ� کنند Ùˆ از دریای رØÙ…ت Ùˆ مغÙ�رت الهی طلب عÙ�Ùˆ Ùˆ بخشش کنند Ùˆ ØØ§Ù„ا دوباره به منطقه ØØ±Ù… الهی بر Ù…ÛŒ کردند به مشعر Ù…ÛŒ روند تا پس از تخلیه از گناهان Ùˆ معاصی Ù†Ù�س Ùˆ شعور را به Ù�ضائل Ùˆ زیبائیهای اخلاقی تØÙ„یه کنند ،،، تنها چیزی Ú©Ù‡ به ذهنم رسید وقتی موج مردم سÙ�ید پوش را دیدم تصوری بود Ú©Ù‡ از روز Ù…ØØ´Ø± داشتم ،،چه شباهتی ..اینجا همه یکدست Ùˆ یک سان هستند وقتی نگاه میکنی نمی Ù�همی کدام یک Ù�قیر هستند کدام یک غنی کدام رئیس است Ùˆ کدام مرئوس همه دنبال کار خویش هستن Ùˆ توجهی به مظاهر دنیوی ندارند چرا Ú©Ù‡ اصلا مظاهر دنیوی در اطراÙ�شان نیست دور بر Ù�قط ØµØØ±Ø§Ø³Øª Ùˆ کوه Ùˆ شن Ùˆ مردم هم همه لباسهای یکسانی پوشیدند ،،، Ùˆ من به این Ù�کر میکردم Ú©Ù‡ چند Ù†Ù�ر در مشعر به شعور خواهند رسید
